علمی،فرهنگی، سیاسی،اجــتماعی

تقاضای انگلیسی ها بخاطر تجدید موضع امیر حبیب الله در برابر تعهداتی که میان امیر عبدالرحمن با ایشان صورت گرفته بود.

 

قبل ازینکه امیر عبدالرحمن وفات کند، لاردکر زن از طرف دولت برتانیا به عنوان وایسرای هند مقرر گردید. او، می خواست تا در روابط قبلی انگلیسی ها با امیر عبدالرحمن تغییراتی وارد آید. قبل از درگذشت امیر عبدالرحمن به اساس طرحی که از جانب لادرکرزن تهیه شده بود، دفتر اطلاعات حکومت هند، مطالبات دولت برتانیا را به این شرح به امیر  راجع ساخت:

 

1.    تجدید نظر بر خط دیورند از نقطه نظر سوق جیشی حکومت هند.

2.    مراقبت بر ورود اسلحه به افغانستان و استعمال آن.

3.    خود داری افغانستان از کمک به قبایل واقع در سمت انگلیسی خط دیورند، در گفتار و عمل.

4.    تعیین صاحب منصبان بر تانوی در افغانستان برای اتخاذ ترتیبات دفاعی علیه روسیه. (1)

 

با فرا رسی پیشنهادات مذکور به کابل، امیر عبدالرحمن وفات کرد و خواسته های انگلیس ها لا اجرا باقی ماند. این در حالی بود که شرایط جهانی از لحاظ سیاسی نظامی در آن زمان رو به تحول نهاده و اثر گذاری موضوع وفات امیر در رابطه به درمیان گذاری پیشنهاد چهار فقره یی فوق موجب شد، تا وزیر امور  هند در امپراتوری بریتانیا طی هدایتی، به لارد کرزن، از او درخواست کند تا از تعقیب کار طرح خود داری کرده و ر ابطه خویش با جانشین امیر را به روال عادی نگهدارد.

لاردکرزن با آنکه این هدایت را بدست آورده بود، در نامه تعزیتی ایکه به امیر حبیب الله

 

 

 

 

 

 

 

1.    فرهنگ میر محمد صدیق – افغانستان در پنج قرن اخیر 450

فرستاد، این را اضافه نمود که ورود یک هیات انگلیسی به کابل را بخاطر تجدید قرارداد هایی که با پدرش صورت گرفته است، ضروری می داند. امیر حبیب الله در جواب این نامه اظهار داشت:

تا آن زمانی که دولت بریتانیا به تعهداتی که با پدرش انجام داده است وفا کند،او نیز مفاد تعهداد  مذکور را محترم می شمارد. لاردکرزن که شخص خودخواه و حرف ناشنو بود، پس از دریافت نامه امیر، در پاسخ به آن نوشت:

چون تبادل نامه هایی که میان امیر و گریفتن در سال 1880 صورت گرفته است، وجهه شخصی داشته است، بنا بر این  با مرگ امیر بی اعتبار پنداشته می شود. به این اساس، با ارسال نامه ای از امیر حبیب الله تقاضا به عمل آورد تا وارد هند گردیده و به تجدید قرارداد با جانب انگلیس بپردازد.

امیر حبیب الله در جواب وی نوشت :

" طوری که مرگ ملکه ویکتوریا بر اعتبار قرار داد تاثیر نداشت، مرگ امیر افغانستان هم نباید بر آن موثر باشد (1)

لاردکرزن پس از مواجه شدن با این برخورد، به مراجع تحت اداره خویش هدایت داد تا از ارسال کمک مالی به امیر خودداری کرده و نگذارند که سلاح و مهمات خریداری شده توسط امیر افغان به افغانستان فرستاده شود.

امیر حبیب الله، بر حسب احتجاج علیه این تصمیم لارد کرزن، برای برادر خود نصرالله خان امر داد تا جهت تثبیت استقلال افغانستان، با کشور هایی چون روسیه، فرانسه، آلمان، ایران، ترکیه، امریکا و انگلستان ارتباط برقرار کرده و روی تبادل سفرا بین دولت افغانستان و کشورهای مذکور ،

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1.    همان – 451

با آنان مذاکره کند. لاردکرزن بعد از دریافت اطلاع از این اقدام امیر، تغییر موضع داد و از تاکید خویش روی انعقاد قرارداد جدید با جانب کابل خود داری کرد. به این ترتیب مشکلی که ایجاد شده بود رفع گردید.

 

حل معضله سرحدی میان افغانستان

و ایران در قسمت سیستان

 

موضوع تقسیم سیستان، بین افغانستان و ایران، در زمان امارت امیر شیر علی  خان مطرح شد. این موضوع به اساس حکمیت کشور  انگلستان که گولد اسمت به صفت نماینده این کشور بخاطر حل این مشکل گماشته شده بود، یکطرفه گردید. امیر شیر علی خان از فیصله ای که صورت پذیرفته بود رضائیت نداشت. موضوع مذکور برای بار دوم در زمان امارت امیر حبیب الله خان هنگامی بالا گرفت که مسیر رود هیرمند تغیر خورد و موجب وارد آمدن تغیر در موقعیت ..... قبلی میان ایران و افغانستان گردید جانبین افغانی و ایرانی در مراحل اول فیصله کردند تا این ، از طریق هیات دو کشور مذکور حل گردد. به این خاطر، موسی خان هراتی از جانب افغانستان و  یمین نظام از جانب ایران توظیف شده تا روی حل موضوع کار کنند. ولی طرح مذکور در اثر تحریک کشور ایران از جانب دولت روسیه، تحقق نه پذیرفت. در این جریان، قوای نظامی جانب افغانی، طی تعرضی که انجام داد، قلعه میان کنگی را که ایرانی ها بر آن ادعای ملکیت داشتند، اشغال کردند. ایرانی ها در برابر این عمل افغانها از خونسردی کار گرفتند و مبتنی بر معاهده ای که در سال 1875 در شهر پاریس عقد شده بود، به انگلیس ها مراجعه و از این کشور تقاضا به عمل آوردند تا در رفع مشکلی که میان ایران و افغانستان ایجاد گردیده است، میانجی گری کنند. انگلیسها هیئات 1500 نفری را تحت ریاست مک ماهون که در تثبیت خط دیورند نقش داشت، بخاطر انجام کار میانجی گری میان دو کشور مذکور توظیفنمود. هیئات در اوایل جنوری سال 1903 از شهر کوینه حرکت کرد و پس از عبور از رودخانه هیرمند، وارد سیستان گردید. کار هیئات بخاطر کار شکنی هایی که از جانب ایرانی ها صورت می پذیرفت، مدت دو سال و سه ماه را در بر گرفت در این جریان، جانب افغانی تاکید بر این داشت که مسیر فعلی رود هیرمند که توسط گولد اسمیت به صفت سرحد میان افغانستان و ایران تثبیت شده بود، منحیث از میان این دو کشور تعین گردد. ولی جانب ایرانی اذعان کرد تا مسیر قبلی این رود  به صفت خط فاصل میان افغانستان و ایران پذیرفته شود. پس از بحث زیاد  روی این دو پیشنهاد هیات انگلیسی اظهار داشت، که تپه ایکه میان مسیر قبلی و فعلی دریا قرار دارد به صفت مرز دو کشور  تعیین گردد. این نظر هیئات انگلیسی، از طرف هر دو جانب مورد پذیرش قرار گرفت. هیئات مذکور، علاوه بر تثبیت مرز سیستان روی تقسیم آب رود هیرمند نیز کار کرد و  به اساس فیصله ای که در این مورد صورت گرفت، ایران از سه حصه آب هیرمند، تنهامی توانست از یک حصه آن استفاده ببرد. ولی این فیصله مورد قبول ایرانی ها قرار نگرفت. ایشان می گفتند که صدور حکم درین مورد،  از صلاحیت هیئات نمی باشد. البته به این دلیل که کار هیئات باید تها بخاطر تثبیت مرز صورت میگرفت، نه بخاطر تقسیم آب، از این رو، موضوع مذکور حل نشد و تا زمان صدارت موسی شفیق در سال 1351 ، به صفت یک معضله میان دو کشور باقی ماند.

بعد از حل مشکل مرزی سیستان، یک هیئات انگلیسی تحت ریاست لویس دین  (سکرتر امور خارجه هند) در ماه نوامبر سال 1904 وارد کابل گردید و مذاکرات خویش با جانب افغانی را آغاز کرد. دین در  جریان گفتگوهای خویش با مشاورین امیر، توقعات قبلی دولت خود اتکا نکرد. چون، در این مقطع زمانی کشور های آلمان و جاپان به صفت دو قدرت بزرگ نظامی عرض وجود کرده و احتمال در خطر افتادن منافع انگلیس در منطقه می رفت. یعنی وضع به گونه ای بود که  جاپان در جنگی که علیه روسیه انجام داده بود، جانب روسی را به شکست مواجه کرد و همچنان آلمانی ها که در سال 1870 با کشور فرانسه داخل جنگ شدند، فرانسوی ها را شکست دادند. این تحول در عرصه جهانی، سبب شد تا مواضع روسیه با انگلیس ها نزدیک گردد. از این رو، تقاضای امیر حبیب الله در مورد بازپس گیری سمرقند و بخارا از روسها با استفاده از مصروفیت جنگی روسیه با جاپان، طی یک حرکت نظامی از جانب دین، رد گردید. علاقه نگرفتن هیئات انگلیس به پیشنهاد امیر، بر فضای مذاکرات موثر افتاد و امیر جبیب الله از امضای متن قرارداد تهیه شده توسط دین سرپیچید. در این متن که موضوعاتی چون، نظارت دولت هند بر مناسبات خارجی افغانستان، وارد شدن نماینده گان انگلیس بخاطر نظارت بر کار های لشکری و کشوری در افغانستان، تمدید خط تلگراف و یک سلسله مسائیل دیگر، جا داده شده بود، امیر افغانستان نه تنها متن تهیه شده مذکو ر را رد کرد، بلکه متن توافقنامه ای را که خود در اول جنوری سال 1905 تهیه دیده بود، برای تسلیم داد. در این متن، موضوع به رسمیت شناخته شدن قراردادهایی که امیر عبدالرحمن با جانب انگلیس انجام داده بود، تبارز داشت. مباحثات جانبین روی طرح پیشنهاد شده توسط امیر  ادامه یافت، تا اینکه این مباحثات در 21 مارچ سال 1905 به نتیجه رسید و بالاثر، میان امبرودبن توافقنامه ای به نام معاهده خال امضاء گردید. این معاهده را بخاطری بنام معاهده خال نام گذاشتند که در حین امضای توافقنامه، یک قطر رنگ از قلم امیر، روی کاغذ ریخت و دین گفت : "عیبی ندارد این قطره رنگ خالی است که بر رخ معاهده نشسته" و این بیت خواجه حافظ شیرازی را خواند :

 

 

 

"اگر آن ترک شیرازی بدست آر د دل مارا  به حال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را"  ناگفته نماند که دین خوب فارسی صحبت می کرد و آشنایی کامل با ادبیات فارسی داشت. به این ترتیب، به اثر این عهدنامه تمام توافقاتی که قبلاً میان امیر عبدالرحمن به شمول خط دیورند به امضاء رسیده بود، برای بار دوم رسمیت یافت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1.    فرهنگ – میر محمد صدیق- افغانستان در پنج قرن اخیر – 455

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:23 | لینک  | 

 

 

                 

 

جامعه مدني در افغانستان

 

ا صطلاح جامعه مدني براي اولين بار در مدينه فاضله افلاطون در يونان باستان مطرح گرديد. او، براي قانونمند شدن مدينه خويش از قانون اساسي ليکورگوش بهره گرفت . قانون دان مذکور، اين قانون را براي دولت- شهراسپارت تهيه ديده بود.

افلاطون، در مدينه خود به دنبال ارتقاي سطح ارزشهاي انساني از جمله عدالت، فضيلت و سعادت بود، و به قدرت از ديدگاه اخلاقي مي نگريست.

بعد ازافلاطون، ارسطو فيلسوف يوناني ديگري است که در رساله« سياست» خود به جامعهء نظم يافته اي اشاره مي کند که از طريق تحقق قانون اساسي تدوين شده توسط خود او بوجود مي آيد. به عقيده ارسطو، جامعه مدني عبارت از جامعه قانونمندي است که شهروندان درآن همه داراي استقلال اراده بوده، و در سرنوشت سياسي خويش شريک هستند.از ديدگاه ارسطو، شخصيت فرد از طريق سياسي بودن آن تبلور مي کند.1

به همين ترتيب،  مفهوم جامعه مدني بعداً در ادبيات روم باستان تبارز يافت . سيسرون فيلسوف رومي ،در کتاب خود بنام "جمهور" نوشت : " قانون پيوند جامعه مدني است."2

منظور سيسرون از جامعه مدني، عبارت از جمعيتي است که به شکل سياسي وحقوقي نظم يافته است.

به تعقيب آن، يوسوئه، هنگامي که کتاب "سياست" ارسطو را به زبان فرانسوي ترجمه کرد، در مقدمه آن نوشت: "جامعه مرکب از انسانهایی است که تحت لواي يک قانون و حکومت زندگي مي کنند".3

طوري که ديده مي شود، تعاريف جامعه مدني قبل از رنسانس، اکثراً به مفهوم " اجتماع منظم" مطرح گرديده است. بنابراين، گفته مي توانيم که در تعريف هاي فوق، هيچ يکي از ارکان جامعه مدني ديده نمي شود.

توماس هابز، اولين کسي بود که جامعه مدني را در کتاب خود بنام «شهروند" به مفهوم واقعي آن معرفي کرد.او،در کتاب ديگر خويش تحت عنوان " اصول قانون" اصطلاح جامعه مدني را به معني کالبد سياسي ارائه داشت. اين، در واقع همان دولت- شهر در يونان باســتان  است. هابز در تعريف مذکور، جامعه مدني را فرار از ترس و مرگ خوشونت آميز و ايجاد آرامش براي انسانها مي داند.

بعد از توماس هابز، جان لاک متفکري است که ميان دولت به عنوان "نهاد سياسي" و جامعه مدني به عنوان " نظام اقتصادي"  فرق قايل شد. او، هدف نهايي جامعه مدني را در "حفظ و تأمين مالکيت" خلاصه مي کند.

از آن به بعد، ژان ژاک روسو تعريف روشنتري از جامعه مدني داد. او، در کتاب " قرارداد اجتماعي" خود از دولت به عنوان يک تشکيل سياسي منفعل صحبت کرد و گفت که دولت در مفهوم واقعي خود بازگو کننده اطاعت مردم از قوانين است.4

روسو با ارائه اين منطق، براي نخستين بار از شرکت مردم در تصميم گري، و از تحقق قوانين به عنوان محور اساسي تشکيل جامعه مدني حرف زد.

بعد از انکشاف و شگوفايي نظام سرمايه داري در ممالک اروپايي و ايالات متحده امريکا، ساختار دولتها در کشورهاي مذکور پيچيده شد و اجتماعات جديد به طبقات، اقشار و صنفهاي مختلف تجزيه گرديد. اين تحول، اسباب بروز نظريات و مفکوره هاي نوين پيرامون جامعه مدني را فراهم ساخت . متفکرين اين عصر، هريک به نوبه خود تصويري از جامعه مدني  ارائه دادند، و مبتني بر آن، تعاريفي  از آن را عرضه کـردند. از آن جمله،  فيلسوفان آلماني چون، هيگل و مارکس، بالترتیب جامعه مدني را اينگونه تعريف کرده اند:

1-" جامعه مدني شامل کليه مناسبات اقتصادي و خانوادگي مي شود که در خارج از ساخت سياسي و قضايي دولت قرار داشته و ذاتاً حوزه هایی از فردگرايي محدود است" 5

2- جامعه مدني چيزي بجز از نوعي از سازماندهي نيست که  بورژوازي ضرورتاً براي اهداف داخلي و خارجي خود براي تضمين مالکيت و منافع مشترکش، اتخاذ مي کند.6  

به همين ترتيب، دورکيم جامعه شناس ديگر، جامعه مدني را در برابر دولت قرار مي دهد و معتقد است که:"  دولت وقتي مي تواند يک عامل بازدارنده باشد که از منافع توده افراد در جامعه مدني منفک شده باشد و اين وقتي اتفاق مي افتد که گروههاي ثانويه که بين فرد و دولت قرار مي گيرند، کاملاً توسعه يافته نباشند. فقط وقتي که اين گروهها به قدر کافي نيرومند باشند و عامل متعادل کننده در برابر دولت بسازند، مي توانند حقوق افراد را محافظت کنند.»7

داکتر محمد حسين پناهي، جامعه مدني را اينگونه تعريف مي کند : «جامعه مدني مجموعه تشکلهاي صنفي، اجتماعي و سياسي قانونمند و مستقل گروهها، اقشار و طبقات اجتماعي است که از يک طرف تنظيم کننده خواستها و ديدگاههاي اعضاي خود بوده و از طرف ديگر منعکس کننده اين خواستها و ديدگاهها به نظام سياسي حاکم و جامعه جهت مشارکت موثر در تصميم گيري هاي اجتماعي و سياسي مي باشد."8

به همين ترتيب ، متفکرين جامعه شناس اکثراً به اساسي بودن عوامل ذيل در شکل گيري جامعه مدني متفق القول اند:

1.     ايجاد نظم و قانون

2.     سياست

3.     اقتصاد

4.     حقوق اجتماعي و آزاديهاي مدني افراد

5.     آميزش عناصر اصلي ساختار جامعه مدني در ادوار گذشته و عصر حاضر

6.     ساختار جديد جامعه مدني که هنوز در مرحله طرح انديشه و تفکر بوده و مباني آن شکل نگرفته است.

همچنان، عدۀ  زیادی از محققين جامعه شناسي حکم بر اين دارند که اساسات تحقق جامعه مدني بر ارکان ذيل متکي است:

1.     قانون مداري

2.     تفکيک قوا

3.     مشارکت پذيري

4.     کثرت گرایی

5.     سازمان يافتگي

با در نظرداشت ارکان فوق، به شرحی که می آید ، خواهم دید که پیش زمینه های تاریخی ایجاد جامعه مدنی در فغانستان تا چه حدی در ایجاد آن در افغانستان موثر بوده ، و اثر گذاری اش جهت رشد و توسعه آن در شرایطی فعلی در چه سطحی می تواند باشد :

 

الف: قانون مداري

 

اين کشوراززمان ايجاد خودتوسط احمدشــاه ابدالي درسال 1747م، تا آغاز حاکميت شاه امان الله در 1919،  داراي قوانين مدون نبود. اساس اجراات حقوقي حکومت ها را شريعت اسلامي مبتني بر فقه حنفي تشکيل مي داد.دعاوي مردم توسط قاضي هايي فيصله مي گرديد که اکثراً خود واضع قانون بودند. اينها مي توانستند قضا يا را با هر نوع برداشتي که  از فقه حنفي مي کردند، حل و فصل کنند . مراجع باز پرس از اجراآت قاضي هاي مذکور وجود نداشت. حاکمان منطقوي و در نهايت مقام امارت، يگانه مراجعي بودند که در صورت راه يافتن اعتراضيون به مقام ايشان، مي شد که گاهگاهي در حکم محکمه ها تجديد نظر  صورت گیرد.

افغانستان براي اولين باردر شروع پادشاهي امان الله خان صاحب قانون اساسي شد . اين قانون، از جانب کميسيوني مسوده گردید که شخص شاه آن را ايجاد کرد . مرجع تصويب آن لويه جرگه اي بود که در ماه حوت سال 1301 هـ. ش مصادف به ماه مارچ سال 1923 در جلال آباد داير گردید. اعضاي اين لويه جرگه را خوانين، سران قبايل، علماي ديني و اراکين بلند پايه دولت تشکيل مي دادند.  اينها، هيچکدام به اساس انتخابات آزاد و عادلانه انتخاب نشده بودند . بنابر آن، مي توان گفت که در لويه جرگه مذکور، نماينده گان منتخب مردم حضور نداشتند. به همين اساس، قانون اساسي امان الله خان يک قانون اعطايي يا اقتداري بود.اين قانون، در طول مدت 9 سال حاکميت وی ، تنها در شهر کابل و مراکز بعضي از ولايات ديگر تطبيق گرديد. چون مردم افغانستان در اين دوره ،از جانب بزرگان قومي، سران قبايلي و علماي ديني خويش اداره مي شدند. مراجعه کنندگان به مراجع قضايي را عمدتاً همين متنفذين تشکيل مي دادند.اينها، در اثر خصومت هاي ذات البيني و يا رقابت هايي که در ميان خود داشتند، و يا در معاملاتي که با دولت انجام مي دادند، گاهگاهي کارشان تا مراجعه به محاکم دولتي مي کشيد. قضات، اکثراً از فيصله به نفع دولت و يا يکي از جوانب دعوا عاجز مي ماندند، و موضوع را به نايب الحکومه گي ها و يا حکومت مرکزي راجع مي ساختند . چون، نمي توانستند که ديده و دانسته در برابر يکي از متنفذيني قرار بگيرند که در ادامه کار و يا تبديلي ايشان نقش داشتند . طوري که ذکر شد، مردم عادي هيچگاهي بخاطر دفاع از حقوق خويش به محکمه هاي موجود در واحدهاي اداري مراجعه نمي کردند . البته به اين دليل  که امور حقوقي ايشان طبق عنعنه و سنتي که به آن پايبندي داشتند، توسط اربابان، علماي ديني، در سطح بالاتر خوانين و در ميان قبايل پشتون توسط جرگه ها حل و فصل مي شد.

پس از حاکميت امان الله خان، حبيب الله کلکاني قانون اساسي تدوين شده در زمان او را ملغا قرار داد، و شريعت اسلامي جاي قانون اساسي را گرفت . در زمان حکومت  9 ماهه وي، دستگاه اداري تابع آنارشي خاصي گرديد. دوستان قدرتمند حبيب الله کلکاني خودواضع قانون و خود  مرجع تحقق قانون بودند.

 

حاکميت قانون در زمان زمامداري

سردار محمد نادر و  خانواده وي

 

نادرشاه پس از رسيد ن به قدرت در ماه ميزان سال 1308 هـ ش ، ابلاغيه اي را تحت عنوان " خط مشي دولت" صادر وبه تعقیب آن لويه جرگه قانون اساسي را در ماه سنبله سال 1309 دعوت کرد. اين لويه جرگه داراي      301  نفر عضو از نمايندگان مردم،  219 نفر عضو از اراکين دولتي و  186 نفر مهمان بود. اعضاي انتخابي آن، همه به اساس تأکيد شخص شاه و نايب الحکومه ها انتصاب و وارد لويه جرگه شدند،لويه جرگه نادرشاه با اشتراک چنين نمايندگاني، کار خود را آغاز کرد و در نتيجه،به اساس فیصله آن، پادشاهي نادرخان  تأييد و پيشنهاد امان الله خان مبني بر اعاده ملکيت شخصي اش رد گرديد.همچنان، لويه جرگه مذکور  فيصله کرد تا به تعداد يکصدو پنجاه نفر از اعضاي آن ، مسوده قانون اساسي را تهيه و به تصويب برسانند . بعداً، همين تعداد به صفت اعضاي پارلمان کشور کار کنند.نمايندگان موصوف، وظايف سپرده شده از جانب لويه جرگه را انجام دادند.

ميرغلام محمدغباردرموردقانون اساسي نادرخان مي نويسد:

«نادرشاه در اکتوبر1931  "اصولنامه اساسي" جديدي را شکل داد در اين قانون سعي شده بود که سلطنت با صبغه "مشروطيت" در انظار خارجي ها جلوه گر گردد. مثلاً در ماده نهم تساوي اتباع افغاني بدون تفريق دين و مذهب تذکر داده شده بود در ماده يازدهم مصئونيت حريت شخصيه و اينکه هيچکس بدون امر شرع و اصولنامه توقيف و مجازات نمي شود، مذکور بود.  در ماده سيزدهم هم تساوي حقوق همه مردم در وظايف مملکتي و استخدام حکومتي تأمين گرديده و در ماده شانزدهم مصئونيت جاي و مسکن تصريح شده بود، در ماده هاي 17،18و19 ضبط املاک و اموال، مصادره و بيگار، انواع زجر و شکنجه تحريم گرديده و در ماده 23 آزادي مطبوعات به شرطي که مخالف مذهب نباشد، وعده داده شده بود.  بلاخره در ماده76 مسئوليت وزرا در نزد شوراي ملي تصريح گرديده بود. اين نمايش قانون، البته نماينده نهايي رياکاري و کذب دستگاه حاکمه بود و تا مرگ نادرشاه يک ماده آن عملي نگرديد . حتي وزراي کشور از محتويات اين قانون چيزي نمي دانستند. مجلات اين قانون در تحويلخانه ها افتاده و در دسترس هيچ مـأمور و افسر و تبعه افغاني نبود . در طي چهار سال سلطنت نادرشاه يک فيصله يي هم از مجلس وزراي او و تمام دواير حکومت بدست نمي آيد که در آن استناد و يا اشاره يي به قانون اساسي افغانستان شده باشد.  زيرا همه مي دانستند که اين قانون اساسي به غرض طبع و ترجمه براي ممالک خارجي بوجود آمده نه براي تطبيق در امور داخلي افغانستان مردم مي ديدند که سلطنت موجوده تمام قوانين مدني و جزايي سابق را ملغي نموده و اينکه زندانها را از بندي هاي بدون محاکمه پر ساخته است . در فاصله هاي ايام دارايي افراد ضبط، خانه ها تاراج، مردان اعدام  و زنان محبوس مي گرديدند و در کشور، هيچ قانوني اعم از عصري و اسلامي وجود ندارد. قانون افغانستان فقط لبهاي برادران حکمران است و بس.» 38

اين قانون ، پس از مرگ نادرشاه نيز دست آويز ي بود براي اعمال حاکميت اقتداري پسر و برادران وي سردار محمد هاشم و سردار شاه محمود . چون سردار محمد هاشم در مدت هفده سال صدارت خويش، خود قانون و خود حکومت بود.  

بنابر آن ، مي توان نوشت  که قانون اساسي دوران نادرخان تا زمان استعفاي سردار محمد هاشم از مقام صدرات و توظيف سردار شاه محمود خان به عوض او، نه تنها زمينه  ايجاد جامعه مدني در افغانستان را مساعد نساخت ، بلکه نتوانست در حمايت از تفکر جامعه مدني نيز مورد استفاده قرار گيرد.

شاه محمود خان، در اثر وارد آمدن تغيير در سياست دولت،در ماه مي سال 1946 به صفت صدراعظم کشور معرفي شد.او، با شعار دموکراسي روي صحنه آمد. انتخابات آزاد را ضمانت کرد.آزادي مطبوعات و آزادي فعاليت احزاب سياسي در اوايل صدرات وي، نوآوري هايي بودند که زمینه ايجاد جامعه مدني در کشور را مساعد ساختند.استقلاليت پارلمان با رعایت اصل تفکیک قوا، ايجاد اتحاديه محصلين پوهنتون کابل، تأسيس احزاب ويش زلميان، وطن، خلق و حزب سري اتحاد، همه مولود رعايت احکام قانون اساسي دوران نادرخان از جانب سردار شاه محمود بود که در زمان پادشاهي وي و صدارت سردار محمد هاشم، اعتنايي به آن صورت نگرفت. اين آزادي تا سال1951 ادامه يافت، و در همين سال به تاريخ پيوست. چون سردار شاه محمود خان قبل از آغاز انتخابات دوره هشت، جرايد آزاد را متوقف ساخت، و در جريان آن اعضاي رهبري احزاب سياسي را به زندان افگند .  به اين ترتيب، تخطي از احکام قانون اساسي در کشور، جاي رعايت آن را گرفت.  ديري نگذشت که سردار محمد داود، در سال 1953 عنان قدرت را بدست گرفت و آزادي هايي را که در قانون اساسي نادرخان وعده داده شده و تا حدي توسط شاه محمود خان تحقق پذيرفته بود، تا شروع دهه دموکراسي سلب کرد. سردار محمد داود، اگر از يک طرف دست به قانون ستيزي زد، از جانب ديگر چنان تحولي را در مناسبات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشور وارد کرد که نتيجه آن سوق شدن جامعه به جانب دموکراسي نماينده يي پس ازروی صحنه آمدن دکتور محمدیوسف به صفت صدراعظم کشوربود.

اين دموکراسي،به تعقیب تدوين قانون اساسي در سال 1343 هـ. ش، مصادف با سال 1964 ميلادي در افغانستان تحقق پذيرفت . قانون اساسي سال 1343که توسط يک کميسيون مجرب و کار فهم مسوده شد، تصويب آن توسط لويه جرگه اي صورت گرفت که اعضايش براي اولين بار تا حدي انتخابي به نظر مي رسيد. به همين اساس، مي توان گفت که قانون مذکور يک قانون قراردادي يا نيمه اعطايي بود.  در پرتو تحقق همين قانون، آزادي مطبوعات، آزادي عقيده و بيان، آزادي فعاليت احزاب سياسي، آزادي فعاليت اتحاديه محصلين،آزادي فعاليت اتحاديه استادان پوهنتون کابل و غيره پديده هاي ممثل جامعه مدني تضمين گرديد. تحولات مذکوردراين دوره، تنها در شهر کابل محدود نماید، وراه خود را به مراکز ولايات و ولسوالي هانيزبازکرد.حکوماتي که دردهه ديموکراسي روي صحنه آمدند،ظرفيت آن را نداشتند تادر برابر توقعات حقوقي مردم و تحول سريع جامعه کارآيي نشان دهند . به همين اساس، دراثر ضعف دولت درجواب دهي به شرايطي که حاکميت قانون، آن راپي ريخته بود، زمينه فعاليت براي سردار محمد داود که طرفدار پيشرفت کشور از طريق اعمال جبر اداري بود، مساعد گشت. او، پس از فراهم آوري امکانات نظامي در اردوی شاهی ، دست به کودتا زد و در ماه سرطان سال 1352 به قدرت رسيد.سردار موصوف، همينکه اداره امور را بدست گرفت، اولين کاري را که انجام داد، عبارت از الغاي قانون اساسي، منع فعاليت جرايد آزاد، احزاب سياسي، آزادي بيان و عقيده و تظاهرات و اعتصابات بود.او که در بيانيه مورخ23 آگوست سال 1973 خود بر تدوين قانون اساسي مبتني بر دموکراسي حقيقي حرف زد ، پس از بي قانون نگه داشتن کشور براي مدت چهارسال، در سال 1976 کميسيوني را جهت تسويد قانون اساسي ايجاد کرد. در اين کميسيون، اکثريت مطلق اعضاي کابينه، جنرالان وافسران داراي مقامهاي بلند نظامی، کارمندان بلند پايه اداری و تعدادي ازحقوق دانها شرکت داشتند. کميسيون مذکور، پس از بجا آوردن وظيفه خويش، مسوده قانون اساسي را به تاريخ 26جنوري سال1977 جهت نظرخواهي انتشار داد. از آن به بعد، انتخابات بخاطر تدوير لويه جرگه تصويب قانون اساسي براه افتاد. اين انتخابات، به شکل تشريفاتي و عنعنوي صورت پذيرفت. از اشتراک مردم در آن خبري نبود. با خاتمه پذيري انتخابات در ماه جولاي 1977، لويه جرگه تدوير يافت. اين لويه جرگه، علاوه بر تصويب قانون اساسي، داود خان را به صفت رئيس جمهور کشور تعيين کرد.

در قانون اساسي مذکور، حکومت يک حزبي اعلان گرديد و داود خان حزبي راکه بنام " غورزنگ ملي" يا " ملي غورزنگ".  به وجود آورده بود ، قدرت را بدست گرفت .  قانون اساسي داود خان که يک قانون اعطايي بود،و بر تأمين جبر اداري در کشور تأکيد داشت. از همين رو بود که در دروه زمامداري وي ، شرايط اعاده جامعه مدني محدود و زمينه شکل گيري آن از بين رفت. تحقق قانون در اين دوره ، تأمين حاکميت و اقتدار دولت را افاده مي داد.اين وضع تا تاريخ7  ثور سال1357 ادامه داشت. در شام همين روز که مصادف به27 اپريل سال1978 ميلادي بود، افسران متعلق به حزب دموکراتيک خلق افغانستان با به راه انداختن کودتاي نظامي به حاکميت سردار محمد داود پايان دادند. اين کودتاکه انتقال قدرت براي حزب دموکراتيک خلق افغانستان را در پي داشت. حزب مذکور پس از ايجاد شوراي انقلابي، اداره امور را به هيأت رئيسه اين شورا محول ساخت.  هيأت رئيسه، قانون اساسي سردار محمد داود را ملغي اعلان کرد و به جاي آن " اصول اساسي جمهوري دموکراتيک افغانستان" را به تصويب رساند. در اصول اساسي مذکور، حاکميت در دست حزب دموکراتيک خلق افغانستان در نقش ممثل اراده طبقات محروم جامعه؟ متمرکز شد. دستگاه رهبري حزب  با استفاده از احکام مندرج دراصولنامه،راه سرکوب مخالفين خويش را در پيش گرفت. اين روند به حدي اختناق آور بود که در نتيجه، اسباب سقوط اعمال کنندگان آن ( نور محمد تره کي و بعداً حفيظ الله امين) به نفع ببرک کارمل را فراهم آورد .

کارمل ،به تاريخ 6 جدي سال1358 مصادف با27 دسمبر سال1979، هنگامي روي صحنه آورده شد که حفيظ الله امين در اثر تجاوز قواي نظامي اتحاد شوري بر افغانستان از بين رفت.

پس از ورود کارمل در رأس اداره امور، و غصب گرديدن حاکميت توسط فراکسيون حزبي وي که به نام "پرچم" مشهور بود، اجراات دولت به اساس همان اصولنامه ایکه در زمان تره کی – امین ایجاد وتحقق پذرفته بود، عيار گرديد . اين در حالي بود که اداره کارمل جهت سرکوب گويا قانوني مخالفين تجاوز اتحاد شوروي و حاکميت استبدادي اش، خارنوالي و محاکم اختصاصي را ايجاد کرد . در اين محاکم، از قانون جزاي حکومت سردار محمد داود که بي نهايت جابرانه بود، استفاده به عمل مي آمد.

کارمل، در پهلوي استبدادي که روا مي داشت ، دردوران زمامداري خود اتحاديه هاي زيادي را ايجاد و فعاليت آنها را در تحت رهبري و هدايت مراجع مسئول حزبي حزب حاکم عيار ساخت.  اين بدان معني نبود که ببرک کارمل برنامه مذکور را بخاطر ايجاد و ترويج جامعه مدني در افغانستان روي دست گرفته بود.چون استراتیژي تحقق ديکتاتوري دموکراتيک مبتني بر دموکراسي مارکسيستي که کارمل ازآن پيروي مي کرد ، توسل به چنين اقداماتي را مجاز مي دانست. بنابر اين، در دوره حاکميت کارمل نيز قانوني وجود نداشت تا در ايجاد و ريشه  گيري جامعه مدني در افغانستان مثمر واقع گردد.

پنجمين قانون اساسي افغانستان، در زمان رياست جمهوري دکتور نجيب الله تدوين شد.  مسوده اين قانون، توسط کميسيوني تهيه گرديد که در اوايل سال1365 بوجود آمده بود.  رياست کميســيون را در آغاز بـبرک کارمل و بعداً به اســـاس فيصــله مورخ2/10/1365 هيأت رئيسه شوراي انقلابي، داکتر نجيب الله بدوش داشت.در ترکيب اين کميسيون، اعضاي بلندپايه حزب، شوراي انقلابي و تعدادي از حقوق دانها شامل بودند. جريان کار کميسيون از آغاز تا آخر تحت نظر بيروي سياسي حزب دموکراتيک خلق افغانستان قرار داشت .

پس از ختم کار مسوده ،داکتر نجيب الله  به تاريخ10/7/1365 ،طي فرماني آنرا جهت نظرخواهي منتشر کرد. از آن به بعد، کار تدارک تدوير لويه جرگه قانون اساسي روي دست گرفته شد، و به تاريخ8/9/1366 در شهر کابل داير گرديد . د راين لويه جرگه، به تعداد 686 نماينده از ادارات دولتي و حزبي،561 نماينده از ولايات،194 نماينده از سازمانهاي اجتماعي بااضافه126 نفر مهمان شرکت داشتند. نمايندگاني که از ولايات وارد لويه جرگه شده بودند، اکثريت قاطع آنها به استشاره دولت انتخاب گرديدند.  ولي ، مراجع مسئول انتخابات به گونه اي به صحنه آرايي پرداختند که گفته مي شد اين نماينده ها در اثر رقابت ميان کانديداهای حزب دموکراتيک خلق، کانديداهای آزاد و کانديداهاي وابسته به سازمانهاي سياسي متحد حزب حاکم، موفق به کسب آراء گرديده و به لويه جرگه معرفي شدند . رأي دهندگان در اين انتخابات، همه در ساحه تحت تسلط دولت زندگي داشتند . اين در حالي بود که حاکميت دولت بر اضافه تر از 90 فيصد قراء و قصبات، تعداد زيادي از ولسوالي ها، ولايات باميان، کنر و لغمان تأمين نبود.  بنابراين، مي توان نوشت که اين قانون اساسي يک قانون اعطايي بود.  چون از يک طرف آراي70 فيصد مردم افغانستان در تصويب آن موجود نبود، واز جانب ديگر، نمايندگاني که بنام وکلاي برگزيده مردم به لويه جرگه راه يافتند، نمي شد که ايشان را به صفت نماينده هاي واقعي مردم قبول کرد.

قانون اساسي دوران داکتر نجيب الله که آزادي هاي محدودي را تضمين مي کرد، ماهیت دوگانه داشت ، جهت اثبات ادعای خویش ماده هایی از آن را به شرح ذیل نقل می کنیم :

 

 

 

 

 

 

ماده اول:

حاکميت ملي در جمهوري افغانستان به مردم تعلق دارد.

مردم حاکميت ملي را توسط لويه جرگه، شوراي ملي و شوراهاي ولايتي تعميل مي کنند.

 

ماده دوم:

دين افغانستان دين مقدس اسلام است.

در جمهوري افغانستان هيچ قانوني نمي تواند ناقض اساسات دين مقدس اسلام و ديگر ارزشهاي مندرج اين قانون اساسي باشد.

ماده پنجم:

تشکيل احزاب سياسي در جمهوري افغانستان مجاز است، مشروط بر اينکه مرامنامه، اساسنامه و فعاليت آن مغاير با احکام قانون اساسي و قوانين کشور نباشد.

ماده بيستم:

منابع زيرزميني، جنگلات، چراگاهها و ساير ثروت هاي طبيعي، منابع اساسي انرژي، آبدات تاريخي، بانکها، موسسات بيمه، وسايل مخابرات، تأسيسات راديو تلويزيون، بندرهاي بزرگ، بنادر و وسايل عمده، توليد در صنايع ثقيله، خطوط مواصلاتي و ترانسپورت هوايي از جمله ملکيت دولت مي باشد.

دولت، سکتور دولتي اقتصاد را انکشاف و استحکام مي بخشد.

ماده بيست و ششم:

در جمهوري افغانستان تجارت خارجي و داخلي با رعايت منافع مردم توسط دولت تنظيم مي شود.

دولت به اين منظور فعاليت سرمايه داري ملي را در امر توسعه صادرات و واردات اموال، انکشاف تجارت عمده و پرچون تشويق کرده و تعيين و کنترول قيم را به عهده مي گيرد.

ماده چهل و نهم:

اتباع جمهوري افغانستان داراي حق آزادي فکر و بيان مي باشند.

اتباع مي توانند از اين حق بصورت علني، شفاهي و تحريري طبق قانون استفاده کنند.

سانسور مطبوعات قبل از نشر جواز ندارد.

 

ماده پنجاهم:

اتباع جمهوري افغانستان طبق قانون داراي حق اجتماعات، تظاهرات مسالمت آميز و اعتصاب مي باشند.

ماده يکصدو بيست و هشتم:

ارگانهاي قدرت دولتي در واحدهاي اداري حق شوراهاي محلي آن مي باشد.

ارگانهاي اجرائيوي شوراهاي محلي، عبارت اند از کميته هاي اجرائيوي شوراهاي محلي که توسط شوراهاي محلي وکلاي مردم انتخاب مي شود.

در رأس کميته هاي اجرائيوي، شوراهاي محلي باالترتيب واليها، لوي ولسوال ها، ولسوالها، علاقه دارها، قريه دارها، شاروال ها و آمران نواحي قرار دارند.

به اساس آزاديهايي که در اين قانون وعده داده شده بود، يک تعداد احزاب و سازمانهای سياسیي که اکثر آنها ساخت مراجع استخباراتي دولت بودند، اجازه فعاليت يافتند.  

به همين ترتيب، اضافه بر يک تعداد سازمانهای اجتماعيی که در تحت نظر حزب حاکم و دولت فعاليت داشتند، تعدادي از شوراهاي قومي، انجمن هاي فرهنگي و اتحاديه هاي صنفي نيز تاسیس  و به فعاليت پرداختند . اين اولين بار در تاريخ کشور بود که به اين پيمانه سازمانهای غيردولتی در افغانستان ايجاد شد . همچنان، مي توان گفت، در هيمن دوره بود که جامعه مدني با چينين وسعتي مجال فعاليت يافت.

اين تشکلها عبارت بودند از:

1.     جرگه عالي قبايل

2.     شوراي مرکزي کوچيان

3.     شوراي مرکزي مليت هزاره

4.     شوراي مشورتي اقتصادي

5.     شوراي عالي علما و روحانيون

6.     اتحاديه هنرمندان

7.     اتحاديه پيشه وران

8.     انجمن نويسندگان

9.     اتحاديه ژورناليستان

10. انجمن حقوقدانان

11. شوراي سراسري زنان

12. اتحاديه کوپراتيفهاي دهقاني

13. اتحاديه صنفي

14. انجمن فرهنگي امير علي شير نوايي

15. انجمن فرهنگي ناصر خسرو بلخي

16. انجمن فرهنگي خوشحال خان و غيره.

اين تشکل ها اگر از يک طرف به شکل مصلحتي ساخته شدند، از جانب ديگر داراي آزاديهايي نيز بودند که مي شد بر آنها به صفت اجزاي جامعه مدني حساب کرد . نقص بزرگي که در کار تشکيل هاي مذکور دیده می شد، اين بود که اکثريت آنها در کابل فعاليت داشتند،و در ولايات ديگر اکثرآ غیر فعال بودند.

پس از سقوط حکومت داکتر نجيب الله، تا آغاز کار اداره موقت و به تعقيب آن تصويب قانون اساسي حاکميت عبوري آقاي کرزي، ديگر نشاني از حاکميت قانون در کشور، ديده نشد.

اداره موقت افغانستان که در اواخر سال 2001 شکل گرفت، اساس کار خويش را طبق فيصله نامه بن، بر قانون مصوب سال 1343 ظاهر شاه استوار ساخت.  ولي به نسبت موجودیت اختناق، زورگويي و خشونت در کشور، که از جانب قوت های نظامی مرکز گریز به رهبری فرماندهان بزرگ جهادی و جنرال های دولت دکتور نجیب الله اعمال می گردید، قانون مذکور بستر تحقق نيافت.

قانون اساسي جديد افغانستان که در ماه جوزاي سال1382 مصادف به ماه جون سال  2003 ميلادي به تصويب رسيد، مسوده آن توسط کميسيونهايي به نام  تسويد و تدقيق تهيه گرديد. اعضاي اين دو کميسيون همه به اساس فرمان آقاي کرزي، رئيس اداره عبوري انتصاب شدند.  اينها اکثراً با علم حقوق آشنايي نداشته و از مهارت قانون سازي بي بهره بودند.  به همين ترتيب، کار تصويب قانون توسط لويه جرگه اي انجام شد که در ترکيب آن 450 عضو انتخابي و پنجاه عضو انتصابي موجود بود.  اعضاي انتخابي اين لويه جرگه را رأي دهندگاني انتخاب کردند که در انتخابات لويه جرگه اضطراري وارد مرحله دوم انتخابات شده بودند . تعداد اينها به بالاتر از پانزده هزار نفر مي رسيد.اعضاي انتصابي لويه جرگه مذکور، از جانب آقاي کرزي انتصاب شدند، و در حدود 30عضو آن شامل اشخاصي مي گرديدند که اهلیت حقوقي ايشان در پیشبرد این مسولیت  مورد سئوال بود. قرار شايعاتي که بعداً پخش شد، رهبری اداره ، آنان را بخاطر رأي آوردن جهت تصويب طرح نظام اکثريتي که خود از آن حمایت می کرد، وارد لويه جرگه ساخته بود . چون گردانندگان این طرح می پنداشتند که مي توانند از طريق اينها بر اعضاي انتخابي لويه جرگه اعمال نفوذ کنند. ولي در جريان کار لويه جرگه ديده شد که جمع مذکور در اين استقامت کارآيي چنداني از خود نشان ندادند. البته به اين دليل که مخالفين طرح نظام رياستي در لويه جرگه که تعدادشان در حدود 250 نماینده بود، با چنان آزادي و استقلاليتي موضع گرفتند که تلاشهاي دولت در اعمال طرح نظام رياستي با محتواي اقتداري و مرکزيت گرای آن ناکام ماند.  در نتيجه، اينها موفق شدند تا آقاي کرزي را به انعطاف وادارند، و تعديلات مهمي را درمسودة قانون اساسی وارد آورند.  در نتيجه، کار بجايي کشيد که قانون تصويب شده توسط لويه جرگه در حالي توشيح شد که پس از تصویب در لویه جرگه، تغیرات محسوسی در آن وارد آمد.  باآنهم، مي توان حکم کرد که اين قانون اساسي ، بااينکه مد و جذر های زيادي را متحمل شد، از نگاه محتوايي به صفت یک قانون بهتر نسبت به قوانین دیگر  در تاريخ افغانستان به حساب می آید . اينکه،  قانون مذکور چگونه مي تواند براي خود بستر تحقق يابد، زمان زیادی ضرور است تا طی آن شرایط ناگوار فعلی دگرگون شده و به خلع قدرت گردیدن قانون ستیزان انجامد . 

 

ب: تفکيک قوا:

 

در افغانستان حکوماتي که به اساس تفکيک قوا بوجود آمده اند، عبارت بودند از:

1.     حکومتي که در تحت رياست شاه محمود خان ايجاد شد.

2.     حکوماتي که در دهه دموکراسي تشکيل گرديد.

3.     حکومتي که در دوره زمامداري داکتر نجيب الله بوجود آمد .

 

1.     تفکيک قوا در دور اول صدرات شاه محمودخان

 

اين حکومت، پس از17 سال حاکميت استبدادي سردار محمد هاشم صدراعظم وقت، به تاريخ9 ماه مي سال1946 با شعار دموکراسي روي صحنه آمد، و تا سال1951 ادامه يافت.  در اين دوره، شاه محمودخان  واعضای کابینه وی، در امور مربوط به قوه هاي مقننه و قضائيه به شکل  آشکاربه مداخله نمی پرداختند. وقوه هاي مذکورتاحدی با استقلاليت عمل کردنددر اثر رعایت تفکیک قوا وایجاد فضای مساعد در کشور دراین دوره بود که  مطبوعات آزاد به صفت قوه چهارم بوجود آمد.  جرايدي  بنام های ، وطن، ولس، نداي خلق، انگار و يک عده ديگر با آزادی خاصي دست به فعاليت زدند. احزاب ويش زلميان، وطن و خلق ایجاد شد و اتحاديه محصلين به صفت اولين تشکل مدني در همين دوره تاسیس گرديد . بنابرآن، مي توان گفت که در دور اول صدرات سردار شاه محمود خان، تفکر جامعه مدني در افغانستان تبارز يافت، و تهداب مبارزه مدني  در کشور گذاشته شد . خلاي عمده ايکه در آغاز کار اين پديده اجتماعي موجود بود، عبارت مي شد از محدود ماندن آن در شهر کابل، و انتشار خيلي ضعيفش در مراکز شهرهای بزرگ ديگر.

 

 

2.     تفکيک قوادرادارات بوجودآمده دردهه دموکراسي.

 

در دهه دموکراسي که تا حد زيادي حکومت قانون در کشور جاري شد، اين تحول دموکراتيک، محصول تحقق قانون اساسي  ایجاد شده در سال 1343 بود که  به اساس تفکيک قوا تهيه گرديده بود.در دهه دموکراسي، حکوماتي که در تحت رياست دکتور يوسف، محمد هاشم ميوند وال، نور احمد اعتمادي، دکتور ظاهر و موسي شفيق ايجاد شد، همه  تاحدی با احترام به استقلاليت قوه هاي مقننه و قضائيه عمل کردند . به همين ترتيب، آزادي مطبوعات، آزادي بيان و عقيده، آزادي تظاهرات و اعتصابات مسالمت آميز، آزادي فعاليت احزاب سياسي با این که قانون احزاب پاس نشده بود، در اين دهه ثمره موضع گيري دموکراتيک حکومات نامبرده محسوب مي شود.در همين دهه بودکه اتحاديه محصلين و اتحاديه استادان کابل به صفت دو تشکیل صنفي و اجزاي جامعه مدني در کشور ايجاد شد.طوری که در بحث دموکراسی ذکر گردید،در اثر راه اندازي تظاهرات و اعتصابات تشکیل هاي مذکور بود که در افغانستان براي اولين بارحکومات وقت به شرح ذيل در برابر خواسته هاي مدني ايشان ازموضع اقتداري خودعقب نشستند.

2.  در اثر تظاهرات ماه عقرب سال 1343 مصادف با 25 اکتوبر سال1965 ،محصلين و متعلمين صنوف بالاي مکاتب ليسه های شهر کابل، دکتور محمد يوسف صدراعظم وقت استعفا داد.

3.  در اثر تظاهرات و اعتصابات سال1968 ،محصلين، و متعلمین به رهبری اتحادیه محصلین در شهر کابل،   قوانين معارف فسخ و وزير معارف مجبور به استعفا شد.

4.  در اثر تظاهرات و اعتصابات محصلين در سال1972 به رهبری اتحادیه محصلین در شهر کابل وزير معارف ،رئيس پوهنتون کابل و روساي فاکولته  هاي اين پوهنتون به استعفا سوق شدند.

به هيمن ترتيب، در دهه دموکراسي، در اثر فشارهايي که از جانب پارلمان به صفت نهاد ایجاد شده به نمایندگی از مردم، بر حکومات نوراحمد اعتمادي و دکتور ظاهر وارد آمد، صدراعظمان مذکور با کابينه هاي خود، استعفا دادند.

 

-3تفکيک قوادرزمان زمامداري دکتورنجيب الله وحامدکرزی

 

حاکميت مسلط بر جامعه در زمان زمامداري داکتر نجيب الله ، به اساس نظام مشابه با نظام رياستي شکل گرفته بود. دراين نظام، قدرت تا حد زيادي در دست رئيس جمهور متمرکز شد.در رأس قوه اجرائيه صدراعظم قرار داشت . پارلمان کشور از آزادي غيرقابل تصور برخوردار گرديد. قوه قضائيه تا حدودي مستقل به نظر مي رسيد . اين مشخصات حاکميت در دوره فرمانروايي دکتور نجيب الله، زمينه هاي نسبتا مساعدي را براي ايجاد اتحاديه هاي صنفي، شوراهاي قومي، انجمن هاي فرهنگي و غيره تشکل هايي که در بحث قبلي از آنها يادآور شديم، مهيا ساخت، و فضاي نسبتاً بازي براي فعاليت مطبوعات آزاد و سازمانهاي سياسي نه چندان مخالف با دولت، ايجاد گرديد.

تحولات مذکور، در مهار گرديدن قدرت مفيد واقع شد،و اعضاي پارلمان موقع اين را يافتند تا به شکل آزاد و دور از در نظرگيري نزاکتهاي بروکراتيک، بر حکومت بتازند و حرفهاي خويش را بدون پرده بيان دارند.اين واقعيت را مي توان از متن بيانيه هاي وکلا در نشرات اختصاصی شوراي ملي در آن زمان بيرون کشيد.

 مسأله تفکيک قوا در زمان زمامداري آقاي کرزي، در دوره هاي ادارات موقت و عبوري بايد در افغانستان اعاده مي گرديد. چون اجراات حقوقي در اين دو دوره، مبتني بر احکام مندرج در قانون اساسي  سال1343 وعده شده بود. ولي، طوري که ديده مي شد، حاکمیت های ايجاد شده در اين دو دوره، فاقد پارلمان و مرجع مشروع قانون گذاري بود.قوه اجراييه،علاوه بروظايف خويش، وظيفه قوه مقننه را نيز انجام مي داد. و اين کاملاً با اساسات دموکراسي جديد وخواسته هاي جامعه مدني منافات  داشته و جز این که آن را به صفت یک تخطی مجاز و متناسب به شرایط ناگوار حاکم بر جامعه افغانی بپذیریم ، منطق دیگری برای توجیه آن وجود ندارد .

 

 

ج- مشارکت پذيري

اين رکن جامعه مدني، محصول دگرگون شدن مناسبات توليدي فيودالي و استقرار مناسبات توليدي سرمايه داري بجاي آن مي باشدکه در اثر بوقوع پيوستن انقلاب صنعتي در کشورهاي غربي انجام پذيرفت . اين دگرگوني در نظام توليدي کشورهاي مذکور، موجب شکل گيري مناسبات اجتماعي سرمايه داري در آنها گردید . با برقراري و ريشه دار شدن مناسبات جديد ، جمعيت انساني افزايش يافت،بخش بزرگي از آن شهر نشين شد،اميدواري به افزايش عمر فزوني گرفت، خانواده ها به يک واحد مصرف کننده مبدل گشت، وضع زنان و جوانان تغير پذيرفت، ميزان مصرف سرانه متناسب به افزايش سريع توليد بالا رفت، تقسيم کار پيچيده و تخصصي شد، آموزش رايگان ميزان سواد و دانش بشري را تضمين کرد، شبکه هاي ارتباطي وسيعاً توسعه يافت،سازمانهاي بين المللي بوجود آمد و متناسب به صنف بندي اقشار و طبقات اجتماعي، ايدئولوژي هاي مختلف ظهور کرد. در ساختار، وظايف و ماهيت حکومت ها دگرگوني هاي عميقي بوقوع پيوست.اين تغييرات موجب شد تا اتحاديه هاي کارگري، اتحاديه هاي کارفرمايان، سازمان هاي حرفه ی، سازمانهاي اتنيکي، سازمانهاي زنان، انجمن هاي فرهنگي، حقوقي، اجتماعي و ورزشي بوجود آيد.اين تشکلهاي اجتماعي مدني، هريک به نوبه خود به پاي صندوقهاي رأي رفتند و نمايندگان خويش را به اساس انتخابات آزاد برگزيدند.نماينده هاي آنها به صفت پل ارتباط  ميان  تشکلات  خويش و حاکميت ها به کار پرداختند، واز طريق  مشارکت  فعال درتدوين قوانين اساسي، جایگاه حقوقي خويش و دولت  رادرآن مرز بندي کردند . بااشتراک در انتخابات بخاطر گزينش نمايندگان خويش درپارلمان و رئیس جمهور، در تقسيم قدرت شريک گرديدند. علاوه بر اين، یا براه انداختن تظاهرات، اعتصابات و تحريم ها، از اضافه روي هاي مراجع قدرت کاستند، تا موفق شدند که  اصل مشارکت گزيني در جوامع متعلق به خويش را تحقق بخشند.

اگر باچنين برداشتي از اصل مشارکت گزيني، به طرح مسأله در افغانستان بپردازيم، مي بينيم که در جامعه افغاني هنوز طرز زيست زندگي با حيوانات به چشم مي خورد، و مناسبات اجتماعي قبيلوي و قومي در آن حاکم است . به همين اساس، تشکل هاي جامعه مدني به شکل طبيعي و خود جوش از ميان آن برنخاسته است . آنچه که در تحت اين عنوان عرض وجود کرده است، عبارت از تشکلاتي مي باشد که با داشتن تفکر جامعه مدني د راين راه قدم گذاشته و عمدتاً در شهر کابل فعالیت داشتند . از اينکه ساختارهاي مذکور فاقد پايگاه اجتماعي بودند اند، هر آنگاهي که حکومت ها زمينه  فعاليت شان را مساعد گردانيده اند، فعال  و هر گاهي که خواسته اند با به راه انداختن استبداد و خشونت به سرکوب شان پرداخته اند. آنگاه ، توده آگاه نظم يافته و نيرومندي وجود نداشته است که در دفاع از اين تشکلات برخيزد و با به راه انداختن اقدامات بازدارنده،دولت را از تعرض به آنها مانع سازد.

 

د: کثرت گرايي

اين رکن مهم تضمين کننده جامعه مدنی و دموکراسي، هنگامي در جوامع پيشرفته ظهور کرد که آزادي هاي مدني افراد در قوانين اساسي شان تضمين گرديد، اصل مشارکت پذيري قوام يافت و تنوع و تکثر در جامعه مدني بوجود آمد.

در جامعه افغاني، مفکوره توسل به اين رکن، در دور اول صدارت سردار شاه محمود خان به ملاحظه رسيد و اساس آن در دهه دموکراسي در شهر کابل گذاشته شد. داکتر نجيب الله زمامداري بود که طرح ايجاد آن را از طريق بلند کردن شعار پلوراليزم سياسي پي ريخت.از آنجايي که افغانستان کشور آشنا با تشکل احزاب سياسي و اجزاي جامعه مدني شکل گرفته در ميان گروههاي تحصيل کرده و روشنفکربود، اين پديده نيز از چوکات مذکور بيرون آمد و تا امروز در صفوف جامعه راه نيافته است. بناءً، با اتکا بر اين که کثرت گرايي به مفهوم تحمل دولت در برابر ايجاد، توسعه، تنوع و تکثر احزاب سياسي، نهادهاي حقوقي، اجتماعي، فرهنگي، مطبوعاتي، رسانه يي و اتحاديه هاي صنفي، اقتصادي، اتنيکي و از همين قبيل تشکل ها قبول شده است.ديده مي شود که زمينه هاي ابتدايي پذيرش آن از جانب اداره آقای کرزی  در شهر کابل مساعد گرديده، و از قراين بر مي آيد که با گذشت زمان اين رکن اساسي جامعه مدني جايگاه خود را در افغانستان خواهد يافت. چه که در قانون اساسي جديد نشانه هايي براي تضمين کثرت گرايي ديده  مي شود.

 

هـ . سازمان يافتگي

سازمان يافتگي که از بوجود آمدن نظم در روابط چهار رکن اساسي فوق حرف مي زند ، در نهايت،ساختار آميزه اي را موجب شده و خود به عنوان يک رکن اساسي جامعه مدني ابراز وجود مي کند.سازمان يافتگي که با مسأله روابط ميان ارکان قانون مداري، تفکيک قوا، مشارکت پذيري و کثرت گرايي سروکار دارد، از چگونگي اثر گذاري و اثر پذيري ميان آنها نيز در راه تحقق خويش سود مي جويد. با در نظر داشت اين مشخصهء رکن سازمان يافتگي، گفته مي توانيم که جامعه عقب مانده افغاني هنوز در مرحله اي نيست که این رکن پيشرفته جامعه مدني در آن مجال تبارز يابد.

 

نقش جامعة مدنی در تصميم گيری های

مراجع اعمال قدرت

نقش جامعة مدنی در تصميم گيری های مراجع اعمال قدرت، عمدتاً وابسته به فکتور های ذيل است:

  1-  شکل گيری طبيعی و قانون مند جامعة مدنی

  2- نوع و ما هيت قا نون اساسی

1-          تفکيک قوا

4-  کثرت گرايي

 

الف- شکل گيری طبيعی و قانون مند جامعة مدنی

درکشور هایی که جامعة مدنی به شکل طبیعی و قانونمند از میان مناسبات اجتماعی نظام سرمایه داری برخاسته  است، نقش آن در تصميم گيری های مراجع اعمال قدرت مؤثر افتاده است. چون دراین کشور ها مناسبات اجتماعی جدید با تحولات ذیل  همراه بوده است:

-  پيچيده و تخصصی گرديدن تقسيم  اجتماعی کار

-  پيچيده شدن ساختار و وظايف دولت

-  به وجودآمدن صنوف،اقشاروطبقات مختلف اجتماعی جدید

- ايجاد تشکلات اجتماعی، حقوقی اقتصادی جدید

-  شکل گیری  اتحاديه های مختلف

- تاسيس ا حزاب سياسی با ايديولوژی و ديدگاههای خاص

- ايجاد مطبوعات آزاد و رسانه های گروهی مستقل

اينها، هر کدام از اجتماعات خاصی  بوجود آمدند که هر یک دارای منافع مختص به خود  بوده و بخاطر بدست آوردن آن مبارزه می کردند . به همين ترتيب، تشکل های مذکور که به صفت اجزای جامعه مدنی به کار می پرداختند، دا رای نمايندگانی بودند که به اساس راه اندازی انتخابات از ميان اعضای آن برگزيده مي شدند.

 اين نمايندگان، به نوبه خود وظيفه پل ارتباط ميان ساختار های متعلق به خود و دولت را بدوش داشتند. از همين طريق خواستهای فردی و جمعی تشکیل خود را به دولت انتقال ميدادند و به اهدافي خویش دست مي يافتند. درغير اينصورت، توسل به تظاهرات، اعتصابات، راه پيمايی ها، تحريمات و براه انداختن دعا وی حقوقی،  راه ديگری بود که اجتماعات موصوف جهت رسیدن به خواسته های خویش، آن را بر می گزیدند .

  اين در حالی بود که دولت حق نداشت، تا با استفاده از قوای نظامی و پوليس آنان را سرکوب کند. در این صورت ، دو راه در برابر دولت قرار می گرفت . نخست آنکه بايد به توقعات قانونی ايشان جواب مثبت دهد ، دو ديگر اينکه، کابينه و يا آن عده از اعضای آن که اعتراضات جامعة مدنی متوجه ایشان بود، ازطريق پارلمان سلب اعتماد می گردیدند.

در کشور هایی که جامعه مدنی در آن مولود تفکر واراداتی بوده و توسط گروههای  روشنفکری ایجاد می گردد. اجزای  آن عمدتا در مراکز شهری تاسیس و به فعالیت می پردازند. اینگونه نهادها در صدد اند تا از بالا وارد صفوف جامعه عقب مانده از لحاظ زندگی مدنی شده و برای خود  پایگاهی رادر  تهیه دارند. بنا بر این ، نهادهای  یادشده اکثرا فاقد پایگاه اجتماعی بوده و از حمایت آگاهانه مردم بهره برده نمی توانند .  به همين اساس ، هر گونه اقدام اعتراضی و حق طلبانه شان که با منافع دولت سازگاری نداشته باشد، از جانب آن سرکوب گردیده و تا حد انحلال تشکیلات آنان پیش می رود. از این رواست که در چنین کشور ها اجزای  جامعه مدنی بنا بر لزوم دید دولت ها به وجود می آیند و در صورت عدم توافق آن ها از بین می روند . بااستناد به دلایل فوق ، گفته می توانیم که اجتماعات مدنی ایجاد شده  در جوامع پشرفته ایکه مناسبات تولیدی و اجتماعی درآن ها به شکل طبیعی شکل گرفته است ، نقش شان در تصمیم گیری های مراکز اعمال قدرت اساسی بوده  و عکس آن ، اجتماعات مدنی ایجاد شده در جوامع رو به انکشاف و یاسرمایه داری ایکه مناسبات تولیدی و اجتماعی بوژروازی در آن ها به اساس رشد موزون بوجود نیامده است، نقش شان در تصمیم گیری های دولت مشروط، طبق دلخواه حاکمیت و محدود می باشد.

 

ب- نوع و ماهيت قانون اساسی

 

تاريخ قانون سازی در جهان، از آغاز تا امروز با سه نوع قانون اساسی مدون ذيل آشنايی دارد:

1.    قانون اساسی اعطايی يا اقتداری

2.    قانون اساسی نيمه اعطايي با قراردادی

3.    قانون اساسی مردم سالار

-   در کشور هايي که قانون اساسی اعطايي تحقق پذيرفته است. به نسبت اشتراک نداشتن مردم در پروسه تسويد و تصويب آن، اين قانون، به نمايندگی از منافع دولت عمل کرده و  اشتراک مردم از طريق آن در تصميم گيری ها نا ممکن است.

-   در ممالکی که قانون اساسی نيمه اعطايی يا قراردادی مورد استفاده قرار دارد. تا آن حدی که مراجع اعمال قدرت اجازه مي دهند. مردم و جامعه مدنی در تصميم گيری های دولت سهم می گيرند. چون، با آنکه اين قانون توسط نمايندگان مردم و دولت مشترکاً تسويد گرديده و مراحل تصويب خويش را طی می کند، ولی، به نسبت قرار داشتن ابتکار بدست دولت، وزنه اشتراک مردم و جامعه مدنی در تصميم گيری ها نظر به لزوم ديد دولت سبک و سنگین می گردد. به همين اساس، حکومات متکی به اين قانون،اکثرااز طريق توسل به اتخاذ تصاميم اقتداري عمل کرده و هرگا هي كه خواسته با شند مانع فعاليت جامعه مدنی می گردند. بنابر آن، می توان نوشت که نقش جامعة مدنی در تصميم گيری دراينگونه حکومتها متناسب به ظرفيت تحمل مراجع اعمال قدرت می باشد. البته به اين دليل که جوامعي كه دارای قوانين اساسی قرار دادی اند، مناسبات اجتماعی آنها از رشد موزون بهره ندارد. و هنوز زمینه های مساعد به اعمال استبداد و قانون ستيزی ازجانب دولت درآن ها  موجود است.

-   در کشور های دارای قانون اساسی مردم سالار، نقش جامعة مدنی در تصميم گيری های دولت کاملاً ملموس و اساسی است. چون اراده مردم در تسويد و تصويب اين قانون مستقيماً دخيل بوده و مراجع دولتی دخالتی در آن ندارند. به گونه ایکه ، این قانون توسط کمیسیون ، مجلس و یا شورایی که در آن نمایندگان منتخب مردم عضویت دارند مسوده شده و از طریق چنین نهاد ویا به اساس اشتراک مستقیم مردم از طریق ریفراندم به تصویب رسیده و نافذ می گردد ،نقش حکومت در اعمال قدرت نمی تواند از چوکات منافع اجتماعات متشکلة جامعه مورد عمل آن فراتررود . در صورت بروز چنین وضعی  ، جامعة مدنی به صفت مرجع مردمی متشکل ، قدرتمند و مهار کنندة تصميم گيری های غير قانونی حکومت، از صلاحیت و اقتداری بر خوردار است که می توانددر برابر آن باسیتد و جلو اضافه روی هایش را بگیرد . 

 

ج- تفکيک قوا

تفکيک قوا در نظامهای رياستی و پارلمانی زمينه ساز مساعد ترين شرايط جهت تحقق نقش جامعه مدنی می باشد. در نظامهای مذکور نقش جامعة مدنی به شرح ذيل تجلی می يابد.

 

1- در نظام رياستی

در اين نظام،که مردم در مرحله اول با انتخاب رئيس جمهور از طريق انتخابات آزاد و در مرحله دوم با گزينش نمايندگان خويش در پارلمان  سهم شا ن در تمثيل قدرت را ادا می کنند. تفکيک قوا در نظام مذکور شرايطی را فراهم می آورد که صلاحيت قوه های مجریه، مقننه و قضائيه به شکل افقی در يک سطح قرار می گيرد. هر سه قوه اجراآت خويش را به گونة تخصصی انجام داده و هيچ يکی را قصد و اختيار مداخله در امور ديگری نيست. رئيس جمهور، هم به صفت نمايندة مردم و هم به صفت رئيس حکومت که خود اعضای کابينه را تعين می کند، حق انحلال پارلمان را ندارد. و پارلمان نيز به صفت نمايندة مردم نمی تواند در بر طرفی رئيس جمهور و کابينة وی مستقيماً عمل کند. بنابر اين، مي توان گفت که در اين نظام، نقش مردم و جامعة مدنی در تصميم گيری ها هم از طريق اجراآت رئيس جمهور و هم از طريق پارلمان تضمين می گردد.

 

2- در نظام پارلمانی

در نظام مذکور که تفکيک قوا به شکل ضعيفتر از نظام رياستی مطرح می باشد، قدرت در دست کابينه ای متمرکز است که از طرف پارلمان کسب اعتماد می کند. و پارلمان به صفت نمايندة مردم ،بر عمل حکومت نظارت دارد. اين بدان معنی است که مردم و جامعة مدنی می توانند از طريق نهاد تقنينی مذکور به شکل مستمردر اتخاذ تصاميم حکومت شريک باشند. و هر گاهی که نهاد اجرايي از قانون اساسی عدول کندو بر خواستها و منافع مردم و جامعة مدنی پاگذارد، در برابر باز جويي پارلمان قرار می گيرد و در نهايت سلب اعتماد می شود.

 

 

 

 

د: کثرت گرايي:

در نظا مهای کثرت گرا، ساختار و صلاحيتها ی دولت منقبض شده ، تشکل و اقتدار جامعة مدنی انبساط می يابد. به اين اساس ، حکومت به صفت ناظر بر عملکرد و چگونگی روند رقابتها ميان اجزای جامعة مدنی کار کرده و مجری خواستها و تقاضا های قانونيی است که از جانب جامعة مدنی در برابر آن قرار داده می شود. بنابر اين، می توان گفت که به هر اندازه ايکه اقتدار بجانب کثرت گرايي سوق گردد، به همان اندازه نقش جامعة مدنی درتصميم گيری های اداره بيشتر می شود.

با اساس قرار دادن اصل تیوریک فوق، اگر نقش جامعه مدنی در تصمیم گیری های مراکز اعمال قدرت در افغانستان را مورد بررسی قرار دهیم، دیده می شود که شكل گيري جا معه مدني در افغانستا ن  ا ز پيشينه خو بي بهره مند نيست . چون از آغاز تا امروز نقش آن به صفت یک نیروی باز دارنده استبداد و مدافع حقوق مردم  جز در دهه دموکراسی ،در ادوار دیگر محسوس نبوده است.  ا ز جمع  زما مدا را ني كه قبل ا ز ا مير حبيب ا لله در ا ين كشور به حا كميت پردا خته اند ا مير عبد ا لرحمن  ا ولين كسي است  كه پس از امیر شیر علی خان بر مفهوم مد نيت  معاصر  و جا معه مد ني و قو ف دا شته است.اوپيرامون تحقق مدنيت درجامعه افغاني مي نو يسد:

« بدوا ، لا زم بود كه تما م ا شخا صي را كه مخا لف عدل و تمدن و ترقي و تر تيب و آ زا دي مردم بو دند ، ا ز ميا ن بردا رم . اكثرا  ا شخا ص مغرض و جا هل هستند ، كه در ا ين جنگها ي دا خلي مرا ملا مت مي نمايند. و خيا ل مي كنند رفتا ر من نسبت به ا ين اشخا ص خيلي  جا برا نه بوده ا ست . و لي در مما لك متمدنهء حاليه هم ا ينگو نه وا قعا ت بوده ا ست. كه سلا طين آ نجا در شروع تا ريخ تمدن شا ن مجبور بودند به مخا لفت ا ها لي وطن خود بجنگند ، چرا كه ا ها لي وطن آنها در بدو ا مر حا لت تمدن را نمي فهميدند. در همين صد سا ل جما عت كا رگري در ا نگلستا ن به مخالفت دولت خود شان ا غتشاشات سخت نموده اند » 10

  از آن به بعد، در زما ن زمامداري ا مير حبيب ا لله خا ن بود  كه مفكورهء جا معه مد ني توسط خانواد‌ة سردار محمد يوسف و محمود طرزي  در مرحلهء ا ول وا رد دربا ر ا ميرشد،  و ا ز آنجا در ميان فرهنگيا ن شهر كا بل ا نتشا ر يا فت . تا سيس «حزب جمعيت سري ملي » كه با طرح ايجاد نظام شاهي مشروطه د ست به مبا رزه زد ، يكي ا ز نتا يج ترويج ا ين  مفكوره در شهر كابل است.  با سركوب گرديدن حزب مذكور توسط حبيب الله خا ن،  ا ين حركت ا ز طريق شهزاده اما ن الله وعده يي از دربا ريا ن ا مير پي گرفته شد، و بعد از ترور اميرو به قدرت ر سيدن شهزا دهء موصو ف  تلاش صورت گرفت تا برا ي تفكر جا معه مد ني بستر تحقق ايجا د گردد. به همين ا سا س بود كه ا ما ن ا لله خا ن اولين قانون اساسي افغانستا ن را ايجاد و دست به تاسيس كابينه زد. در دوران وي، مطبوعا ت آزاد بوجود آمد، دستگاه راديو در كابل فعال شد، معارف معاصر در پايتخت و ولا يا ت كشوررونق يا فت، و شعارآزادي زنان بلند گرديد.  به همين تر تيب، ا ز طريق ايجا د سفارتخانه ها ي  ممالك مختلف در كابل، و تاسيس سفارتخانه هاي افغانستان در خا رج از كشور ، دروازه ها ي بسته افغانستان جهت تبادل فرهنگ و مدنيت با جهان پيشرفته باز شد. در نتيجه ، تا حدي كه لازم بود، اساس ترويج جامعه مدني در شهر كابل استوار گشت.

بعد از خارج گرديدن اما ن الله خان ا ز صحنة اداره ، وضع به گو نه اي دگرگو ن شد  كه با لا ثر روند مذكور تو سط حبيب الله كلكاني و نا در خا ن كا ملا  ا خلا ل گرديد. مرحلهء دوم اين حركت  بعد از روي كا ر آ مدن شاه محمود خا ن در سا ل 1946 ميلا دي به صفت صدر اعظم كشور ، آ غاز شد. در اين دور ، ا نتخا با ت آزا د برا ه ا فتا د ، پارلما ن بوجود آ مد، و برا ي ا ولين با ر ا صل تفكيك قوا در چوكا ت حا كميت تحقق پذيرفت. تضمين  فعا ليت مطبو عا ت آ زا د  ، تا سيس ا حزاب سيا سي و ا يجا د ا تحا ديه محصلا ن در كا بل ، ا ز دستا ورد هاي  ديگردر ا ين دور بود   كه جا معهء عقب ما ندهء ا فغا ني ا ز آ ن بهره گرفت.و لي ، ديري نگذشت  كه  جريا ن مذكور در سا ل 1951تو سط همين صدر اعظمي  كه خود ز مينهء ا يجاد د موكرا سي در كشور را فرا هم ساخت و به صفت پدر دمو كرا سي شهر ت يا فت ، توقف دا ده شد. با قرا ر گر فتن سردار محمد دا ود در سا ل 1953 در را س اداره ، ديگر حرفي ا ز برگزاري انتخا با ت آ زاد ، پا رلما ن مردمي ، فعا ليت احزاب سيا سي و جا معهء مد ني به ميان نيا مد. در ا ين دو ره ا گر ا ز يك طرف دموكراسي مجال تحقق نيا فت ، ا ز جانب ديگر كا ر ها يي صورت پذ يرفت  كه در مسا عد گرديدن شرا يط عيني و ذ هني براي ايجا ددموكراسي و جامعهء مد ني درا فغا نستان  مفيد و مو ثر بود.  بگونهء مثا ل ميتوا ن از  انكشاف معا رف معاصر، مدرنيزه شدن تشكيلا ت اداري ، تغيير قا بل تو جه مناسبا ت تو ليد ي و ا جتما عي ، بوجود آ مد ن اقشار مختلف صنفي و ا رتبا ط يا فتن اجتماعات اتنيكي ازطريق ا يجا د شاهرا ه ها ، انكشاف تجا رت داخلي و ورود محصلين ا ز اطراف كشور به مو سسا ت تحصيلي ملكي و نظا مي فعا ل در كابل  يا د كرد. با فراهم گرديدن شرا يط ا عادهء جا معهء مد ني از طريق مذكور در دورهء صدا رت  محمد د ا ود خا ن ، د ههء  دموكرا سي در سا ل 1340 در ا فغا نستا ن آ غاز شد. ا ين د هه پس  ا ز مو ظف شد ن دكتور محمد يو سف به صفت صدر اعظم كشور  وا رد زند گي تا ريخي مردم ا فغا نستا ن گر ديد. در همين دهه بود  كه قا نو ن اسا سي قرا ر دادي در سا ل 1343 تد وين  وا نتخا با ت آ زا د ا ز سر گر فته شد. پا رلما ن متناسب با ايجابات رشد اجتماعي جا معهء افغاني ا يجا د گرديد. تفكيك قوااحيا ومطبو عات آزا د و احزا ب سيا سي اجازهء فعا ليت يا فتند ، اتحاديهء محصلا ن و استادان پوهنتون بو جود آ مد ، تظاهرات، اعتصابات و راه پيمايي هاي مسالمت آ ميز رايج گرديد، احزاب سياسي مجهز  با ايديالو ژي ها ي مختلف دوباره ظهور كردند. به همين اساس، گفته مي توانيم  كه در ههء دموكراسي بود  كه شرا يط مساعدتري جهت ايجا د و ريشه گيري جامعه مد ني در افغانستان بوجود آمد و برای اولین بار نقش جامعه مدنی در تصمیم گیری مراکز اعمال قدرت در افغانستان، طوری که در بحث قبلی ذکر شد ،  تبلور یافت .

تحو ل مذكور در ا ثر برا ه ا فتا دن كو دتا ي 26 سر طا ن 1352 سردار محمد داود سركوب و تا آ غا ز  زمامداري دكتور نجيب الله درسال 1365 خامو ش ما ند.

دكتور نجيب ا لله آ خر ين زما مدا ر ي بود  كه قا نو ن ا سا سي دورا ن خود را ا يجا د كرد. حا كميت قا نو ن را شعا ر دا د و طرح تو سل به پلو را ليز م سيا سي را پي ريخت . ا ين برنا مه ها ي وي، به نسبت كم پهنا بو دن بستر تحقق آ ن، كمتر عملي شد.

 با سقوط حا كميت دكتور نجيب ا لله، شرا يطي بر كشور سايه افگند كه نه تنها دست و پا ي  جامعهء مد ني را بست ، بلكه در جهت ا ز بين ر فتن ز مينه ها ي ظهور بعد ي آ ن نيز مو ثر افتاد.

 در حا لي كه جا معهء مد ني درافغا نستا ن ، ا ز ا ثر بر خورد با نا گوا ري ها ، ز مينه ها ي فعا ليت خو يش راا ز د ست دا ده بود ، با ا يجاد ادا رهء موقت به ر يا ست آ قا ي كرزي در اواخر سال 2001 ميلا دي مصا دف به ا وا يل ز مستا ن سا ل 1380 ، مجال تا زه يي  برا ي ظهور آ ن پيدا شد.البته به این دلیل که ادارهء مذکور بايد به اساس توا فقا ت بن عمل مي كرد  كه در آن اجراآت دولت طبق قانو ن اساسي سا ل 1343 وعده شده بود. طوري كه ديده شد، حاكميت ائتلافي مذكور به نسبت حاكم بودن اشخاص و طرفها ي نيرومند قانون ستيز بر ادارهء ا مور،  نتوانست دست به اجراآت قانوني بزند. چو ن بافت قدرت، و توا نا يي مد ني مردم به گو نه اي بود  كه  امكا ن تحقق قا نون در كشوروجود ندا شت. ز مينه ها ي مسا عد ي كه آ قا ي كرزي مي توا نست جهت مهار ساختن وضع به نفع حاكميت قانون از آن استفاده كند، عبارت  مي شد ا ز : 

- حما يت بي در يغ  ا يا لا ت متحدهء ا مر يكا و جامعهء جهانی از ادارهء وي

- معنو يت و روحيهء ضعيف قانون ستيزان وتن دادن ايشا ن به معاملات  

- علاقمندي و آماده بودن مردم در رهايي خويش از چنگ استبداد و اختناق  

- يكپا رچه نبود ن فرما ند ها ن و تنظيم ها ي جهادي در ا عمال ا ستبدا د و حفظ قدرت  

ولي مصلحت اندیشی  آقای کرزی در سیاست  و اداره امور، سبب شد تا زمامدار مذکور به عوض استفا ده ا ز شرا يط مساعد فوق بخاطر تحكيم پا يه ها ي حکومت خويش، زمینه مشروعیت استبدادقانون ستيزان رافراهم آورد.اين مصلحت پذيري وی، كا ر را بجا يي كشا نيد كه اختيار لو يه جرگهء ا ضطراري بد ست پنجا ه نفر اعضای انتصابی آن  كه شا مل فرما ند ها ن بزرگ ، ر هبرا ن تنظيم هاي جهادي وواليا ن مي شد ند ،ا فتا د. در همين لو يه جرگه بود كه كرسي هاي كا بينه خلا ف طرز العمل کار لویه جرگه میان تیم آقای کرزی، فرماندهان بزرگ و رهبرا ن تنظيمي تقسيم شد. بنابران،مي تو ا ن گفت  كه به ا ين تر تيب اعمال استبدا د از جانب قانون ستيزان در كشور مشروعيت يافت. و ا نتظار مردم ا ز ادارهء آ قا ي كرزي بخاطر رهايي شا ن ا ز ا سارت فرما ند ها ن ، به یاس مبدل گردید. ا ين در حالي بود كه هر رهبر تنظيمي ، هر فرمانده و هر كسي كه توقع داشت  تا سهم آ ن در ادارهء امور زا يل نگردد، به د موكرا سي پناه  برده، و را ه مفا همه و معا مله با مرا جع مسوول ايالات متحد امريكا و ملل متحد را باز نگاه داشته بود. اين مانور سیاسی آنان، شرايط مساعدي را بخاطر تضمين آزادي مطبوعات و ايجاد نهادها ي سيا سي ، فرهنگي، حقوقي، ا تحاديه وانجمن های  زنان، شوراها ي  اتنيكي ، وغيره اجزا ي جامعهء مدني در شهر كا بل تهیه دیده .به همین اساس، با گذ شت زمان پروسهء شكل گرفتن تشكلا ت مذ كور، در جا معه تسر يع گرديد و در مسير ا نتظام حركت کرد. اين تحول اگر از يك طرف مربوط به روند معامله گري هاي قدرتمندان با مراجع خارجي مي با شد، ا ز جا نب ديگر كار آيي نهاد هاي مدني، فرهنگي ، ا جتما عي و سيا سي مستقل بين المللي چو ن ، مو سسهء صلح سو يس ‹ Swiss peace › ،نهاد جامعه مدنی وفرهنگی ميديوتيك ، آيينه ، انستيتو ت دموكراتيك ملي  NGO جامعه مدنی و فرهنگ ، انترنيوز،در قسمت ا يجا د شرا يط مساعد جهت تاسيس نهاد هاي مدني در ا فغا نستا ن قابل درك ا ست . همچنا ن، گزارشهايي كه از جا نب كميسيو ن مستقل حقو ق بشر افغا نستا ن، سازما ن ديد بان حقو ق بشر ملل متحد و گروه بحرا ن در مورد تخطي ها ي فرما ندها ن و قدرتمندان از حقوق بشر پخش مي شود ، توانسته است كه به صفت يك راه كار باز دارنده نقش موثري را در حمايت ا ز ا هدا ف جا معهء مد ني با زي كند. و لي ، با يد ياد آورشد كه ا ين تلاش ها تنها در قسمت مسا عد ساختن فضاي بهتر برا ي پخش تفكرمدني مي توا ند مو ثر با شد. در صورت مطرح شد ن مسا له در سطح عملي آ ن، تو جه به موا رد ذيل ضروري ا ست :

1-  مها ر گرديد ن قدرت فرما ندها ن و ديگر مرا جع قا نون ستيز .

2-  تصفيهء  سا ختا ر ها ي نظا مي و پو ليس ، ر هبري و لا يا ت و در نها يت سيستم اداره ازعناصرنا باب .

3-  جمع آوري متوازن سلاح .

4-  ترو يج معا رف معا صر، ا نتقا ل شبكه ها ي برق  و گاز و تمد يدخطوط مواصلاتي در نقا ط دور دست كشور .

5-  انتشارفعاليت هاي مطبو عا تي  به همه نقاط كشور.

6-  برگزاري وركشا پها ، سمينا رها و كنفرانسها ي آموز شي و تر بيتي در محلا تي كه با زندگي مد ني كمتر آشنا يي دا رند .

7- ا يجا د كور سها ي سوا د آ موزي و معلو ما تي پيرامو ن طرز ز ند گي مردم در كشور ها ي پيشر فته و نقش جا معه مد ني درآنها.

8-  عيا ر سا ختن نشرا ت و سا يل ا رتبا ط جمعي در مسير تشر يح فو ا يد ا يجا د و تر ويج جا معهء مد ني .

9-  فرا هم آ وري تسهيلا ت جهت فر ستا دن  مستمر نماینده هایی از متعلما ن ، محصلان ، د هقا نا ن ، كا رگرا ن ، زنا ن ، ا هل كسبه ، علما ي د يني و غيره ا قشا ر ا جتما عي جهت دیدار و تبادل نظر با همتاهای شان در کشورهای پيشر فته و تا مين روا بط كا ري ميا ن ا جزا ي جا معهء مد ني ا فغا ني با ا جتما عا ت مد ني ممالک دو ست .

10- ايجادز مينهء پذير ش محصلا ن افغا ني در دا نشگاه ها ي مما لك داراي نظا م  هاي مردم سا لار . 

11-  تو جه جد ي بخا طر ر شد منا سبا ت تو ليد ي از طريق ما شينيزه گرديد ن آن .

 در ا ين صو رت شاید ا سا سا ت بهتری بخا طر ا يجا د و ترو يج جامعهء مد ني در ا فغا نستا ن گذا شته شده، و نقش آ ن در تصميم گيري ها ي مراکز اعمال قدرت  مثمر واقع شود. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پا ورقی ها

 

1-  رگ کتاب تحقق جامعه مدنی در انقلاب اسلامی ایران نوشته تعدادی از دانشمندان ایرانی

2- همان کتاب

3- همان کتاب

4- همان کتاب

5- همان کتاب

6- همان کتاب

7- همان کتاب

8- همان کتاب

9- غبار ، غلام محمد ، ا فغا نستا ن در مسير تاريخ، جلد دوم

10- امیر عبدارحمن – تاج التواریخ

 

منابع و ماخذ

1-  تحقق جامعه مدنی در انقلاب اسلامی ایران نوشته تعدادی از دانشمندان ایرانی

2-   بابازاده- علی اکبر – نگرشی نو بر جامعه مدنی

3-    نیرا چاندوک – جامعه مدنی و دولت – ترجمه فریدون فاطمی و وحید بزرگی

4-    قاضی ، ابوالفضل ، حقوق اساسی و نهاد  سیاسی

5-  جامعه مدنی جهانی ، تالیف:گوردن گریستنسن -اسکات تورنر- ال.سی.گرین- کاترین سیکینک- باری بوزان – دیوید هلند – ریچارد فالک – ورنرلوی جیمز کرافورد – رابرت کیون – جفری واتسون - ترجمه شریفی طرازکوهی

 

6- غبار ، غلام محمد ، ا فغا نستا ن در مسير تاريخ، جلد دوم

7- امیر عبدارحمن – تاج التواریخ

 

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:23 | لینک  | 

 

گل غم

 

گویی که بهار آرزو ها

بازم به سراغ دل رسیده

خشکیده گل خزان دل را

با کلک ظریف- لاله چیده

***

 

بر شاخه گل طروات عشق

دشت و دمن از بهار گلبیز

در جام سحر شراب الفت

دریا ز می نشاط لبریز

 

***

مرغان غزلسرای عاشق

هر لحظه ز عشق قصه گویند

بگشاده پر محبت خویش

لبخند لبان غنچه جویند

 

***

 

اما من از این بهار زیبا

غیر از گل غم گلی نچیدم

در ساغر سرخ لاله زاران

جز سرخی خون دل ندیدم

 

***

 

ای کاش چومن درین بهاران

افسرده دلی دگر نباشد

بر لب همه را سرود مستی

در خانه دل شرر نباشد

 

27/12/1366

کابل

اسد الله ولوالجی

 

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:18 | لینک  | 

 

پیغام بهار

 

گفتی که گل سعادت ما

از فیض بهار می شگوفد

گلغنچه شاد باغ هستی

در مقدم یار می شگوفد

 

***

باد سحری ز عطر سر شار

چون نگهت یار آرد از دشت

هنگامه عیش و شور مستی

پیغام بهار آرد از دشت

 

***

از لاله ایاغ سرخ در دست

ساقی مراد می رسد باز

بلبل ز شراب عشق سرمست

لبخند زند شگوفه ناز

 

***

اما به کویر سینه ما

نه عطری گلی نه نو بهار

نی خنده شاد غنچه عشق

نی لطف و نشاط روزگاری

 

***

در باغ همه شگوفه غم

در دشت هم شرارت درد

هر بیشه ز خون لاله رنگین

هر خانه محیط ناله سرد

 

***

 

 

 

 

 

 

ای کاش که عطر نرگستان

از سینه غبار غم زداید

دستان نوازش بهاران

گلخانه باغ دل گشاید

 

***

تاکی ز بهار زندگانی

گلبرک سیاه ناله چیدن

تا کلی ز فضای صبح روشن

چون چغد به شهر شب پریدن

 

 

***

حمل 1367

دشت قلعه

 

اسد الله ولوالجی

 

 

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:17 | لینک  | 

زین بهاران

 

نیست فصل عشق و مستی گر به گلشن گل شگفت

بر مزار آرزوی مام میهن گل شگفت

بلبل گلباغ دل را دست غم پر کند باز

تا به دشت بیکران مرگ و مردن گل شگفت

کاج را قامت ز باد تند وحشت بر شکست

هر طرف از خون گرم سرو و سوسن گل شگفت

باغبان پیر باغ سبز راحت خون گریست

شحنه را در صحن کاخ دلشکن گل شگفت

سر زمین خشم شاهنشاه غارت چون بهشت

در بهار بخت آل فتنه افگن گل شگفت

لاله در آورد گاه فوج دهشت قد کشید

از چمن تا پهنه خونین مدفن گل شگفت

ارغوان کوه آزادی نیارد بار گل

زین بهاران گر فراز چاه گل شگفت

 

2/12/1374

شهر مزار شریف

اسد الله ولوالجی

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:16 | لینک  | 

با تو بهار میرسد

 

گر تو به باغ آرزو از سر عشق وارسی

گل دمد از کویر دل با تو بهار میرسد

کلک ظریف شاخه ها نقش شگوفه میکشد

پیک سحر ز دشت و کوه گل به کنار میرسد

میرسدم ز جام گل باده غمزادی عشق

هر چه رسد مرا ز تو باده شعار میرسد

بلبل غم نشسته را سیر چمن چه حاجتست

تا که بهار ناز تو لاله عذار میرسد

غنچه شاخسار دل خنده به لب نهد که باز

نگهت عشق و عاشقی به این دیار میرسد

نرگس شب نخفته را دیده به انتظار توست

هودج نو عروس مه در شب تار میرسد

بوی بنفشه میدهد باد بهار کاکلت

عطر نسیم زلف تو غالیه بار میرسد

دست لطیف نسترن پر ز شگوفه میشود

گرتو به خنده وارسی دل به قرار میرسد

هر طرفی که ره بری خرمن گل سفر کند

غلغله ییست کوه به کوه باز بهار میرسد

 

 

19/2/1368

دشت قلعه

اسد الله ولوالجی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:15 | لینک  | 

اخلا ق و پیش زمینه های ایجاد آن

 

اخلا ق درلغت به معنی خوی ها ، جمع خلق ، طبیعت با طنی ، سرشت درونی یا تهذ یب نفس . ( 1 )

ودا نش بدونیک خوی ها ، ( 2 ) آ مده و اینگونه تعریف شد ه است :

1-  اخلا ق ، یعنی قواعدی که در طول ادواری اززند ه گی یک جا معه به سا بقهء فطرت و اندیشه های گو نا گون آ ن جامعه بوجود آمده و افراد آ نها را محترم شمرده و بیش وکم به معرض اجرا در می آ ورند وتخلف ازآن ها وجدان اکثریت جا معه را  متا لم ونا راحت کند ، مبنا ی آ نها ترویج خوبی ها وکا هش بدی ها ست وممکن است قوا نین موضوعه اصول آ نها را مورد احترام قراردهد ، بدون اینکه وارد جزئیا ت آ نها شود . اصطلاح اخلا ق درمقا بل حقوق و قو اعد راجع به زند ه گی قضایی قرار می گیرد . ( 3 )

2-  اخلاق ، تشکیل میشود ازعرف و عاداتی که اجتما ع آ نها را برای خیر وتکا مل خود دارای ا همیت حیا تی تشخیص می دهد. ( 4 )

رضا خرا سا نی ، درکتاب تا لیفی خود تحت عنوان " ا خلاق وسیا ست دراند یشه سیاسی اسلا م " تعا ریف ذ یل از دانشمندان متقد م و متا خر درباره اخلا ق قید کرده است :

1-  خلق ، همان حا لت نفسانی است که انسان را به انجام کارها یی دعوت می کند ، بی آ نکه نیاز به تفکر و اندیشه داشته با شند .

2-    خلق ، ملکه ای بود نفس را مقتضی سهو لت صدور فعلی ازاو ، بی احتیا ج به فکر  روئیتی.

 

3-    اخلا ق یعنی حفظ صیانت ذات وتامین حد اکثرشادی وخر سندی حد اکثر مردم .

4-    اخلا ق مجموعه صفا ت روحی وبا طنی انسان است .

5-    اخلاق را میتوان الگوی رفتاری ای که مبنی برارزشهای مطلق نا ظر برخیروخوبی است ، تعریف کرد .

فیض کا شا نی ، اخلاق را به بخشها ی ذیل تقسیم کرده است:

1-    ملکاتی که سرچشمه پد ید آمد ن کارهای نیکو است، که اخلا ق خوب و ملکا ت فضیله نا مید ه می شود .

2-    صفا تی که منشا اعمال بداست وبه آ نها اخلاق بد و ملکات رذ یله می گویند . ( 5 )

عبدالکریم سروش ، ارزشها ی اخلاقی را به شرح ذیل برشمرده است :

" ارزشها بردودسته اند : ارزشها یی که زنده گی برای آنها ست ( مخدوم ) وارزشهایی که آنها، برای زندگی اند(خادم).

ارزشهای مخدوم یا دسته اول ، فرا معیشتی ، فراملی ، فرا تاریخی و ثابت وجا ویدانی اند. ما نند نیکی ، عدل ، ایثار وشجا عت . اما ارزشها ی دسته دوم ، خادم زند ه گی و متنا سب به آ ن و متحول به تحول آ نند و فونکسیون ونقش وسمتی که دارند، آ ن است که زنده گی را آرامتر ، خوا ستنی تر وشدنی تر و کما ل پذ یر تر کنند . عموم آ دا ب وعا دات وفضا یل ورذایل اخلاقی ، همچو ن نیکی ، را ستگویی ، مردم آمیزی ، خوش زبانی ، صله ارحا م ، را زپوشی ، احترام به  قا نون ،قنا عت ، انصاف ، بدی ، دروغگویی ، نا سزا گو یی ، سرقت ، قتل ، زنا ، غصب ، خبر چینی ، استبداد ، فزون طلبی ، کم فروشی ، جامعه پراز دروغ وتزویر ودزدی واحجا ف وافزون طلبی وقانون شکنی و.... جا ی زنده گی نیست .چراکه رذایل ، امنیت واعتما د  متقا بل را که شرط زنده گی انسان اند ، متز لزل ونا بود می سا زد . " (6 )                   

با مراجعه به تا ریخ زند ه گی اجداد بشر ، دیده میشود که انسان ابتدایی ، بیشترازهمه درتلا ش حفظ حیات خود بوده است . ادا مه حیا تش درصورتی تضمین می گردید که دسترسی  به غذا ، شرایط مساعد زند ه گی و محل امن می دا شت . این درحالی بود که او ، وا بسته به طبعیت بو د و توا نایی اثر ورزی اش برآ فات و پد ید ه های طبعیی ، درپا یین ترین سطح قراردا شت . انسانی ازاین دست ، از همان آ غاز به این موضوع می اندیشید که از آ فات چه ضرری متو جه اش می شود  وچه نفعی را ازپدیده های طبیعی به دست می آورد . ضرر به مفهوم روبرو شدن  آن باعوامل و حوادثی که مو جب گرسنه ما ند ن ، ایجا د مشقا ت و مرگ آن می گردید ونفع به مفهوم مسا عد شدن زمینه دسترسی اش به غذا ، فضای امن ومحفو ظ ماندن آن دربرابر ترس ومرگ . با مداومت این دو حالت در زند ه گی انسان ، عوا مل ، حوادث و پدید ه های طبیعی ای که برای آن نافع بودند ، مورد حرمت و تقد یسش قرار گر فتند وآ نها یی که برایش مضرتمام می شدند ، از آ نها می ترسید و متنفر می گشت . این دوحالت ،اگر ازیک طرف زمینه ای شد برای بوجود آ مد ن اعتقا دات دینی انسا ن ، از طرف دیگر موجب ایجاد قواعد اخلا قی در اجتماعات ابتدایی اش  گردید . چون به مرور زمان مراجع نفع رسان به صفت مرا جع  خیر و مراجع ضرر رسان به صفت مراجع ،  ازجانب آن به شناخت گرفته شد . ازهمین جا بود که ذهن بشربا اصطلا حا ت و مفا هیم خیر وشر و نیک وبد آ شنا یی پیدا کرد . به ادا مه آ ن، به هرا ندا زه ای که مبا رزه اجداد انسان به خا طر مهار کردن طبعیت ضروری شد  

وذهن آن جهت درک علل و چونی و چرایی اثر پذ یری اش ازعوامل ، حواد ث و پد ید ه ها ی طبعیی به کار افتا د ، زمینه ها ی اعتقا د پذ یر شدن آن توسعه یا فت . از این رو،  انسا ن ا بتدا یی  مفاهیمی چون خدا وشیطان ، فرشته وشیطا ن ، دیو وپری ، ارواح صا لح و خبیث ، حیوا نات ونباتات مفید ومضر ودرختان مقد س را وارد زند ه گی خود ساخت . دراین جریا ن ، اعتقا د به تا بونیز درمیا ن طوا یف وقبا یل بدوی شکل گرفت . مبتنی براین اعتقا د ، رئیس قبیله ، تا هنگا می که از لحا ظ فزیکی توا نمند بود ، تا بو به حسا ب می آمد،  افراد قبیله برای  وی قوه و نیرو ی غیبی قایل بودند وتصور می کردند  که دست زدن به بد ن ، جا مه ، افزار واسا سا ت او و پا نها دن به جا ی پا یش خطرناک است.  اگر کسی چنین کاری را بکند به مصیبت ویا مرگ روبرو خواهد شد . بعد ها ، این عقیده درمورد حاکمان ، رو حا نیون ، سربا زان ، شکا ر چیا ن ، ما هی گیرا ن ، دختران و پسران نو بالغ سرایت کرد ودر نزد عد ه ای از قبا یل ، لمس کردن جسد مرده و شخص قا تل ، تا بو شمرده  شد. گذ شته از این زن ها در هنگام سپری کردن عادت ماهوار و چهل روز بعد از به دنیا آوردن طفل  ، نجس شمرده می شدند ودخترانی که بعد از رسیدن به سن بلوغ بکارت خود را حفظ می کردند، مورد نفرت قرارمیگرفتند. این ها همه موارد ی بود  که اگراز یک طرف اساس اعتقادی دا شت ،از جانب دیگر ،به مرور زمان شامل اخلاقیات جوامع ابتدایی گردید. بعد ها بزرگان قبایل ، حاکمان ، روحانیون ، سربازان ، شکا ر چیان ما هر و ما هی گیران به صفت اشخا ص قا بل احترام وزنان حا یض ، زن هایی که طفل به دنیا می  آورد ند ، وانسان قاتل به صفت اشخا ص و  افراد تنفر  انگیز شنا خته شدند . از همین جا نیز بود  که مو قف زنان نسبت به مردان درسطح پا یین قرار گرفت وبه صفت یک موجو د کم ارزش شنا خته شد .

بعد ها ، با مسلط گردیدن پدر به صفت حاکم بلا منازعه در چوکات خانو ا ده ، مقا ربت های جنسی کنترول شد ، باکره ماندن دختر موجب نیک نامی آ ن گردید ،مفا هیمی چون حیا و محرمیت بوجود آمد وعمل زنا حرام اعلا ن کردید.

مبتنی برآنچه که مشروح افتا د ، در حالی که اسا سات اخلا قی در جوا مع ابتدایی  شکل می گرفت ، مالکیت خصوصی ونفو ذ دستگاه ابتدایی دولت  روبه توسعه  نهاد . این امر مو جب  گردید تا اشخا ص ومراجع صا حب قدرت برسر نو شت انسانهای تحت فرمان شان حاکم شوند،  برایشان استبداد روا دارند ویا زمینه های نیکی وخیر وشر رسانی برای آنان را مهیا سازند . این روند با عث شد تا اعتقا د انسانها به مراجع خیروشررسانی طبعیی وجهه انسا نی  کسب کند . البته با این تفا وت که بعد انسا نی مسئله   قابل درک وشنا ختنی بود، چون انسا نها همه روز مید یدند که چه کس وچه مر جعی بر ایشان استبداد روا می دارد وچه کس وچه مر جعی زمینه دسترسی آنان به رفا ه و آ سا یش را فراهم می آ ورد . به این اسا س ، اصطلا حات خیر اندیشی وشرارت ، صله رحم وبی رحمی ، ظا لم ومظلوم ، عدالت وبی عدا لتی ، فضیلت ورذ لیت ، مورد استفا ده قرار گرفت و مو جب شکل گیری قوا عد دینی واخلا قی گردید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاورقی ها

 

 

1-    دکتر محمد معین ، فرهنگ فارسی

2-    علی اکبر ، لغتنامه دهخدا

3-    جعفری لنگرودی – دکتر محمد جعفر – تر مینولوژی حقو ق

4-  ویلدورانت – تاریخ تمد ن بخش مشرق زمین گهوا ره تمد ن ، ترجمه احمد آرام ، پا دشاهی و امیر  حسین آریا ن پور صفحه ( 46 )

5-    خراسانی- رضا- اخلاق و سیاست در اندیشه اسلام

6-    سروش،عبدالکریم،اخلاق خدایان،صفحه 41

 

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:8 | لینک  | 

جرگه چیست؟

 

اگر به آثار پژوهشگرانی که پیرامون سابقه تدویر جرگه ها و لویه جرگه ها در افغانستان به بحث پرداخته اند،مراجعه گردد،دیده می شود که برداشت ایشان از مفهوم لغوی و پیشینه تاریخی جرگه متفاوت است.عده یی کلمه جرگه را دارای ریشه فارسی دانسته،علیه آنهایی می ایستند که بر ترکی بودن آن تاکید دارند.گروهی سابقه رواج یابی جرگه ها را بازمان برگزاری مجالسی چون،«سبها»و « سیمتی»پیوند می زنند و معتقدند که قبایل آریایی،از قدیمی ترین ایام با دو مجلس مذکور آشنایی داشته و جهت انتخاب فرمانروایان و حل و فصل مسایل حقوقی خویش از آنها استفاده می برده اند.به همین ترتیب،اینها در ادامه  بحث خود روی موصوع،بر تدویر شورای پنج صد نفری مکث می کنند،که آن را «کنشکای کبیر»دز زمان زمامداری اش در منطقه «کشمیر» تشکیل داده بود.این شورا که در تحت ریاست «اسواکوسا»مشاور مذهبی وی کار خود را پیشبرد،روی وارد آوردن تعدیلات در دین بودا بحث کرده و بجا بودن آن را به تصویب رسانید.از آن به بعد،در فاصله بین تدویر شورای یاد شده و جرگه هایی که از جانب میرویس خان هوتک بر گزار  گردید،از «کینگاشی» حساب  می برند که در سال 1977میلادی در شهر غزنی دایر و فرمانروایی سبکتگین را تایید و تضمین کرد.با در نظر داشت تفکر فوق لازم است تا بحث خویش را روی این موضوع از مفهوم لغوی جرگه،منشا،علل و انگیزه های برگزاری آن آغاز کنیم.در «فرهنگ آنندراج» راجع به ریشه لغوی جرگه چنین آمده است:«از بهار عجم،و در غیاث نوشته که جرگه بالکسر خطاست و این لفظ ترکیست».1

بناءً می توان نوشت که کلمه جرگه در اصل منشا ترکی داشته و به مفهوم:صف،حلقه،دسته،گروه، گرد آمدن عده یی از مردم و محاصره و شکار توسط سپاهیان و شکارچیان به کار رفته است.اگر رابطه کلمه جرگه با محاصره شدن شکار توسط سپاهیان را در نظر بگیریم،این شیوه طوری معمول بوده است که سلاطین،بزرگان سپاه و خوانین قابل توجه اقوام ترک و مغول،هر گاهی که به شکار تفریحی می رفتند،خود در نقطه یی از شکار گاه قرار می گرفتند.آنگاه،سپاهیان و مردمی که از فاصله دور شکارگاه را در حلقه محاصره داشتند،به جانب مرکز پیش می رفتند.تقرب ایشان به سوی نقطه ای که در آن فرمانروا و اطرافیان وی قرار داشتند، سبب می شد تا حیوانات وحشی به استقامت مذکور حرکت کنند.این جریان موجب تنگتر گردیدن حلقه محاصره بر حیوان ها شده، فاصله میان صید و صیاد به محدودیت می گرائید.بعدا،شکار با بکار بردن تیر،نیزه،شمشیر،کمند اسپ و گاهی هم فیل آغاز و مراسم تفریحی مذکور به ترتیبی که ذکر آن رفت،ادامه می یافت.

مراسم افتتاح این شکار که مغول ها آن را بنام «شکار جرگه»یاد می کردند،توسط خوانین و خان زاده های مغول صورت می گرفت و پس از آن که ایشان به حد کافی به شکار می پرداختند،بر بلندی مشرف برمیدان شکار می نشستند.آنگاه،نوبت به امیران تومان ها و بعد از آن فرماندهان خاص وارد عرصه می شدند.خان مغول که صحنه شکار را زیر نظری داشت،در پایان مراسم آنهایی را که از خود مهارت نشان داده بودند،مورد تشویق و تمجید قرار می داد و کسانی را که در استفاده از فن شکار کوتاه می آمدند،سرزنش می کرد.

«شکار جرگه» که یکی از پرشکوه ترین جشن مغول ها به حساب می آمد، غالبا در فصل خزان صورت می گرفت.چنگیز خان در «یاسای خود»این شکار را نوعی ورزش نظامی دانسته و تاکید کرده است که سپاهیان در حالاتی که مصروفیت جنگی نداشته باشند به این گونه ورزشها بپردازند.2

به همین ترتیب،با مراجعه به آثار شعری عده یی از شعرای متقدم دیده می شود که کلمه «جرگه» در اشعار ایشان به همین مفهوم به کار رفته است . دهخدا در فرهنگ خویش ابیاتی از ایشان در مورد جرگه را به ترتیب ذیل قید کرده است:

 

چو تیغت کند کار بر جرگه تنگ

در آید به دم لا به غران پلنگ

(نورالدین ظهوری)

 

سرور جرگه شاهان جهان شاه نجف

صفدر معرکه شیردلان شیر خدا

(سعید اشرف)

چشم او در جرگه دارد آهوی عقل مرا

حد مجنون کی بود داخل شدن در «جرگه» من

 

(مسیح کاشی)

 

بر چرخ به صید گاه

یک دوره جرگه شکار است

(طالب کلیم)3

 

علاوتا،اقوام ترک و مغول مجالس تشریفاتی و شورای کوچک بین القبایلی را که در میان ایشان رواج داشت، نیز به نام «جرگه»یاد می کردند.این عنعنه تشریفاتی مانند«شکار جرگه»دور از نظر شعرا نمانده و دهخدا نمونه های اشعاری را که در آن کلمه جرگه به  این مفهوم به کار رفته، به شرح ذیل آورده است:

اگر زاغ و گر صعوه ناتوانم

همین بس که جرگه بلبلانم

(طالب آملی)

 

اشارت کرد خاصان را نشستند

پرستاران به خدمت جرگه بستند

 

(ناظم هروی)

 

گذشته از آن،اگر استفاده از کلمه جرگه را به مفهوم حلقه یادایر مورد بررسی قرار دهیم، دیده می شود که مردم صفحات شمال افغانستان، دایره ای را که چاپ  اندازان در آن گوساله را می اندازند،به نام «جور»یاد می کنند که در اصل « جرگ »است و جرگ مترادف با کلمة جرگه می باشد.

به همین ترتیب،جرگه به صفت یک مرجع حقوقی- عرفی،درمیان قبایل پشتون نیز از گذشته ها به اینطرف رواج داشته و در حل مسایل مختلف  بین آنها به صفت موثر ترین مرجع مورد استفاده قرار می گیرد.

----------------------------------------------------------------

منابع:

1- فرهنگ آنندارج،سال طبع 1889م،نسخه موجود در کتابخانه عامه کابل،ص 1326

2-    دهخدا،علی اکبر،لغت نامه،زیر نظر دکتر محمد معین،دانشگاه تهران،ج15،ص307

3-     یوواخیم بار گهاوزن،امپراطوری زرد چنگیزخان و احفادش،ترجمه اردشیر نیک زادپور.

  همچنان با مراجعه به تالیفات ذیل مطلب مذکور را از متون مندرج در آنها در می یابیم:

-       خواجه رشید الدین فضل الله،جامع التواریخ

-       عطا الملک علاوالدین،جهانگشای جوینی

-       عبدالقادر خان-اویماق مغول

 

 

 

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:6 | لینک  | 

 

المرقو م 12 ما ه نو ا مبر 1893

مطا بق 2 جما دي ا لاول1311قمري

                                                            

امير عبدالرحمن در موردجريان كارهيات انگليس و جانب افغانستان بخاطرانجام عهد نامه مذكورنوشته است : 

« به جهت قطع وفصل تمام همين مناقشات وزحمات بود كه سفارتي رابه رياست « سرمارتيموردوراند» به كابل دعوت نمودم وچون مشاراليه شخص سياسي دان هوشياري بود ملتفت كه اطمينان باعث اطمينان است. مشاراليه به جهت سلامتي و محافظت خود به من اعتماد نموده عازم كابل گرديدو مشاراليه به همراهي معاونين خود كلنل «اليس» كه يكي ازاجزاي اداره نظامي هندوستان بودوكاپيتان « مانريس اسميت» و « مستركلارك» كه يكي از اجزاي وزارت امورخارجه دولت هندوستان بود و « دكتر فن» حكيم باشي فرمانفرماو« مستر دانالد» و چند نفراز محاسبين و منشي هاواجزاء هندي به تاريخ نوزدهم ماه سپتامبر سال 1893 ميلادي از پشاور بطرف كابل حركت نمودند و درورود سفارت مذكور به كابل، جنرال من غلام حيدرخان ازآنها استقبال نمود. من اندكي را كه عمارت مسكوني پسرم حبيب الله خان بود  متصل به كابل ميباشد ، به جهت منزل آنها تعيين نمودم.

بعدازمجلس رسمي اول ، فورا مشغول مذاكرات گرديديم. چون «سرمار تيمور دوراند» شخص سياسي دان بسيار زيركي بود و زبان فارسي راهم خوب ميدانست تمام مذاكرات زوداصلاح شد، ولي به جهت اينكه ثبت هر حرفي راكه « سرمارتيمور دوراند» و خودم و ديگر متكلمين سفارت ، صحبت ميكرديم داشته باشيم قرار داده بودم كه منشي باشي من سلطان محمد خان ، عقب پرده بنشيند بدون آنكه كسي اورا ببيند ، يا حضور اورا عقب پرده غير از خودم ديگر كسي بداند و هر كلمه را كه « سرمارتيمور دوراند» يا خودم با همديگر تكلم ميكرديم به خط رمز اختصاري نوشته، ثبت اين مكالمات ، تمامادردارالانشاي دولتي ضبط است. كه گفتگويي كه بين دولت من بادولت روس در باب روشان وشغنان حاصل شده بود، چنانكه قبلا بيان داشتيم قطع و فصل گرديد.

درباب ولايت واخان كه جزء ولايت من گرديده بود، قراردادم كه تحت محافظت دولت انگليس باشد. چرا كه  ولايت مذكورازكابل بسيار دورواز مملكت من فرد افتاده بود واز اين جهت خيلي مشكل بود كه ولايت مذكوررا به خوبي مستحكم نمايم. در باب خط سرحدي قرارداده شدكه خط مذكور رااز چترال وگردنه بروغيل تا پيشاور كشيده مشخص نمايند واز آنجا هم تا كوه ملك سياه معين نمايند.  به اين قسم كه واخان وكافرستان واسمارو طايفه موهمند، لال پوره قدري ازوزيرستان جزء مملكت من گرديدو من ادعاي حقوق خودرادرباب استاسيه راه آهن چمن نوو چغايي و باقي وزيرستان وبلند خيل وكرم وافريدي و باجوروسوات ونبيروديروچيلاس و چترال ترك نمودم.

 هر دوطغرا قرارداد نامه رادر باب سرحداتي كه معين شده بود، خودم واجزاء سفارت مهر و امضا نموديم. وقرارداد نامه مذكور نيز ذكرشده بودچون دولت افغانستان بطوردوستي ادعاهاي خودرادر باب بعضي از ولايات چنانكه قبلا مذكور شده است قطع نمود. لهذابه عوض اين همراهي وجه اعانه كه سالي دوازده لك روپيه دولت هندوستان تابه حال مي پرداخت . بعدازاين سالي هجده لك روپيه خواهد بود.

علاوه براين دولت هندوستان متعهد گرديدكه محض همراهي دوستانه،اسلحه وادوات حربيه به دولت افغانستان بدهدونيز قرارداده شد كه بعد ها دولت افغانستان هر قدراسلحه وادوات حربيه كه خواسته باشد ،‌ابتياع نموده واردافغانستان نمايد ، دولت انگليس مانع نشود .

پسرم حبيب الله خان تمام اجزاء سفارت راباعبدالرحيم خان، معاون ا لسنهء شرقيه و محمد افضل خان ، سفير انگليس مقيم كابل و نواب ابراهيم خان درباغ بابر به جهت صرف شام دعوت نمود. پسرهايم حبيب الله خان و نصرالله خان وغلام حيدر خان، سپهسالارو منشي باشي ودو سه نفرار صاحب منصب هاي من ،از آنها پذيرايي نمودند.

درتاريخ سيزدهم ماه نوامبر ، در عمارت سلامخانه در بارعمومي تشكيل يافته تمام صاحب منصبهاي كشوري و نظامي كابل وروساي طوايف مختلف و نيز دو نفر پسر هاي بزرگم، حضور داشتند. در حضور اهل مجلس ، به جهت من باب المقددمه  نطقي نمودم و تمام قرارداد هایي راكه داده شده بود، به جهت اطلاع ملت واهل مملكت خود و كساني كه حاضر بودند، اجمالا بيان كردم. خداوندرا حمد نمودم كه روابط دوستانه را كه بين اين دو دولت حاصل بود ، محكم و آنها را بيشتر از پيشتر با همديگر مو ا فقت عطا فرمود. و نيز از « سر مارتيمور دوراند» و اجزاء سفارت ، اظهار امتنان نمودم كه گفتگو ها را از روي عاقلي قطع و فصل نمودند.

بعد ازآن « سرمارتيمور دوراند» ، نطق مختصري نموده، در آخر اظهارداشت كه تلگرافي از فرمانفرماي هندوستان به من رسيد. از قرار داد هایي كه تازه داده شده است واز موافقت هاي دوستانه ما خيلي اظهار شعف و رضا ئيت نموده اند، و نيزاظهار داشته اند كه « لردكميرلي» در مجلس پارلمان اظهار رضائيت نموده است. به تمام وكلاو مامورين دولت من كه حاضر بودند، سوادي از خطابه نماينده هاي ملت افغانستان ‹ لويه جرگه›  كه تماما آنرا مهر نموده بودند،داده شد ودر خطابه مذكور نماينده هاي مز بوراظهاررضا ئيت نموده ، قراردادهاواتفاق نامه هارا قبول نموده،از دوستي بين دولت انگليس وافغانستان ، خيلي اظهارشعف و مسرت نموده بودند. 

من مجددادفعه ء ثاني برخاسته، خطابه مذكوررا به جهت اجزاءسفارت وساير حضار مجلس قرائت نمودم. آن روز به منشي باشي حكم ندادم كه خودرا پنهان نمايد، بلكه به او حكم كردم كه اين سه فقره نطق هارابنويسد وروز بعد دوهزار نسخه از اينها چاپ شده  ودرتمام مملكت منتشر ساختم . من باب مثال يك فقره دراينجا ذكر مي نمايم تا آشكارا شود كه اهالي مملكت من دوستي دولت و ملت انگليس را چقدر مغتنم مي شمارند و چقدر محبت آنهادر قلوب اين مردم و مامورين من جا گرفته است. دو روز قبل از حركت   « سر مارتيموردوراند» از كابل خواستم نشان هايي به جهت معزي اليه و ساير صاحب منصبهاي انگليس كه اجزاء سفارت او بودند بفرستم و به جهت اينكه كدام يك خوش اقبالي را حامل اين نشانها قرار بدهم، مجادله دوستانه در ميان سپهسالار من  ومنشي باشي و يكنفر كوتوال ، فراهم آمد.هر يك از اينها مايل بودند كه خود نشانها را برده بر  اجزاء سفارت تسليم نمايد. زيرا كه تمام آنها اين خدمت را مخصوصا اسباب افتخار  خود می دانستند و مایل بودند که خود نشان ها را برده به اجزای سفارت تسلیم نماید. آخرالامر، منشي باشي را با نشانهاي مذبور فرستادم و به ا و دستور العمل دادم كه نشانهاي مذكور را بدست خود به آنها اهدا نمايدو از خدمات ممتاز آنهااز جانب من اظهار امتنان نمايد. بعد از تسليم نمودن نشانهاي مذكور ، بتاريخ چهاردهم ماه نوامبر از كابل حركت نموده و اين مسافرت به آنها خيلي خوش گذشت. مناقشات و گفتگو هایي كه در باب اين امورات سرحدي در ميان مي آيد تمام شد. بعد از آنكه خطوط سرحدي را كميسيونهاي اين دولت برطبق قرارداد هاي مذكورهء فوق تجديد نمودند. امنيت و اتفاق بين اين دو دولت بر قرار گرديد. از خداوند مسئلت مينمايم كه اين امنيت و موافقت تا ابد مستدام باشد. شايد بي موقع نخواهد بوداگر بيان نمايم. اگرچه « لرد لنسرون » در ماه جون 1894م وقتي كه از هندوستان حركت مي نمود ، نطقي كه نموده از قراري كه شنيده ام اظهار داشت كه اين قرارداد به جهت اين داده شده است، كه طوايف سرحدي ديگر اسباب زحمت دولت هندوستان نشوند، ولي بر خلاف اظهارات او بر طبق اظهارات من جنگ چترال و جنگ باجور و جنگ ملاكند و جنگ وزيري وجنگ افريدي ، تماما بعد از تاريخ مذكوربا همين طوايف سرحدي كه درحوزه اقتدار دولت انگليس آمده بودند حادث گرديد. چرا كه آنها ديگر اميدي ندارند كه تحت حكومت حكمران مسلماني درآيندونميخواهند مطيع حكمراني انگليس هابوده باشند. » 9

 

امیر حبیب الله خان و موقف آن در برابر پیشنهادانگلیسها پیرامون

تجدید نظر بر موافقات قبلی و تعین مرز سیستان

 

قبل ازینکه امیر عبدالرحمن در اواخر سال 1901وفات کند، لاردکرزن، از طرف دولت برتانیا به عنوان وایسرای هند مقرر گردید. او، می خواست تا در روابط قبلی انگلیسی ها با امیر عبدالرحمن تغییراتی وارد آید. به اساس طرحی که از جانب لادرکرزن در این مورد تهیه شده بوددفتر اطلاعات حکومت هند، مطالبات دولت برتانیا را به این شرح به امیر  راجع ساخت:

1.    تجدید نظر بر خط دیورند از نقطه نظر سوق جیشی حکومت هند.

2.    مراقبت بر ورود اسلحه به افغانستان و استعمال آن.

3.    خود داری افغانستان از کمک به قبایل واقع در سمت انگلیسی خط دیورند، در گفتار و عمل.

4.    تعیین صاحب منصبان بر تانوی در افغانستان برای اتخاذ ترتیبات دفاعی علیه روسیه .10

با فرا رسی پیشنهادات مذکور به کابل، امیر عبدالرحمن وفات کرد و خواسته های انگلیس ها لا اجرا باقی ماند، این در حالی بود که در آن زمان ،از یکطرف شرایط جهانی تغیر خورده بودو از جانب دیگر،اثر گذاری موضوع وفات امیر در رابطه به درمیان گذاری پیشنهاد چهار فقره یی فوق با امیر حبیب الله،موجب شد تا وزیر امور هند در امپراطوری بریتانیا، طی هدایتی به لاردکرزن،از او در خواست کند تا از تعقیب کار طرح خود داری کرده و رابطه خویش با جانشین امیر را به روال عادی نگهدارد.

لاردکرزن با آنکه این هدایت را بدست آورده بود، در نامه تعزیتی ایکه به امیر حبیب الله  فرستاد این را اضافه نمود که او، ورود یک هیات انگلیسی به کابل را بخاطر تجدید قرارداد هایی که با پدرش صورت گرفته است، ضروری می داند.

امیر حبیب الله در جواب این نامه وی اظهار داشت: تا آن زمانی که دولت بریتانیا به تعهداتی که با پدرش انجام داده است وفا کند،او نیز مفاد تعهدات  مذکور را محترم می شمارد. لاردکرزن که شخص خودخواه و حرف ناشنو بود، پس از دریافت نامه امیر، در پاسخ به آن نوشت : چون تبادل نامه هایی که میان امیر و گریفن در سال 1880 صورت گرفته است، وجهه شخصی داشته است،بنا براین،با مرگ امیر بی اعتبار پنداشته می شود. به این اساس با ارسال نامه ای، از امیر حبیب الله تقاضا به عمل آورد تا وارد هند گردیده و به تجدید قرارداد با جانب انگلیس بپردازد.امیر حبیب الله در جواب وی نوشت :

" طوری که مرگ ملکه ویکتوریا بر اعتبار قرار داد تاثیر نداشت، مرگ امیر افغانستان هم نباید بر آن موثر باشد" 11

لاردکرزن پس از مواجه شدن با این برخورد، به مراجع تحت اداره خویش هدایت داد تا از ارسال کمک مالی به امیر خودداری کرده و نگذارند که سلاح و مهمات خریداری شده توسط امیر افغان، به افغانستان فرستاده شود.

امیر حبیب الله، بر حسب احتجاج علیه این تصمیم لارد کرزن، برای برادر خود نصرالله خان امر داد تا جهت تثبیت استقلال افغانستان، به کشور هایی چون روسیه، فرانسه، آلمان، ایران، ترکیه، امریکا و انگلستان ارتباط برقرار کرده و روی تبادل سفرا بین دولت افغانستان و کشورهای مذکوربا آنان مذاکره کند. لاردکرزن، بعد از دریافت اطلاع از این اقدام امیر، تغییر موضع داد و از تاکید خویش روی انعقاد قرارداد جدید با جانب کابل خود داری کرد. به این ترتیب مشکلی که ایجاد شده بود رفع گردید.

 

حل معضله سرحدی میان افغانستان و ایران در قسمت سیستان

 

موضوع تقسیم سیستان، بین افغانستان و ایران، در زمان امارت امیر شیر علی  خان مطرح شد. این موضوع به اساس حکمیت کشور  انگلستان که گولد اسمت به صفت نماینده  کشور مذکور بخاطر حل این مشکل گماشته شده بود، یکطرفه گردید.این در حالی بود که امیر شیر علی خان روحیه خوشی در برابر این فیصله نشان نمی داد. این مئسله، برای بار دوم در زمان امارت امیر حبیب الله خان هنگامی بالا گرفت که مسیر رود هیرمند تغیر خورد و موجب وارد آمدن تغیر درموقعیت مرزی قبلی میان ایران و افغانستان گردید.جانبین افغانی وایرانی، در مراحل اول مذاکرات خویش فیصله کردندتا موضوع مذکور از طریق هیات دو کشور مدعی مذکور حل گردد.بنابراین

موسی خان هراتی از جانب افغانستان و  یمین نظام، از جانب ایران توظیف شدند تا روی حل مئسله کار کنند. ولی طرح ارائه شده در اثر تحریک کشور ایران از جانب دولت روسیه، تحقق نه پذیرفت. در این جریان قوای نظامی جانب افغانی، طی تعرضی که انجام داد، قلعه میان کنگی را که ایرانی ها بر آن ادعای ملکیت داشتند، اشغال کرد. ایرانی ها، در برابر این عمل افغانها از خونسردی کار گرفتند و مبتنی بر معاهده ای که در سال 1875 در شهر پاریس عقد شده بود، به انگلیس ها مراجعه و از این کشور تقاضا به عمل آوردند تا در رفع مشکلی که میان ایران و افغانستان ایجاد گردیده است، میانجی گری کنند. انگلیسها، یک  هیئات 1500 نفری را تحت ریاست مک ماهون که در تثبیت خط دیورند نقش داشت، بخاطر انجام کار میانجی گری میان دو کشور مذکور توظیف نمودند. هیئات در اوایل جنوری سال 1903 از شهر کویته حرکت کرد و پس از عبور از رودخانه هیرمند وارد سیستان گردید. کار هیئات بخاطر مشکل آفرینی هایی که از جانب ایرانی ها صورت می پذیرفت، مدت دو سال و سه ماه را در بر گرفت.در این جریان، جانب افغانی تاکید بر این داشت که مسیر فعلی رود هیرمند که توسط گولد اسمیت به صفت سرحد میان افغانستان و ایران تثبیت شده بود، منحیث مرز میان این دو کشور تعین گردد. ولی جانب ایرانی اذعان کرد تا مسیر قبلی این رود به صفت خط فاصل میان افغانستان و ایران پذیرفته شود پس از بحث زیاد روی این دو پیشنهاد ،هیات انگلیسی مشوره داد،  تا تپه ایکه میان مسیر قبلی و فعلی دریا قراردارد، به صفت مرز دو کشور  تعیین گردد. این نظر هیئات انگلیسی از طرف هر دو جانب  پذیرفته شد. هیئات مذکور علاوه بر تثبیت مرز سیستان، روی تقسیم آب رود هیرمند نیز کار کرد به اساس فیصله ای که در این مورد صورت گرفت، ایران از سه حصه آب هیرمند تنهامی توانست از یک حصه آن استفاده ببرد. ولی این فیصله مورد قبول ایرانی های قرار نگرفت. ایشان می گفتند که صدور حکم درین مورد از صلاحیت هیئات نمی باشد. البته به دلیلی که کار هیئات باید تنها بخاطر تثبیت مرز صورت میگرفت، نه بخاطر تقسیم آب، از این رو، موضوع مذکور حل نشد و تا زمان صدارت موسی شفیق در سال 1351 به صفت یک معضله میان دو کشور باقی ماند.

بعد از حل مشکل مرزی سیستان، یک هیئات انگلیسی تحت ریاست لویس دین  (سکرتر امور خارجه هند) در ماه نوامبر سال 1904 وارد کابل گردید و مذاکرات خویش با جانب افغانی را آغاز کرد. دین، در  جریان گفتگوهای خویش با مشاورین امیر،بر توقعات قبلی دولت خویش را تکرار نکرد. چون، در این مقطع زمانی کشور های آلمان و جاپان، به صفت دو قدرت بزرگ نظامی عرض وجود کرده و احتمال در خطر افتادن منافع انگلیس در منطقه می رفت. یعنی وضع به گونه ای بود که جاپان در جنگی که علیه روسیه انجام داده بود، جانب روسی را به شکست مواجه کرد و همچنان آلمانی ها که در سال 1870 با کشور فرانسه داخل جنگ شدند، فرانسوی ها را شکست دادند. این تحول در عرصه جهانی، سبب شد تا مواضع روسیه با انگلیس ها نزدیک گردد. از این رو، تقاضای امیر حبیب الله در مورد بازپس گیری سمرقند و بخارا از روسها، با استفاده از مصروفیت جنگی روسیه با جاپان، طی یک حرکت نظامی، از جانب دین رد گردید. علاقه نگرفتن هیئات انگلیس به پیشنهاد امیر، فضای مذاکرات مغشوش ساخت و امیر جبیب الله از امضای متن قرارداد تهیه شده توسط دین، سرپیچید. در این متن، موضوعاتی چون، نظارت دولت هند بر مناسبات خارجی افغانستان، وارد شدن نماینده گان انگلیس بخاطر نظارت بر کار های لشکری و کشوری در افغانستان، تمدید خط تلگراف و یک سلسله مسائیل دیگر، جا داده شده بود. امیر افغانستان نه تنها متن تهیه شده مذکو ر را رد کرد، بلکه یک متن توافقنامه ای را که در اول جنوری سال 1905خود تهیه دیده بود، برای وی تسلیم داد. در این متن موضوع به رسمیت شناخته شدن قراردادهایی که امیر عبدالرحمن با جانب انگلیس انجام داده بود، تبارز داشت. مباحثات جانبین روی طرح پیشنهاد شده توسط امیر ، ادامه یافت، تا اینکه این مباحثات در 21 مارچ سال 1905 به نتیجه رسید و بالاثر میان امیرودین، توافقنامه ای به نام معاهده خال امضاء گردید. این معاهده را بخاطری بنام معاهده خال نام گذاشتند که در حین امضای توافقنامه، یک قطر رنگ از قلم امیر، روی کاغذ ریخت و دین اگفت : عیبی ندارد این قطره رنگ خالی است که بر رخ معاهده نشسته"12

 

به این ترتیب، به اثر این عهدنامه، تمام توافقاتی که قبلاً میان امیر عبدالرحمن به شمول خط دیورند به امضاء رسیده بود، برای بار دوم رسمیت یافت.

 

به رسمیت شناخته شدن خط دیورند توسط امان الله خان

 

  امير امان الله پس از بدست گرفتن قدرت  ، طي اولين نطق خويش در 13 اپريل سال 1919، استقلال افغانستان از تحت الحمايه گي امپراتوري انگليس را اعلان كرد. لودويك آدمك متن ارائه شده توسط امان الله خان در اين مورد را  به شرح ذيل قيد كرده است : 

« من خود و كشور خودرااز لحاظ جميع امورداخلي و خارجي به صورت كلي آزاد، مستقل و غير وابسته  اعلان مي دارم ، كشور من بعد از اين از نعمت آزادي چنان برخوردار خواهد بود كه ساير كشور ها و قوم هاي جهان از آن مستفيد مي با شند. به هيچ قدرت خارجي اجازه داده نخواهد شد تا يكسر مو به حقوق و امور داخلي و سياست خارجي افغنستان مداخله كند واگر كساني زماني چنان تجاوز نمايد ، من حاضرم تا با اين شمشير گردنش را قطع كنم .»  

بعد از آن روي خود را بطرف نمايندهء بريتانيا گشتانده گفت :  

« اي سفير آنچه من گفتم شما فهميديد ؟‌»‌ 

نماينده بريتانيا جواب داد : « بلي فهميدم »13   

از آن به بعد، ا مير جديد افغانستان،  طي نامه مورخ 3 مارچ 1919 عنواني وايسراي هند ، موضوع كشته شدن حبيب الله خان ،استعفاي سردار نصرالله خان از قدرت به نفع وي و جانشيني خود را به وايسرا اطلاع داد، ضمنا موضوع به رسميت شناخته شدن استقلال افغانستان از جانب انگلستان و انعقاد عهد نامه هاي جديد ميان طرفين را براي او گوشزد كرد. وايسرا ، در پاسخ به نامه امان الله خان مكتوبي را تهيه و به تاريخ 15 اپريل 1919 عنواني وي ارسال داشت. در اين مكتوب، او، از به شهادت رسيدن امير اظهار تاثر كرد، و پيرامون انعقاد عهد نامه هاي جديد و مساله به رسميت شناختن  استقلال افغانستان تماس نگرفت. بنابر آن، امان الله خان پس از توسل به يك سلسله مانور هاي سياسي،ارتش خويش را آماده تعرض بر متصرفات انگليس ساخت .  او، پلان حربي اش راطوري  ترتيب داد كه به اسا س آن، قوتهاي آماده شده مذكور، از استقامت هاي خيبر ، خوست و قندهار به فرماندهي صالح محمد خان ، محمد نادر خان و سردار عبدالقدوس خان پيشروي كردند. اين تحركات نظامي امان الله خان،  زمينه آغاز جنگ سوم افغان وانگليس رافراهم آورد. درگيري مذكور، جانب انگليسي مساله را حاضر به مذاكره با طرف افغاني  ساخت. در نتيجه، سردارعبدالرحمن خان، به نماينده گي از دولت افغانستان و حافظ سيف الله خان به نماينده گي ازوايسراي هند، طي نشستي كه درشهر جلال آبادانجام دادند، مقدمات مذاكره صلح ميان طرفين را تهيه ديدند. گذشته ازاین،امان الله خان به تاريخ 24 ماه مي سال 1919 نامه يي را عنواني وايسرا گسيل داشت. متن نامه مذكور حا وي نيت نيك شاه جديد جهت حفظ دوستي باحكومت هند برتانوي و رابطه دادن اشتغال جنگ به سؤ تفاهم و تخطي قواي انگليس بود. وايسراي هند، بعدازدريافت نامه مذكور تن به متاركه داد. 

به تعقیب آ ن ، دراثر مذاكراتي كه بين نماينده گان امير امان الله و وايسراي هند صورت پذيرفت ، هر دو طرف  موافقه كردند تا مشكلات خويش را از طريق نشستي كه بايددرراولپندي صورت گيرد، حل كنند . مذاكره صلح راولپندي كه به تاريخ 26 جولاي سال 1919 در شهرراولپندي برگزار شد. نماينده گان شركت كننده در آن عبارت بودنداز : 

سردار محمد يونس خان ، سردار عبدالعزيز خان ، غلام محمدخان ناظر تجارت، داكتر عبدالغني خان هندي از رهبران جنبش مشروطه، نرنجن داس ازهندوهاي افغانستان و يك تعدادديگر. و هيات انگليسي تحت رياست « سر هملتن گرانت»‌سكرتر امور خارجه هند برتانوي . 

 مذاكره طرفین كه تاتاريخ 6 آگست 1919 ادامه يافت،در نتيجه، توافقات ذيل ميان ایشان صورت گرفت :

1-    برقرا ري صلح مجدد ميان دو كشور .

2-    منع توريد اسلحه به افغانستان .

3-    قطع شدن امداد پولي هند به افغانستان .

4-    تصديق  مجدد  خط ديورند  از جانب افغانستان و تعيين خط سرحددر حصه تورخم، به ميل انگليس .14 

بعداز به امضا رسيدن اين معاهده ، قسمت باقي مانده خط ديورند در حصه تورخم در حالي توسط «جان مفي » افسر سياسي انگليس تعيين و تثبيت شد كه جنرال غلام حيدر خان به صفت نماينده امان الله خان ناظر آن بود.15 

به همين ترتيب ،در یاددا شتی كه ضميمه اين عهد نامه گرديد، طرف انگليس استقلال افغانستان را در امور داخلي و خارجي اش به رسميت شناخت. از اينكه مطلب مندرج در نامه، شامل متن اصلي عهد نامه نبود.از قوت تعهد انگليس پيرامون به رسميت شناختن استقلال افغانستان راضعيف مي کاست. 

 

مرحله دوم مذاكرات صلح در منصوري

 

اين مذاكره كه درماه اپريل سال 1920در منطقه منصوري واقع دردامنه كوه هاي هماليه صورت پذيرفت.رياست هيات افغاني رامحمودطرزي وزير خارجه افغانستان به عهده داشت. درتركيب اين هيات، شخصيت هاي سر شناسی چون، غلام محمدخان وزيرتجارت، نرنجنداس ، غلام صديق خان چرخي منشي اول سفارت افغانستان دردهلي وعبدالهادي خان داوي شامل بودند. 

به همين ترتــــيب، هيات حــكومــت هـــند بـــرتانـــوي شامـــــل «سرهنري دابس» سكرتر امور خارجه به صفت ريس، صاحب زاده عبدالقيوم خان ويك عده ديگر به صفت اعضا بود. 

موصوف مذاكره كه در 17 اپريل سال 1920 آغازوتا 18 جولاي 1920ادامه يافت . به خا طر عادي ساختن روابط دو كشورو امضاي معاهده دوستي ميان افغانستان وهند برتانوي براه افتاد. مذاكره مذكوربه اساس توافقي كه جهت برگزاري آن در نشست راولپندي صورت گرفته بودانجام شد. طرفين مذاكره، بي آنكه نتيجه قابل ملاحظه ي ازاين نشست بدست بیاورند، به كار خود پايان دادند.16 

 

 

دور سوم مذاكره صلح در كابل

 

ا ين دور مذاكره، هنگا مي آغا ز شد كه اما ن الله خان با فرستا دن نامه ای عنواني وا يسراي هند، از او توقع برد تا هياتي را به كابل بفرستد. وازطريق آن، مذ ا كرات قبلي ادامه داده شود. وايسرا ازاين درخواست امير استقبال كردو« سرهنري دابس » راجهت انجام مذاكره به كابل فرستاد.او، در ماه جنوري سال 1921 وارد كابل شد. و با جانب افغاني به گفتگو پرداخت. اين مذاکره  میان هئیات افغانی و انگلیسی، مدت چند ماه ادامه يافت وبالاخره بي آنكه به نتيجه برسد پايان پذيرفت . امير امان الله ،در ختم كار هيا ت،« سرهنري دابس » راجهت صرف چاي به پغمان دعوت كرد.در صحبتي که  ميان دا بس و امان الله خان صورت گرفت،در نتيجه هردوحاضر شدندتا عهدنامه يي رادر22 نوامبر 1921 به امضابرسانند. مير محمد صديق فرهنگ دراين مورد مي نويسد :

«به موجب احكام اين عهد نامه كه درآن مواد مربوط به مناســبات سـياسي دوكشور با نهايت دقت واحتياط به شكـل مــتوازن ترتــيب يافـته حكومت انگلستان سرانجــام استقــلال افغانستان رادرامور داخلي وخارجي به الفاظ صريح وواضح تصديق نموده موافقت كردكه وزارت مختاري هاي دوكشوردر پايتخت هاي يكديگر تاسيس گردد.

درمقابل حكومت افغانستان هم به الفاظ صريح وواضح خط ديورند رابه  عنوان سرحد دوكشورتائيد نمودوبه اين صورت ازتمام مدعيات خود درماوراي خط مذكور منصرف گرديد».17

 

 

 

 

جنگ جهانی دوم و تاثیر آنبر مواضع سیاسی کشور های منطقه و روبه خراب رفتن مناسبات افغانستان باپاکستان  بر سر خط دیورند

 

قبل ازجنگ دوم جهانی، حکومت افغانستان با کشورآلمان روابط دوستانة سياسی، تجارتی وخدماتی داشت. با بلند شدن شعاربرتری جويي نژادی از جانب نازيست هــابه رهبری هيتلردرآلمــان، حلقة برتری طلب دربار،چون،هاشم خان صدراعظم، سردار محمدداودو سردار محمد نعيم با دا شتن محمد گل خان مهمند ويک عدة ديگر در جوار خود، سياست خارجی حکومت رابيشتراز پيش بجانب تحکيم وگسترش مناسبات دوستی باحکومت هتلری آلمان جهت دادند. به همين اساس، مقامات دولتی افغانستان به ترتيب ذيل راه مسافرت به آن کشور رادر پيش گرفتند:

  دراوايــل ســال 1936شاه محمــودخـان وزيرحربيه افـغانستان جهــت اشــتراک درمراسم آغازبازی های المپيک واردآلمان گردید. ودر خزان همين سال سردار محمدهاشم خان به بهانه معالجه راهی کشور مذکور شد. ازآن به بعد، فيض محمد خان وزير خارجه وعبدالمجيد خان وزيراقتصادملی به منظور مذاکره پيرامون خريد اسلحه، ماشينهای صنعتی، استخدام کار شناسان و بدسـت آوردن اعـتبارات مــالی،واردايــن کشــور گرديــدند.ايشان درجــريــان سفـرخويش به آلمان، ملاقاتهای زيادی رابااعضای رهبری حزب « نا سيونال سوسياليست » از جمله شخص هيتلر انجام دادند. وزير خــارجه افغانسـتان،طی ديــداری بــاهيتلرگفت: «افغانستان آرزومند است تاازآلمان که آنرابرادر بزرگترو پيشرفته تر آرين خود می شمارد کمک حاصل کند»* درنتيجه، طرفين مذاکرات، مقاولاتی رادر زمينه های ذکرشده  ميان خويش به امضا رسانيدند. اين مناسبات تا شکست آلمان در برابر اتحاد شوروی، انگلستان، فرانسه وايالات متحده در جنگ دوم جهانی، بحال خود باقی بود.درختم جنگ،تحولات و موضع گيری های ذيل در ممالک ايران، هند برتانوی وافغانستان بعمل آمد.

1- در کشور ايران:

 حکومت ايران که درآغازجنگ جهانی دوم اعلان بي طرفی کرده بود. بعد از فراگير شدن جنگ مذکور ، مورد تجاوز ارتش شوروی و انگليس قرار گرفت. و توسط دول موصوف اشغال گرديد. از آن به بعد، قسمت شمالی ايران را روسها و جنوب آن را انگليس ها در تحت تصرف خويش نگهداشتند. ايالات متحده امريکا نيز از طريق استخدام 28000 سرباز خدماتی در ایران، وظيفه  لوژستيکی قوتهای اتحاد شوروی و انگلستان را بدوش گرفت. در پايان کار، جو حاکم سياسی در منطقه نشان مي داد که قوت های اشغالگر، مواضعی را که گرفته اند، ترک نخواهند کرد. بنابر اين،قوم السلطنه صدر اعظم ايران، شخصی بنام « حسين اعلا » را به صفت نماينده خويش به امريکا فرستاد. تا توجه «ترومن» رئيس جمهور اين کشور را  جهت وادار ساختن قوای اتحاد شوروی و انگليس بخاطر خروج از ايران، جلب کند. « حسين اعلا» در مذاکره تاريخی 24 نوامبر 1945 خويش با « ترومن »، گفت: «آقای ترومن! در اين موقعيت و خيم، من ملتمسانه از شما ميخواهم تا به حمايت از حقوق ايران که استقلال و تماميت آن در حال لگد مال شدن است. ادامه دهيد.» 18

و ترومن وعده همکاری و تأمين روابط دوستانه با ايران را متعهد شد.

ايـن تنهانبود.چون آقــای «قــوام الــسلطنه»  صدراعظم آن وقت ايران، جهت خروج روسهااز قسمت شمالی این کشور،به مانورهان سياسی متوسل شد، تا توانست به هدفی که داشت ، نايل آيد.

حسنين هيکل در اين مورد می نويسد:

«امادرآن لحظه «قوام»ابتکارعمل رابدست داشت، زيرامتقاعدبود که معما، بحران نفت می باشد. با اين عقيده او بامهارت کامل دست به مانورزد، روسها راتطميع کرد که امتياز نفت اغلب منطقة شمال ايران رابه آنهااعطا خواهدنمودواين امتياز، منافع موردنظر شان رابرای 25 سال تأمين خواهد کرد. برای نشان دادن حسن نيت بيشتر،او ممانعت برگزاری ميتنگهای«حزب توده»رالغوکرد، روزنامه های ضد روسی را تحت فشار گذاشت و دستور داد تا عناصر معروف ضد شوروی را در دولت دستگير کنند. درعوض توانست از روسها تعهد بگيرد که تا پايان ماه مارس سربازارن خودراازايران خارج کنند.19

به همين اساس،ارتش اشغالگر شوروی در ماه می سال 1946 خاک ايران راترک گفت.ولی؛ امتيازات وعده شده از جانب ایران برای روسيه هيچگاهی داده نشد.چون، انگليس هانيزباملاحظه خروج روسها ازايران،از کشور مذکور خارج شدند. ايران،بعد از رهایی از مشکل روسیه و انگلستان ، دست دوستـی با امريــکا را دراز داشت. امــريـکايی هــابابدست آوردن دوستی ايران،تکيه گاه مطمئينی برای حضور خويش در خليج فارس و بحيره عرب تهيه ديدند. ازآن به بعد، روسيه وانگليس که طی اضافه تراز يک قرن اداره امور ايران را ازطريق انجام معاملات باشاهان کشورمذکوربه شکل غيرمستقيم بدست داشتند،ازصحنه خارج گرديدند وجای خويش رابرای آمريکاخالی گذاشتند. اين در حالی بودکه اتحاد شوروی هنوز هم درصددرسيدن به خليج فارس ازطريق اشغال ايران بود. ولی؛ بعد از جنگ دوم جها نی ايالات متحده، چون مانعه قوی در برابر آن قرار گرفت. حسنين هيکل چگونگی آغاز جنگ سرد ميان اين دو ابر قدرت بر سر مساله ايران وموضع جانب امريکايی در اين مورد رابه استناد راپوری که « ليلاند موريس » سفير امريکا درايران به وزارت خارجه کشور خويش فرستاده بود در کتاب خود بنام " ایران روایتی که ناگفته ماند"،اينگونه قيد کرده است:

«اهداف نهايی روسهاميتواند شامل دسترسی به خليج فارس ورخنه به مناطق ديگرخاورنزديک باشد. اما اهداف کنونی آنهااحتمالا محدودبه حفظ يک منطقه حايل درايـران برای جلو گيری حمله ازجانب جنوب مي شود.من فکر ميکنم که هدف اصلی آنهادرحال حاضر برقراری يک دولت به اصطلاح «خلقی» در تهران، مانند رژيم «کروزا» دررومانی ميباشد، که رهــبری آن دردست مــردان تحت نفوذ شـوروی است. مردانی که به تقاضای روسيه گردن بگذارندوبا ديگر ملتهای خارجی دشمنی بورزند» سفيردراين گزارش اشاره کردکه سلطه شوروی بردولت ايران به چهاردليل برای منافع امريکايی نهايت مضر خواهد بود:

1.    در يک چنين صورتی خطوط هوايی امريکا از ايران بر چيده ميشود.

2.    اين امر به تجارت ايران جهتگيری روسی ميدهد و به منافع تجارتی ما زيان وارد ميسازد.

3.    اين مساله امکان کسب امتياز نفت از سوی امريکا در ايران را از بين خواهد برد.

4.    مهمتر از همه اينکه، اين امر به مفهوم توسعة نفوذ شوروی سوی سواحل خليج فارس خواهد بود که تهديدی بالقوه برای اموال نفتی بسيارغنی مادرعربستان سعودی، بحرين وکويت ميباشد.

همچنان حسنين هيکل نويسنده همين کتاب درقسمت ديگری نوشته است:

«در مارس 1946 با رسيدن گزارشات و خيم از «تبريز» دربارة نقل وانتقلات سربازان شوروی نقشه يی دروزارت خارجة امريکا تهيه شد که چندين تيرحرکت شوروی رادرچهارجهت نشان ميداد، حرکت بطرف مرزهای عراق وترکيه،حرکت بطرف تهران وحرکت بطرف مخازن نفت در جنوب،

نقشه را به« جيمز، آف، بيرنز» وزير امور خارجه امريکا نشان دادند. واو گفت:

 «اکنون روشن است که اتحاد جماهير شوروی تهاجم نظامی رابه خرابکاری سياسی درايران افزوده است.» اودر حاليکه مشت خود رابدست ديگرش ميکوبيد بانک بر آورد«: در هردو جبهه با آنها مقابله خواهيم کرد». بعداً، ترومن ادعاکردکه در نتيجة اوليتماتوم امريکا بود که روسهاسربازان شان رااز ايران بيرون کشيدند. امااين ادعای ترومن به اثبات نرسيد.»

 

2- در کشور هند برتانوی:

 

پس ازجنگ جهانی دوم، امپراتوری بريتانيادچار ضعف اقتصادی ونظامی گرديد. بناً،توانايی حفظ حاکميت خويش درهندوستان راازدست داد.در جریان این جنگ، جنبش آزادی خواهی هندبه رهبری «گاندی» به مبارزات خویش جدیت بیشتر بخشیدو جايگاه خاصی درميان مردم اين کشورپيدا کرد. دراثر مبارزه مثمــر گــاندی وپــیروان وی بودکه امپراتوری بريتانيابه اعاده استقلال نيم قاره مذکورتن داد.ولی؛ آزادی ايکه تجزيه کشوری بنام پاکستان از هند را در 14 حوت 1947  باخودداشت . بعد ازبوجودآمدن پاکستان درتحت رهبری «محمد علی جنأ» رئيس حزب مسلم ليگ، کشور مذکور با ايالات متحدة امريکا روابط دوستانه برقرار ساخت. به همين اساس، مسافرت اولين هيات بلند پاية امريکا به کشور مذکور، که در ترکيب آن، «السنوروزولت »، «ريچارد نيکسون» و«مستر دالس» شامل بودند، صورت پذيرفت. مقامات پاکستانی، با استفاده از فرصت، به هيت مهمان خويش اظهارداشتند:« اگر دولت امريکا حاضر گردد تابرای پاکستان نيز مانند ترکيه کمک های مالی و نظامی نمايد، رهبری کشور پاکستان حاضراست که قرارداد نظامی رابر اساس قانون امنيت مشترک باامريکا به امضا برساند.» 20

اين هيات ،درختم مذاکرات باميزبان های خويش، ازغلام محمدخان فرمانده کل و فرمانده کل نيروهای مسلح پاکستان دعوت کرد. تاطی بازديدازايالات متحدة امريکا،موضوع مذکوررابامقامات اين کشور درميان گذارد. عبدالعظيم وليان پيرامون اين دعوت ايالات متحده ازغلام محمد خان و نتايج آن می نويسد:

«در سپتامبر سال 1953 آقای غلام محمد فرمانده کل پاکستان و فرمانده کل نيروهای مسلح آن کشور به آمريکا مسافرت نموده ودرآنجا درباب انعقاد قرار داد نظامی بين دولتين امريکا و پاکستان مذاکرات لازم رامعمول نمودند، ولی هنوز مذاکرات بجايی نرسيده بود که مطبوعات و مقامات رسمی شوروی اخباری را منتشر نمودند که دولت پاکستان حاضر شده در قبال دريافت کمکهای اقتصادی و نظامی ازدولت امريکا پايگاه هايی را در خاک خود به اين دولت واگذار نمايد و به دنبال اين شايعات ، در 29 مارچ 1954 دولت شوروی به وسيله کار دار سفارت خود در کراچی اعتراضيه يی را به همين مناسبت به دولت پاکستان تسليم و خاطر نشان ساخت که امضای قراردادنظامی پاکستان و امريکا روابط دوستانه دو کشور را متزلزل خواهد نمود. به موازات اعتراض شوروی ها دولت هند نيز مخالفت خود را ابرازو آقای جواهر لعل نهرو نخست وزير هند طی نطقی که در مجلس آن کشورايرادنمودو اظهار داشت که:

« کمک امريکابه پاکستان مقدمه محوآزادی در آسيا است. واين اولين  قدمی خواهد بود که برای دعوت استعمار به قارة آسيا برداشته می شود.»

با لآخره علير غم اين مخالفت ها دولت پاکستان در آوايل 1954 (در زمان نخست وزيری آقای محمد علی و وزارت امور خارجة آقای چودهری ظفرالله خان ) قرار داد نظامی مورد بحث را با دولت امريکا به امضا رسانيد، بدون آنکه متعهد شود که در صحنه سياست بين المللی سياست خود را تغير دهد.

سر از تاريخ امضای قرار داد مزبور دولت امريکا طبق تعهد خويش و به موجب قانون امنيت مشترک مورخ 1949 لايحة اصلاحی قانون امنيت مشترک سال 1951 به منظور تقويت بنيه دفاعی دولت پاکستان کمک هايی را به ارتش اين کشور معمول وعده يي ازافسران وافراد امريکا را نيز برای تعليم افسران و افراد ارتش پاکستان به اين کشور اعزام نمود. و بموجب آخرين آماری که در فورية سال 1959 از طرف سفارت کبرای امريکا در کراچی منتشر شده تااين تاريخ دولت امريکا معادل 925 مليون دالر به عناوين مختلف به دولت پاکستان پرداخت نموده است.» 21

نمايندگان اشتراک کننده دراين کنفرانس فيصله کردند که:

«مادامی که خط ديورند مرز مشترک پاکستان و افغانستان راتشکيل ميدهد،کليه مرزهای پاکستان مشمول مقرارت دفاعی پيمان سيتو واقع خواهد شد» واين تصميم ازلحاظ تأمين دفاع مناطق شمالی پاکستان غربی که به علت سکنای « پاتانها» و ادعای افغانها به تشکيل دولت پشتونستان همواره مورد مخاطره بوده است. بسيار مفيدو قابل ملاحظه می باشد.

دولت پاکستان اگر چه نتوانسته است به موجب پيمان های «سينــتو»(پيــمان سابق بغداد) و «سيتو»کــمک امريکا رادرمــوردخطـرحمله دول غير کمـونيست  هنــدوافــغانستان راجــلب نمايدلاکن به موجب پيمان «سيتو» مرزهای شمالی پاکستان غربی راجزء تعهدات دفاعی منطقه آسيای جنوب خاوری درآورد،وچنانچه روسهابخواهند به عناوينی دربين عشاير«پاتان»(پشتون) فعاليت های مسلحانه نمايند،دولت پاکستان بخوبی ميتوانداز تعهدات اعضای پيمان «سيتو» استفاده نموده و بهره مند گردد. »22

به تعقيب آن، کشورپاکستان به تاريخ هشتم سپتامبر سال 1954 در کنفرانسی اشتراک کرد که در آن نمايندگان دول امريکا، انگلستان، فرانسه، استراليا، زيلاند جديد، تايلند و فلپين گرد آمده بودند. اين کنفرانس که درشهر «مانيلا» پايتخت کشور فلپين داير گرديد، نمايندگی پاکستان درآن راچودهری ظفر الله خان به عهده داشت.در کنفرانس مذکورپاکستان عضويت پيمان سيتوراکسب کرد. اين تحول نيزازجانب کشورهای هندوستان،اتحـادشوروی، چين وافغانستان درکنفرانس باندونگ تقبيح شد.

 

3- در افغانستان:

 

پس از رسميت يافتن استقلال کشور پاکستان بعد از جنگ جهانی دوم وضمـيمه شــدن پشتونستان باآن، حکومت افغانستان در برابر این رخداد دست به اعترضات شديدزد.چون ، زعامت اين کشورمدعی بودکه پشتونستان جزءخاک افغانستان بوده و خط ديورند به صفت سرحدميان هند برتانوی وافغانستان مشروعيت حقوقی ندارد. طــرح ايــن مــوضــوع ازيکطرف ومخالفت نماينده افغانستان در برابر عضويت پاکستان درملل متحد که درجلسه ماه سپتمبر سال 1948 سازمان مذکور مطرح شد،ازجانب ديگر،رابطة اين دوکشوررااز همــان آغازمتشــنج ساخت. ازاین رو زعامت افـغانستان هيــاتی راتحت رياســت «نجيب الله» به پاکستان فرستاد. تابامقامات اين کشور پيرامون تعــين ســرنوشــت قبايل پشتون آن طــرف خــط ديورندمذاکره کند.درمذاکراتی که ميان نجيب الله ومحمد علی جنأبوقوع پيوست، طرف پاکستان عدم دخالت خويش درامورنيمه آزادقبايل رامتعهد شد. اين تعهد پس ازصدوراعلاميه ماه مارچ سال 1949 پاکستان که درآن منطقه قبايل نشين جزء لايتجزای کشورمذکوراعلان گرديده بود،اعتبار خودراازدست داد.به همین اساس،دولت افغانستان در برابر اين تصميم همسايه جنوبی خويش، موضع جدی اتخاذکرد. ادعا های طرفين پيرامون مسأله، وضع را متشنج ساخت واوضاع چــنان  تــيره شــدکه قوای هوايی پاکستان، قريه« مغلگی » واقع در قسمت جنوبی افغانستان رابمباردو 24 نفر را به قتل رسانيد. درحالی که روابط سياسی ميان دو کشور با گذشت هر روز به وخامت می گراييد، پارلمان افغانستان طی جلسة تاريخی 26 جولای 1949 خويش معاهده سال 1893 ديورند،پيمان سال 1905افغانستان انگليس، مقاوله سال 1919 راولپندی و عهد نامه سال 1921 افغان -انگليس در مورد مشروعيت خط ديورند رابی اعتبار اعلان داشت. اين فيصله پارلمان افغانستان، موجب ايجاد تنش تازه سياسی ميان طرفين گرديد وراه تفاهم بين آنها را مغشوشتر ساخت.

تا اين که جانب افغانی جهت دريافت راه حل قضيه دست به کار شد و در سال 1954 محمد نعيم خان وزيرخارجه وقت را به پاکستان فرستاد. وزير موصوف، طی ملاقاتهايی که با جانب پاکستانی انجام داد،تقاضا کرد که کشور پاکستان يک سلسله آزادی هارا برای قبايل قايل گردد. اين درخواست وی نه تنها بی جواب ماند، بلکه مقامات پاکستانی پس از مدتی ايجاد يو نيت غربی کشور راکه مناطق قبايلی رادر برمی گرفت، اعلان داشت. اين موضع گيری پاکستان موجب گرديد، تا دولت افغانستان دست به اعتراضات شديد عليه آ ن  بزند. در همين جريان بود که عده يی از مردم شهر های کابل، قندهارو جلال آباد،پس ازبراه انداختن تظاهرات، وارد سفارتخانه و قونسل گری های پاکستان شدند. و بيرق اين کشور را به زير کشيدند. بعداً، طرف پاکستان نيز به عمل با المثل متوسل گرديد، تا اينکه معضلة مذکور در اثر پادرميانی ممالکی چون:عربستان سعودی، عراق و مصر، در ماه سپتمبر سال 1955 راه حل يافت. اين آخرکار نبود. چون، زعامت افغانستان، لويه جرگة ماه عقرب سال 1334 را دعوت و در آن مسأله پشتونستان را به بحث گذاشت. اين لويه جرگه که 360 نفر عضو داشت، در 22 عقرب سال 1334 ساعت دو وسی دقيقه بعد از ظهر، در تالار قصر ستور ارگ شاهی توسط ظاهر شاه افتتاح شد. بعداً، محمد گل مهمند به صفت نايب رئيس کار آن را پيش برد. در نتيجه، اشتراک کنندگان لويه جرگه مذکور، طی مباحثاتی که در پنج روز انجام دادند، فيصله نامه هايی را طرح و به تصويب رساندند که متن آن درصفحات 213و 214 کتاب تأليفی محمدعلم فيض زاده بنام « جرگه های بزرگ ملی افغانستان» به اين شرح قيد گرديده است.

«1. حمايت حقوقی و تعيين سرنوشت مردم پشتونستان که برادران همکيش و هم نژاد ما هستند. بنابر درخواست عامه مردم پشتونستان وظيفه ملت و حکومت افغانستان است. بناءً علی هذا لويه جرگه به حکومت توصيه می کند که مطابق ايجابات اوامر شرعی واشتراک تاريخ وعنعنه وکلتور از درخواست عامه مردم پشتونستان برای حق تعيين سرنوشت آنها حمايت نمايد.

2. نظر به سياست موجود حکومت پاکستان، مخصوصاً بهم خوردن توازن قوا دراين منطقه که در اثر گرفتن کــمک هــای نظامی ازممالــک بزرگ ازطرف پاکستان بوجود آمده واصراراراده سوءو اقدامات خطرناک پاکستان به افغانستان نيز متوجه گرديده است. پس درچنين موقع پرخطر وظيفه حکومت است که مملکت رانظر به فريضه حفظ استقلال و تماميت ارضی تقويت کند. بناءً عليه، لويه جرگه به ملاحظه اين ايجابات وضرورت هاحکومت را توصيه ميکندتابهرطريق ووسايل ممکن وبصورت شرافتمندانه مملکت رابرای دفاع مجهز و تقويت نمايد.

3. لويه جرگه به نمايندگی ازملت افغانستان اعلام می دارد که به هيچ صورت منطقه پشتونستان رابرخلاف ميل واراده مردم آن سرزمين جزءخاک پاکستان ندانسته ودراين موردمصوبه نمبر 72 تاريخی 23 ميزان سال 1334 مجلس شورای ملی و اعضای آنرا تائيد می کند. در خاتمه لويه جرگه به پشتيبانی هر سه مقصد فوق آمادگی ملت را به حکومت وعده و اطمنان ميدهند. »

اين موضع گيری افغانستان دربرابر کشور جديد التاسيس پاکستان بعد از جنگ جهانی دوم، نتایج ذیل را در برداشت:

1- سردار شاه محمود خان صدراعظم وقت که در سالهای 1947و1951،جهت ایجاد روابط دوستانه و بدست آوردن کمک های مالی و تسلیحاتی به ایالات متحده سفر کرد.این تلاش وی،بخاطر جانب داری افغانستان از استقلالیت مناطق قبایلی پشتونستان و بلوچستان ،بی نتیجه مانده و تنها در بدست آوردن کمک های ناچیزی مالی بخاطر توسعه معارف و زراعت در افغانستان خلاصه گردید.23

2- بعد از روی صحنه آمدن سردار محمد داوددر سال 1953 به عوض سردار شاه محمود خان به صفت صدر اعظم افغانستان ،موضوع مراجعه به ایالات متحده بخاطر بر قراری مناسبات دوستی و دریافت کمک های مالی و تسلحاتی از آن،از طرف او نیز مطرح  گردید.

این تمایل محمد داود خان قبل بر اینکه به نتیجه برسد در سال 1953،ایالات متحده ،توزیع کمک های نظامی به پاکستان را وعده داد.سردار محمد داود ،در بیانیه ایکه در این مورد ایراد کرد،کمک مذکور را برای افغانستان مخاطره آمیز تلقی نمود و تقاضا به عمل آورد تا کشور مذکور برای افغانستان نیز کمک بالمثل نماید.ولی جانب امریکا باز هم موضوع اختلافات سرحدی افغانستان با پاکستان را اساس قرار داده،و از پذیرش تقاضای داودخان سرباز زد.در حالی که تلاشهای داود خان بخاطر کسب رضایت ایالات متحده در قسمت تامین روابط دوستانه میان طرفین و بدست آوردن کمک های مالی و تسلیحاتی از کشور مذکور نتیجه مطلوبی بجا نمی گذاشت،در سال 1954 ریچارد نیکسون معاون ریاست جمهوری ایالات متحده به کابل سفر کرد.جانب افغانی با گرمی بی شایبه از آن استقبال و احتیاجات اقتصادی و نظامی کشور خویش در آن برهه زمانی را برای وی تشرح داد.ولی،همینکه نیکسون به کشور خود برگشت از سفر خویش به افغانستان،گزارش منفی ارائه داد و تقاضای افغانستان در مورد بدست آوردن کمک اقتصادی و نظامی از ایالات متحده را تائید نکردو نتیجه سفر وی به افغانستان در حدود امداد تخنیکی و یک مقدار پول جهت براه افتاد کار پروژه وادی هلمند از جانب امریکا،خلاصه شد.24

3- اتحادیه سیاتو که ایالات متحده امریکا نیز عضو آن بود،در اجلاس سال 1956خویش ،خط دیورند را به صفت مرز قبول شده بین المللی بین پاکستان و افغانستان به رسمیت شناخت.و پشتیبانی خویش از پاکستان را در برابر ادعای افغانستان اعلان داشت . 25

اين درحالی بود که قبل براين نيزتوقعات امان الله شاه، نادر خان وسردار هاشم جهت برقراری مناسبات دوستی ميان افغانستان و ايالات متحده به شرحی که می آيد، جواب مثبت نيافته بود:

الف - امان الله خان،سه سال بعدترازنشستن برايکه قدرت ،هيأتی راتحت رياست محمد ولی خان بدخشی به امريکا فرستاد،تابخاطرايجادروابط دوستی و همکاری متقابل ميان افغانستان وکشورمذکور، با مقامات آن به مذاکره بپردازد. محمد ولی خان پس از ورود به ايالات متحده در ماه جولای سال 1922، طی ملاقاتی که با « هاردينگ » رئيس جمهور وقت اين کشورانجام داد، نامه شاه امان الله رابرای وی تقدیم وپيرامون تقاضا های امان الله خان از زعامت امريکاصحبت کرد.ولی؛ رئيس جمهور هاردينگ  تنها ازکشته شدن پدرشاه تأثر نشان دادو نشستن امان الله خان بجای اورا تبريک گفت. اضافه از این پیشرفتی درکارفرستاد شاه جوان افغان صورت نه گرفت .26

ب - پس ازبی توجهی« هاردينگ » جهت تأمين مناسبات دوستی بادولت امان الله شاه، وکم لطفی نمایندگان ايالات متحده دربرابر توقع نادر شاه دراين زمينه، کا نگرس کشور مذکور در سال 1930 برحکومت فشــارآورد، تــاپيرامون ايجادمناسبات دوستانه وديپلوماتيک با افغانستان، تصميم جدی بگيرد. «والاش سميت مواری» رئيس شعبة امور شرق نزديک دربرابر فشار کانگرس باارائه دلايل ذيل به رد تقاضای آن پرداخت:

1- اگرچه بدون شک وشبهه افــغانستان يـک کشور آزادومتعصب است. در جهان امروز يک مملکت جنگجو و پرخاشگر بشمارميردو.درآنجا تا اکنون هيچ نوع حقوق سرحدی وحمايت برای اتباع خارجی تثبيت نيافته است، خارجی هايي که درافغانستان به چنگ قانون گرفتارميشوند، برآنها قانون اسلامی که بسيارضيق است، تطبيق می گردد. قانون اسلامی ازاصول عيسويت فرق دارد، که برای مسلمانان اجازه مي ـدهد، تــادرهــرمحــکمة که خواســته باشند، محاکمه شوند.حق محاکمه شدن وانتخاب محکمه برای شخص داده می شود.

2- درسال 1925يک شــخــص ايتــالوی مسمــی به «پيپرنو» يک افغان رابرای مدافعه ازخودبه قتل رسانيد،در يک محکمة شريعت اسلامی کشانيده شده و محکوم به مرگ گرديد. محکمه زمينه رامساعد ساخت که اورابدست وارث مقتول برای رسيدن به کيفر اعمالش بسپارند وبه اين شکل قصاص راآنها مناسب ميدانستند،بعدازآن «موسولينی» برای افغانستان اخطار دادو برای پشتيبانی ازاخطار خود به ضبط کردن دارايی افغانستان که در بانک ايتاليا برای خريد سامان انتقال داده شده بود، اقدام کرد. تا آنکه حکومت افغانستان به گرفتن خونبها ورثة مقتول راراضی ساخت. «پيپرنو» آزاد شد و برای اواجازه باز گشت به وطن داده شد. مگر توسط هجوم مردم متعصب جهت انتقام گيری به دار آويخه شد.

3- بريتانيا که به شرايط افغانستان آشنايی کامل داشت. مجبورشد تابرای چندين سال به صورت قطع برای سفيد پوستان برتانوی اجازة داخل شدن به افغانستان را ندهد.

4- بعدازانقلاب سال 1928 افغانستان،طيارات برتانيه درتخلية افغانستان ازموجوديت جمع اتباع خارجی موفق گرديد تاآنهارااز کابل به هندوستان نقل دهد، البته به استثنای شورويان که آنها نخواستند ترک افغانستان گويند. در جملة خارجيان دونفرامريــکايي هــم شامل بــودند،بـدون کمک برتانيا مشکل بود تا اينهمه اتباع خارجی در اثــنای انقلاب ازافغانستان جــان به سلامت می بردند.

5-درافغانستان هيچگونه بانکی وجودنداردو سيستم کريــدت موجــودنيست،تادية معاشات توسط وزارت داخله صورت ميگيرد و کاروان طلا و نقره درخارج ازکشور فرستاده ميشود،اين کاروان گاه توســط مــردم وحــشی قـبايل برده ميشودوغارت ميگردد.27

ج- دراين جريان، قونسل امريکا مقيم کراچی در سال 1930 واردافغانستان شدوبانادر خان پادشاه کشورملاقات طولانی انجام داد.بعداً، اودرپارلمان افغانستان بيانيه داد. سخنگوی پارلمان در جواب به اظهارات قونسل گفت:

«امريکايی ها هميشه سخنان پُر لطف و مهربانانه وخــوب راجع بـه افغانستان ميــگويندامابرخلاف نظريات خوب ايشان در بارة افغانستان، باز هم آنرا بحيث يک کشور دوست نمی شناسند.»28

د- بعداً، درسال 1935 «ايخ هونی بروک» رئيس هيأت سفارت امريکادر تهران، وارد کابل شد. و اعتبارنامه های سياسيون موظف دولت خويش در هنــدوستان رابـه حيــث نمـايندگان آن دولت در افغانستان به مرجع مربوط تقديم کرد. مراجع افغانی بااستفاده ازفرصت، باز هم تقاضا کردند تاايالات متحدة امريکادرايجاد پروژة تيل سرمايه گذاری کرده و همچنان به تأسيس سفارت امريکا در کابل موافقه کند.

  دولت افغانستان علاوه بر تقديم چنين پيشنهادی برای «هونی بروک» مطالب ذيل را نيز جهت اظهار علاقمندی صميمانة خويش بخاطر اساس يابی دوستی افغانستان باامريکا ابرازداشت: «نظر به دلايل روشن مانميتوانيم به برتانيا همچو امتيازی را بدهيم ونظر به عين دلايل به روسيه هم نميتوان امتياز استخراج پطرول را نه برتانياوروسيه طرفدارآن است تا همچو امتيازی به جاپان بدهيم. فرانسه به تيل دلچسپی نداردوازآنجا که بعضی قدرتهای دوست ازدادن اين امتياز به آلمان مخالفت دارند. ما نميتوانيم به پاس دوستی کاررابه ملت آن کشور بسپاريم.»

ما بنابرآن به طرف کشورشما به نظر آرزومندی می بينيم تامنابع پطرول رااستخراج نمائيدامابدون تاسيــس سفــارت دايمی امريکادرکــابل مااحساس ميمائيم ازتماسهای ديپلوماتيکی محروم خواهيم ماند که شايد برای طرفين بسيار مفيد باشد، تا همچو امتياز مهم به کشور سرمايه داری امريکا منظور گرددو تفويض شود. 29

 

ولی؛ جانب امريکا به نسبت خرابی وضع جهانی در آن مقطع تاريخی که مقدمات جنگ دوم جهانی چيده مي شد،پيشنهادات طــرف افغانستان راپــذيرفته نتوانست.

   این کم لطفی ایالات متحده در برابر توقعات امامداران افغانی،سبب شد تاسیاست این کشور در مسیر دوستی با اتحاد شوروی جهت یابد.

روسها که در دوره های صدارت شاه محمودخان و سردار محمد داودخان تلاشهای سیاسی ایشان جهت بدست آوردن اعتماد ایالات متحده و ناکامی آنان در این زمینه را زیر نظر داشتند.تصمیم گرفتند تا دست دوستی به جانب افغانستان را دراز دارند.به این اساس نیکلای خروسچوف رهبری اتحاد شوروی در ماه دسمبر سال 1955 به کابل سفر کرد  و دولت شوروی در اولین مرحله به مقدار سه ونیم میلون دالر بخاطر ساختن گدام غله و کار خانه نان پزی به دولت افغانستان کمک کرد.و پیشبرد کار قیرریزی سرکهای شهر کابل را بدوش گرفت.30

از آن به بعد،کمکهای این کشور به افغانستان در عرصه های مختلف جاری نگهداشته شد.

رهبری اتحاد شوروی،بااستفاده از حساسیت داودخان در برابر ایالات متحده و کشور پاکستان،وضع را به گونه ای عیار ساخت که داودخان موضوع پشتونستان را با جدیت هر چه بیشتر دامن بزند.این بخاطری بود که روسها پس از مسلط گردیدن ایالات متحده بر اوضاع سیاسی منطقه و برقراری دوستی باکشور ایران،زمینه دستیابی خویش بر خلیج فارس از طریق ایران را از دست داده بودند.بنابراین می خواستند تا به اساس کار در میان قبایل پشتون و بلوچ در آن طرف خط دیورند و تحریک زمامداران افغانی جهت مساعدت به آنها بخاطر بدست آوردن آزادی شان از زیر تسلط دولت پاکستان ،راه بندر کراچی را جهت ورود خود با آبهای گرم باز کند.تاتوانسته باشند به هدفی که از طریق ایران به آن دست نیافتند،از طریق افغانستان آن را بدست بیاورند.و این هدف هنگامی بر آورده می گردید که کشور افغانستان بر پافشاری خویش بر غیر مشروع جلوه دادن خط دیورند بافزاید.جدیت حکومت افغانی در پیگری این مسئاله به حدی بود که به مرور زمان احساسات مردم نیز در رابطه به رسمیت شناخته نشدن این خط مرزی تحریک گردیده و موضوع مذکور حیثیت ننگ وناموس برای مردم افغانستان را بخود گرفت.ازاین رو معضله خط دیورند تا امروز در دستور سیاست خارجی حکومت افغانی قرار داشته و راه حل نمی یابد.

 

 

 

 

 

 

 

پاورقی ها

1- بلگرامی- حسن،افغانستان و هند برتانوی- ترجمه عبدالوهاب فنایی

2- امیر عبدالرحمن – تاج التواریخ

3- کاتب هزاره-فیض محمد- سراج التواریخ-جلد اول و دوم- صفحه 192

4- غبار- میر غلام محمد – افغانستان در مسیر تاریخ

5- هشونگ- عبدالرضا- تاریخ روابط خارجی ایران

6- غبار- میر غلام محمد – افغانستان در مسیر تاریخ- صفحه 611

7- همان

8- امر عبدالرمحمن- تاج التواریخ

تاب- صفحه 640

9-امیر عبدالرحمن – تاج التواریخ

10- فرهنگ- میرمحمد صدیق – افغانستان در پنج قرن اخیر صفحه 450

11- همان کتاب         - صفحه 451

12- همان – صفحه - 455

13- لودویک- آدمک- روابط خارجی افغانستان در نیمه قرن- ترجمه پوهاند محمد فاضل صاحب زاده

14- فرهنگ- میر محمد صدیق- افغانستان در پنچ قرن اخیر صفحه 509

15- همان- صفحه 509 16- همان- صفحات 511، 512، 513

17- همان – صفحه 517

18- حسین هیکل- ایران روایتی که ناگفته ماند

19- همان

21- همان

22- همان

23- فرهنگ- میر محمد صدیق- افغانستان در پنچ قرن اخیر- باب سیزدهم،صفحه671

24- همان – صفحه682

25- همان – صفحه691

26- همان - صفحه521

27- آدمک- لودویک- روابط خارجی افغانستان در نیمه قرن 20- ترجمه پوهاند محمدفاضل ساحب زاده.

28- همان

29- همان

30- همان

31- فرهنگ- میر محمد صدیق- افغانستان در پنج قرن اخیر- صفحه 682

 

قسمت آخر 

 

 

 

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 15:3 | لینک  | 

اسدالله ولوالجی

تاریخ تعین سرحدا ت ا فغا نـــــــستا ن

و شکل گیری معمای خط دیورند

 

قبل از روي صحنه آمدن احمدشاه ابدالی درسال 1747م.  و تشكيل امپراطوري بزرگ توسط وي، در منطقه شمال افغانستان كنوني، تركا ن اشترخا ني ودرقسمت جنوب آن تركان بابري حكم مي راندند. درقسمت غربي افغانستان بالترتيب ، تركان صفوي، هوتكي ها، ابداليان و نادر افشار حاكميت داشتند. پس از مسلط گرديد ن احمد شاه بابا برا ين جغرافيا، درقسمت شمال آن رود آمو به صفت مرز ميان امارت بخارا و دولت جديدالتاسيس افغاني تثبيت گرديد. درا ستقا مت هاي جنوب ، غرب و جنوب شرق افغانستا ن، مرز مشخصي وجود نداشت . در اين حدود، گما شته گا ن دولت مركزي، بر منا طقي چون، مشهد ، سيستان ، كويته ، پشا ور، پنجاب و كشمير حکم رانده و به اساس دساتیری که از قندهار و بعدا کابل صادر می گردید .  عمل مي كردند. روند مذ كور قسما تا زمان امير دوست محمد خان ادامه داشت. از آن به بعد ،  بي آنكه مرزهاي افغانستان به شكل رسمي تشخيص شود، امراي افغاني، عمدتا برهمين جغرافيا كه بعدا نا م افغانستان را به خود گرفت ، حكومت مي كردند. پس از به قدرت رسيدن امير عبدالرحمن در 1880 ، مسا له تثبيت  مرز حاكميتش به شكل رسمي طرح ودر نتيجه جغرافياي كنوني كشور بنام افغانستان رسميت يافت. اين درحالي بود  كه پيش از امارت عبدالرحمن خان ، ا مپرا توري بريتانيا، بنا بر تشويشي كه از پيشروي قواي نظامي امپراتوري تزار روس به جانب جنوب داشت ، راه مذاكره با مراجع روسي را باز كرده بود، تا توانسته باشد كه از طريق مذكور سرحد شمالي افغانستان را تثبيت وجلو تجا وز روسها  به طرف جنوب را بگيرد. مذاكرات طرفين پيرامون اين مساله،از نشست « لارد كلاريدن»  وزير خارجه انگليس و « بارون برون» سفير روسيه ،  در اوايل سال 1869م آغاز يافت. ملاقات دومي روي اين موضوع، در ماه سپتامبر 1869م ميان « لارد كلاريدن» و «گورچيكوف» ريس حكومت تزار در « ايدلبرگ» صورت پذيرفت. ولي ،اين دو ديدار رسمي بي آنكه به نتيجه مطلوبي برسد پايان يافت، ازآن به بعد، طي مذاكرات پيهمي كه ميان طرفين به وقوع پيوست ، جانب انگليسي بي حوصله شده، طرح يكجانبه را در اين مورد تهيه و به جانب روسي ارايه داد.  بلگرامي جريان موضوع را اینگونه شرح می دهد:  « سفير انگليس فيصله دفتر وزارت خارجه خودرا كه طي آن لارد گرانويلي وزير امور خارجه تصميم حكومتش را مبني بر تعیین قلمرو ها وسرحدات افغانستان كه به صورت كامل به امير كابل مربوط ميشد تشريح نمود و به حكومت تزار ارائه نمود. 

1-  بدخشان با نواحي متعلقه اش واخان از سر قل جهيل ويكتوريا در شرق تا محل وصل رود كوكچه با رود آمو   ‹ يا پنجه› سرحد شمالي اين ولايت را در سراسر امتدادش به وجود مياورد.

2-  تركستان افغانستان مشتمل منطقه قندوز ، خلم و بلخ ميباشد. رود آمو از محل اتصال رود كوكچه امتداد مسير خواجه صالح بالاي شاهراه بخارا به بلخ را در بر ميگيرد سرحد شمالي آنرا تشكيل ميدهد. 

3-  نواحي داخل آقچه، سرپل ، ميمنه، شبرغان و اندخوي از متصرفات سرحدي افغانستان به طرف شمالغرب بوده و صحراي وسيع ماوراي آن به قبايل آزاد تركمن ها مربوط است. 

4-  سرحد غرب افغانستان مشتمل بر هرات و ملحقات آن كه حدود آن با ولايات خراسان ، فارس واضح وروشن بوده وايجاب تعيين ومشخص شدن رادر اينجا ندارد.

وزير خارجه انگليس، به صورت واضح اعلان نمود كه قلمروهاي ياد شده از نگاه حق و ملكيت به امير شيرعلي خان متعلق و مربوط بوده حق طبيعي اوست كه از اين متصرفات خود در صورت دستبرد و تجاوز دفاع كند. از طرف ديگر به حكومت هند دستور داده شدتا اميرشيرعلي خان را عليه هرگونه دستبرد خارجي به داخل اين محدود هشدار دهد. موضوع سرحدات افغانستان همزمان تنظيم و به اختيار حكومت روس گذاشته شد، تا اين سرحد را به رسميت بشناسد وهم متوجه باشد تا اين محدود از طرف مردمانيكه در حيطه نفوذ روس قرار دارند احترام گردد.» ‹1›  

درحاليكه چانه زدن هاي طرفين، پيرامون این  موضوع ادامه داشت ، امارت ا مير شيرعلي خان در اثر تجا وز قواي انگليس در سال 1879از بين رفت. مساله مذكور هنگامي از سرگرفته شد كه روسيه تزاري به اساس سياست پيشروي خود به جانب جنوب ، منطقه پنجده را در سال 1885م ازامير عبدالرحمن خان متصرف شد.  

از آن به بعد، مساله تثبيت سرحد شمال افغانستان با جديت بيشتر مطرح گرديد. طرفين دعوي، جهت حل اين معضله، هيات هاي قبلي خويش را تغيير دادند. به اساس تغييرات وارده ، انگليسها به جاي « سر پيتر لومسدن » ، « كلونل ريد جوي» و روسها به عوض« زيلي ناي » « كهولبرگ » را توظيف كردند. با وارد آمدن اين تغيير در روند مذكور ، مساله تثبيت سرحدات شمال افغانستان راه حل يافت. 

اين در حالي بود  كه  سرحد غربي افغانستان قبلا توسط « گولدسميت» تعيين گرديده بود.و لی به اساس يك سلسله ملاحظاتي كه بعد از توافقات قبلی بروز كرد،تعین مرز در قسمت غربی کشور،  براي بار دوم مورد بحث قرارگرفت . دراين دوره رياست هيات  افغاني را قاضي سعدالدين خان واز انگليس را شخصي بنام « بارنس» به عهده داشتند. هياتهاي موصوف روز پنجشنبه چهارم ماه ذي حجه سال 1301 هجري قمري در منطقه « نوشكي» يكي از علاقه هاي چخانسور با هم پيوستند.  ايشان پس از گفت و شنود وبررسي مسايل مورد بحث ، راه قلعه فتح را در پيش گرفتند. قرار اظهار ملا فيض   محمد کاتب، هيات مذكور به تاريخ چهاردهم ماه محرم سال 1302 هجري قمري وارد اين ناحيه گرديد و موضوع باز پس سپاري منطقه «درشيفتي» را كه بنابر حكم دولت ايران توسط پسر امير قاين غصب شده بود،  به بحث گذاشت. منطقه موصوف، پس از گفت و شنود ميان هياتها،   به جانب افغاني تسليم داده شد. به همين ترتيب ، هيات افغاني اظهار داشت كه به مسافه دو فرسنگ از زمين ني زار كه در آن طرف منطقه « تخت شاه» قرار داشت،  به اساس نقشه « گولد سميت» متعلق به افغانستان مي باشد.ولي بنابر عدم تصرف كارگزاران افغان به تملك دولت ايران درامده است.

گفتگوی هیات  های مذکور پیرامون تعین مرز عربی افغانستان باکشور ایران ، تا این حد پیشرفت و بیشتر از این انکشاف نکرد. فيصله نهايي در اين مورد، هنگامي صورت پذيرفت كه « سر هنري مكمهان» به صفت نماينده انگليس وارد صحنه گرديد. ا و، پس از به پا يان رسانيدن دور سوم مذاكرات در سال 1904 م  ، نقشه پذيرفته شده از جانب ايران وافغانستان را تهيه و معضله مذكور را قسما حل كرد. 

 

 تعيين سرحد پامير

ارتفاع پامير كه ازجانب شمال با كشور تاجكستان ، ازجانب شرق با كشور چين و ازجانب جنوب شرق با كشور پاكستان همسرحد است،

 يكي از ساحات مرتفع، پربرف و صعب العبور ولايت بدخشان مي باشد. اين جغرافياي دور افتاده ، در طول مدتي كه امراي سدوزايي ومحمد زايي بر افغانستان حكم راندند، به صفت يك منطقه غيرقابل دسترسي به حال خود باقي مانده بود. ارزش اين منطقه  هنگامي مورد محاسبه قرار گرفت  كه از يگ طرف امپراتوري چين بر تركستان شرقي دست يافت و روسيه تزاري حدود متصرفاتش را تا مبدا رود آمو وسعت بخشيد واز جانب ديگر امپراتوري هند برتانوي تا منطقه چترال پيشرفت.اين همه انكشافات، از زمان زمامداري احمد شاه ابدالي آغازوتا امارت عبدالرحمن خان، به صفت يك مساله مورد منازعه ميان روسيه تزاري و امپراتوري هند برتانوي كسب اهميت كرد. امير عبدالرحمن، درآغازحاكميت خويش ارتفاعات پامير را به هند برتانوي واگذار شد. ا و، راجع به اينكه روي چه علتي دست به چنين اقدامي زد ،  نوشته است  :

« درباب ولايت واخان كه جزء مملكت من گرديده بود. قراردادم كه تحت محافظت دولت انگليس باشد. چرا كه ولايت مذكور از كابل بسيار د ور و از مملكت من  فرد افتاده بود. وازا ين جهت خيلي مشكل بود كه ولايت مذ كوررابه خوبي مستحكم نمايم. در باب خط سرحدي قرارداده شدكه خط مذكور رااز چترال به گردنه بروغيل تا پشا ور كشيده مشخص نمايند واز آنجا هم تا كوه ملك سياه معين نمايند.»   ‹2›  

پيش از كسب اختيارات سياسي انگليس بر پاميرات . روسيه تزاري در سال  1876قطعه اي را تحت فرماندهي سكوبيلوف به اين منطقه مرتغع فرستاد.از آن به بعد،  پامير تحت مراقبت جدي روس ها قرار گرفت، قطعه روسي مستقر در پا مير با استفاده از موقعيتي كه برآن دست يا فته بود، عنا صر كشفي خود را وارد منطقه چترال كرده و به جمع آوري معلومات پيرامون حركات انگليس ها مي پرداخت.  مراجع انگليسي، هنگامي متوجه سطحي نگري اطلاعات خويش در اين ساحه شدند  كه در پايان سال 1891 يك افسر اطلاعات انگليسي به نام كپيتان « ينك هسبند» از جانب « كلونل يانوف» فرمانده قطعه روسي در منطقه ء باز آي گنبد واخان دستگير و باز گردانده شد.تنها اين نبود،  چون فرماندهان روسي تا آن زمان بر خورد هاي متناوبي را با مسوولين سرحدي چين و واحدهاي نظامي افغانستان انجام داده بودند. به همين اسا س ، مراجع حكومت انگلستا ن پس از فرستادن ا طلاعيه دستگيري افسر خويش توسط قواي سرحدي روسيه به مقامات روسي، دست به عمل زد. ا قدا مات حكومت انگليس دراين مورد كه از جنجالهاي سياسي با جانب روسيه تزاري آغاز شد،  منتج به آن گرديد تا انگليسها در سپتمبر سال 1893 هياتي را به رياست « مورتيمر ديورند» به كابل  بفرستند. اين هيات،  پس از انجام مذاكره با امير عبدالرحمن ، معضله مذكور را حل و موفق به تثبيت مرز فعلي افغانستان با حكومات روسيه تزاري ، چين وهند برتانوي گرديد. 

 

سرنوشت مناطق متصرفه امپراطوری ابدالی بعد از  معاهدات لاهور،جمرود،گندمک ودیورند

 

طوريكه ا ظهار گرديد، قبل از شكل گيري امپراتوري نادرافشار و احمد شاه ابدالي ،  نيم قاره هند توسط سلاطين بابري اداره مي شد. لشكر كشي هاي پيهم نادر افشار و احمد شاه ابدالي بر سرزمين مذكور، توانايي اداره نظامي بابري را تضعيف و زمينه نفوذ قدرت استعماري انگليس در آن را مساعد ساخت. ا ز این رو  بود  كه  پس از در گذشت احمد شاه و بعدا پسر وي تيمورشاه در سال 1793 ميلادي ، انگلیس ها قسمت وسيع سرزمين هند را متصرف شدند.اين هنگامي بود  كه شاه زمان پسر تيمورشاه زمام امور را در افغانستان بدست گرفت. و با ملاحظه انكشافات وضع به نفع قواي انگليس در نیم قاره هند ، به فكر تحكيم مناطق متصرفه ميراثي خويش،  چون ملتان ، پنجاب و كشمير شد. اين ساحه در صورتي قابل دسترسي بود كه شاه زمان به حمايت از زمامداران داخل جنگ هندوستان عليه ارتش متعرض انگليس بر مي خاست. بنا بر اين ، ا و در سالهاي 1793، 1794، 1795، 1797، 1798 ، 1799 به جانب هند لشكر كشيد. تا از اين طريق دست كمك به مدافعين هندي از كشور شان را دراز دارد. ولي، اقدام وي در اين زمينه تحت تاثير مبارزه عليه برادرش شاه محمود قرار گرفت كه قصد بر انداختنش را داشت . شاه محمود كه از حمايت فتح خان برخور دار بوده و توسط حاكم قاجاري ايران تحريك مي شد، پس از جنگ هاي متناوب با شاه زمان،  در سال 1801 موفق به خلع او گرديد. ازآن به بعد، افغانستان به ميدان جنگ هاي داخلي ميان برادران سدوزايي و محمد زايي مبدل شد. اين زمينه خوبي جهت دستيابي انگليس ها به مقاصد استعماري شان در نيم قاره هند بود. چون مبارزين هندي ، كه در صدد استحصال كمك ازافغان ها بودند، ازدسترسي به آن محروم ودر ميدان جنگ با قواي متعرض انگليس تنها ماندند. از این رو  بود  كه انگليس ها در سال 1803 پس از تصرف دهلي و آگره ، حكومات مرته و ميسور را منقرض و زمامدار دكن را از مقابله در برابر خويش منصرف ساختند. ارتش نيرو مندي كه در تحت قيادت « هولكر» به جنگ عليه اشغالگران انگليسي مي پرداخت، آخرين نيروي قابل حساب بود كه در سال 1804 از صحنه خارج شد.

 همزمان با اين انكشافات ، قوت ديگري به رهبري رنجيت سنگ در پنجاب ظهور كرد.

 رنجت سنگ كسي بود كه شاه زمان هنگام لشكر كشي در سال 1798 بر هند،ايا لا ت لاهورو پنجا ب را برا ي وي دا ده بود. با روي صحنه آمدن رنجــت سنگ در پنجا ب، حا كميت ا مرا ي ا فغان در ماوراي سند و كشمير ضعيف شد و كا ر به جا يي ر سيد كه شا ه شجا ع آخر ين وا رث ا مپرا توري ا بدا لي، پس ا زشكست در برا بر شا ه محموددرسال 1809 م در دربار رنجیت سنگه پناهنده شد.. اين كشمكشها ي خانواد گي ميا ن شهزا د گا ن ا بدالي،الي دست يافتن سردارد وست محمد خان براریکه قدرت ،ادامه داشت .امیر موصوف ، در مد ت پنج سال حاكميت خو يش ، تلاش ورزید تا منطقة پشاوررا از تحت تسلط رنجیت سنگ آزاد سازد.ا نگليس ها جهت د فع او، به شاه شجاع كه دراختيارشان قرارداشت، مراجعه كردند. شاه شجاع تقا ضاي مشترك انگليس ها ورنجيت سنگ درموردانتقال قدرت به كمك نظامي ايشان از برادران محمدزايي براي خودراپذ ير فت . و لي،جانب انگليس پيش ازا ينكه واردعمل شود، عهد نامه لا هوررادربرابرش قرارداد.اين عهد نامه كه به تاريخ 26 جو ن 1838 ميان « مكنا تن» نمايندهء وايسراي هند، رنجت سنگ وشاه شجاع درلاهوربه امضا رسيد.درماده هاي اول وچهارم آن آمده است : 

« آنچه ممالك متعلقه اين روي آب سندوآن روي آب سند مذكوركه درتحت تصرف و دا خل علاقه سركا ر خالصه جي ‹رنجيت› ا ست.  چون صوبه كشمير باحدود شرقي وغربي و جنوبي و شمالي اتك وچچه وهزاره وكنبل وانت وغيره توا بع آن وپشاور بايوسفزا يي وغيره وختك و هشت سنگر و مچني و كوهات و هنگو و سايرتوابع پشاور تا حد خيبر و بنو وزير و تانك وگرانك و كاله باغ و خوشحال گده وغيره با توابع آن و ديره اسمعيل خان و توابع آن و ديره غازي خان وكوت مشهن وعمر كوت وغيره با جميع توابع آن و سهنگر و اروات مند واجل وحاجي پور وروح پور، و هرسه كيجي  ملك ميسنگره  با تمام حدود آن،و صوبه ملتان باتمام ملك آن. 

سركارشاه موصوف ‹شه شجاع› و سايرخاندان سدو زايي رادرممالك مرقومه الصدر، هيچ  دعواي نسلا بعدنسل و بطنا بعدبطن نبوده ونخواهدبود. 3

درباره شكارپوروعلاقه هاي سند كه درراست درياي سندواقع است، هر فيصله يي كه بين رنجيت و  كلاودويد بعمل آيد، طرف قبول شاه شجاع خواهد بود.

 شاه شجاع پس از واگذاري اين امتيازوامتيازات ديگر براي انگليس ورنجيت سنگ، كه درعهدنامه لاهوربه آن متعهد شده بود، يكجابا قشون انگليس واردافغانستان شدودر  1839 ا مارت كابل رااز سرداردوست محمد خا ن بدست آ ورد.

ا ين معاهده، اساس معاملا تي راگذاشت كه بعداامير دوست محمد خان ، سرداريعقوب خان وامير عبدالرحمن خان به شرح ذ يل باجانب انگليس انجام داد ند :

 

الف : معاهده جمرود

  معاهده  مذکوربه تاريخ 30 مارچ سال 1855 ميان « سرجان لارنس» نماينده « لارد دالهوزي» وا يسراي هند برتانوي و سردارغلام حيدرخان پسر و وليعهد اميردوست محمدخان درجمرود به امضارسيد. در معاهدهء سه فقره يي مذكور، برموارد ذيل توافق صورت گرفت :

 1- ما بين « آ نريبل ا يست ا ند يا كمپا ني»  و جناب ا مير دوست محمد خان والي كابل وآن ممالك افغانستان كه درقبضه او ميبا شد، و ورثاي امير مذكور صلح ودوستي دايمي خواهد بود.

 2-. آنريبل ايست انديا كمپاني ، معاهده مينمايد، كه احترام آن علاقه جات افغانستان راكه حالادر تصرف امير مذكور ميباشند، بكنند وابدادر آنها مداخله ننمايند.  

3- جناب امير دوست محمد خا ن وا لي كابل وآن علاقه جات افغانستان كه حالادر قبضه او ميباشند عهد مينمايد از طرف خودواز طرف ورثاي خود علاقه جات آ نريبل ايست اند ياكمپا ني رااحترا م نمايد وابدادرآنها مداخله ننمايد.و بادوستان آنريبل ايست انديا كمپاني دوست باشند وبا دشمنان كمپا ني مذكوردشمن باشند.4

امير دوست محمد خان بعداز امضاي اين عهد نامه با حانب انگليس  ،  به عهد خود چنا ن صا د ق و وفادار باقي ماند  كه  حتي از شرايطي كه در اثر انقلاب تابستان سال 1857 هندوستان جهت باز پس گيري ساحات از دست رفته اش مساعد شده بود ، استفاده نكرد. عبدالرضا هوشنگ در اين باره مي نويسد :

 «در اين موقع علماي مذهبي و ميهن پرستان افغاني نيز كه به شدت از تسلط انگليسها نا راض بودند، به دوست محمدخان فشار وارد آوردند كه به كمك مسلمانان هند بشتابد و به انگليسها حمله كند، ولي دوست محمد خان زير بار نرفت واظهار داشت :

« من بايد به انگليسها بچسپم تا مرا در مقابل قاجار هاي لعنتي حفظ كنند، وچون با انگليسها قرارداد اتحاد بسته ام ، تا زمان مرگم به آن وفادار خواهم بود.»5

 

   ب  : معاهده  گند مك 

معاهده گندمك كه به تاريخ 26 مي سال 1879 در منطقه گندمک ميان امير محمد يعقو ب خان جانشين امير شير علي خان و نمايندگان امپراتوري  هند  برتانوي هريك كيوناري و ليتن وايسراي هند به امضا رسيد ، در ماده نهم آن آمده است :

« چون بين هردو حكومت طبق اين معاهده دوستي برقرار شده است . حكومت برتانيه شهر هاي قندهار و جلال آباد و علاقه هایي را كه اكنون تحت اشغال قشون برتانوي قرار دارد تخليه كرده و واپس ميسپارد. به استثناي كرم، پشين و سيبي ‹ طبق نقشه ملحقه› كه تحت تسلط و انتظام برتانيه است ، اما اين سلطه دايمي نبوده  و ماليات آن بعد از وضع مصارف داخلي سالانه به امير افغانستان پرداخته خواهد شد.  حكومت برتانيه انتظام « ميجني» و « خيبر» را كه بين پشاور و جلال آباد واقع است ، در دست خود ميگيرد و هم انتظام امور رفت و آمد قبايلي را كه دراين دو منطقه تعلق دارند، برتانيه به دست خودخواهد داشت .» 6

ج – معاهده  ديورند 

معاهده ديورند كه به تاريخ 12 نوامبر سال 1893 ميان امير عبدالرحمن خان و « مارتيمر ديورند»  نماينده دولت انگليس به امضا رسيد، عهد نامه جديدي نبود كه اميرمو صوف آن راامضا كرده باشد. چون هنگامي كه امير عبدالرحمن در چاريكار بود ، ضمن نامه يي از انگليسها سوال كرده بود كه از وي چه مي خواهند ؟ جانب انگليس در پاسخ به اين سوال وي، پيشنهادي را فرستاد وامير بي آنكه حرفي پيرامون آن داشته باشد، همه را تاييدكرد. پيشنهاد مذكور حاوي مواد  ذيل بود :

1-  پادشاه افغانستان  به استثناي دولت انگليس با هيچ حكومت خارجي ديگر نميتواند روابط سياسي داشته باشد.

2-  تمام قندهار زير فرمانروايی ديگري خواهد بود.

3-  علاقه هاي پشين و سيبي تحت تصرف حكومت انگليس باقي خواهد ماند. 

4-  فيصله ييكه با امير محمد يعقوب خان در باره سرحدات مشرقي افغانستان به عمل آمده به اعتبارخو د باقي خواهد ماند. 7

ازآن به بعد، عبد الرحمن خان وارد كابل شد و بر امارت افغانستان دست يافت .او،در طول مدتي كه برمردم اين كشورحكم راند، كاري نكرد كه رضاي انگليس درآن نبوده باشد.  معاهده ديورند نيز يكي از چنين اموري بود كه امير با رعايت خاطر متصدي خويش آن راانجام داد. در عهد نامه مذكور، مواردذيل قيد شده است :

« معاهده مابين جناب امير عبدالرحمن خان جي، سي، اس،ان امير افغانستان وحدودمتعلقه آن دريكطرف  و سرهنري مارتيمرديورند كي، سي،ائي، اي ،سي، اي فارن سكرتري دولت عا ليه هند ونايب ووكيل از جانب دولت عاليه طرف ديگر. 

ازآنجا كه بعضي مساله هابه نسبت سرحدافغانستان به طرف هندوستان بر پا شده اندو چنانكه هم جناب اميرصاحب وهم دولت عاليه هندخواهش انفصال اين به طريق اتفاق دوستانه دارند و خواهش تقرر وتعيين حدود دايره تسلط واقتدارخود شان دارند تا كه در آينده هيچ اختلاف راي و خيال در امر مزبور بين اين دودولت هم عهد وهم پيمان و قوع نيابد، پس به وسيله اين نوشته معاهده حسب ذيل نموده شد :

1-    حد شرقي وجنوبي مملكت جناب امير صاحب از واخان تا سرحد ايراني به درازاي خطی كه در نقشه كشيده شده وآن نقشه همراه عهد نامه ملحق است خواهد رفت .

2-    دولت عاليه هند در ملك هاي آن طرف اين خط به جانب افغانستان واقع ميباشند هيچوقت مداخله و دست درازي نخواهند كرد و جناب امير صاحب نيزدر ملك هايي كه  بيرون اين خط بطرف هندوستان واقع ميباشند هيچوقت مداخله و دست درازي نخواهند نمود. 

3-    پس دولت بهيه بريتانيه متعهد ميشوند كه جناب امير صاحب  ،  ا سمار و وادي بالاي آنرا تا چنگ در قبضه خود ندارند و طرف ديگرجناب امير صاحب متعهد ميشوند كه او هيچوقت در سوات و باجور و چترال معه وا دي ا رتوي يا با شكل  مداخلت ودست اندازي نخواهند كرد. دولت بهيه بريتانيه نيز متعهد ميشوند كه ملك برمل راچنانكه در نقشه مفصل كه به جناب امير صاحب از قبل داده شده نوشته شد بجناب اميرصاحب واگذار نموده شود وجناب امير صاحب دست بردارازادعاي خود به باقي ملت وزيري وداور ميباشد و نيز دستبردار از ادعاي خود به چاكي ميباشد.  

4-    اين خط سرحد بندي بعداز اين به تفصيل نهاده و نشان كاري آن هر جاي ممكن و معطوف باشد بتوسط برتيش و افغاني كمشنران كرده خواهد شد و مراد ومقصد كمشنران مذكور اين خواهد بود،كه اتفاق يكديگربيك سرحد موافقت نمايند وآن سرحد حتي الامكان بعينه مطابق حدبندي كه درنقشه كه همراه اين معاهده ملحق است بايد بشود. ليكن محليه حقوق موجوده دهات كه بقرب  سرحدي ميباشند در مد نظر داشته شوند.

5-    به نسبت مساله چمن جناب امير صاحب ازاغراض خودبرچهاوني جديد انگريزي دستبردار ميباشند و حقوق خود راكه درآب سركي تيلري به ذريعه خريد حاصل نموده اند. به دولت بريتا نيه تسليم مينمايند. براين حصه سرحدخط حد بندي به حسب ذيل كشيده خواهدشد: خط سرحد بندي از سركوه  سلسله خواجه عمران نزديك پشا كوتل كه درحد ملك انگريزي ميباشد.اين طور ميرود كه مرغه چمن و چشمه شيداو به راه افغانستان ميگذرد. بعدازاين اين خط حد عدل مابين ريلوي و سينس وكوه چه بميان بلاك ميرود.بتعلق افغانستان ميگذرد.دولت بهيه بريتانيه هيچ مداخلت تابه فاصله نصف از راه مذبور نخواهند نمود.

6-    شرايط مذبوره اين عهد نامه را دولت عاليه هندوجناب اميرصاحب افغانستان اينطورتصور ميكنند كه اين يك كامل وخاطرخواه فيصله جميع اصل اختلاف راي وخيال كه دربين ايشان به نسبت سرحد مذكور بوده اند، ميباشد. و هم دولت عاليه هند و هم جناب امير صاحب برذمه خودمي گيرند كه انفصال هراختلافات فقرات جزيي به مثال آن نوع اختلافات كه برآن در آينده افسرهاي مقرره جهت علامت نهي خط حد بندي غور و فكر خواهند نمود. بطريق دوستانه نموده خواهد شد تا كه براي آينده حتي الامكان جميع اسباب شك و شبهه و غلط فهمي مابين دو دولت برداشته و دور كرده شود .

7-    چونكه دولت عاليه هند از نيك نيتي جناب امير صاحب به نسبت دولت بهيه بريتانيا نشفي و اطمينان خاطربطور كمال دارندو خواهش دارند كه افغانستان رادرحالت خود مختاري و استقلال و قوت ببينند. لهذا دولت مومي اليه هيچ ايرادو اعتراض برا مير صاحب در باب خريدن و آوردن اسبا ب جنگ در ملك خود نخواهند كرد و خود دولت موصوف چيزي معاونت وامدا د بعطيه اسباب جنگ خواهند نمود.علاوه براين جهت اظهار اعتراف خودشان نسبت به طريقه دوستانه كه جناب اميرصاحب دراين گفتگو ومعامله ظاهر ساخته اند.دولت عاليه هندقرارمي دهند كه برآن وجه عطيه سالانه دوازده لك روپيه كه آلان به جناب ممدوح داده ميشود،شش لك روپيه سالانه مزيدنموده شود.8

ادامه دارد....

 

 

نوشته شده توسط یما شیون در ساعت 9:40 | لینک  |