شناخت جهان امروز، ازاحمدشاه مسعود
دکترصاحبنظرمرادی
اکنون پس درنهمین ساروز شهادت قهرمان ملی افغانستان شهید احمد شاه مسعود، استراتیزیستان جهان درطرح راهبردهای نظامی – سیاسی شان درمبارزه علیه دهشت افگنی وبه اهمیت تکتیکها وراهبردهای نظامی درمبارزه موثراحمدشاه مسعوددربرابر تروریسم بخوبی پی برده اند. مسعود که به تنهایی اما درهمگامی بامردم افغانستان دربرابرغول دهشت افگنی استوارایستاد وباعزم راسخ دربرابرمعاون وزیرخارجه امریکا خانم رابین رافایل اظهارنمود که اگربه اندازه کلاهم درافغانستان جای داشته باشم دربرابر دسایس پاکستان وایادی آنها القاعده وطالبان مبارزه وازافغانستان دفاع میکنم.
درحال حاضر کشورهای عضوپیمان ناتو درحدودچهل کشورجهان باداشتن بیشترازیکصد هزارنیروی کماندویی بااسلحه وتخنیک پیشرفته نظامی پس ازنه سال افت وخیز نظامی واستخباراتی نتوانسته اند درمقابله باطالبان برتری نظامی حاصل کنند؛ وپیوسته به شکست استراتیژی جنگی خوددرافغانستان معترف هستند. این درحالیست که حدودبیشترازدوصدهزارنیروی همکاردرتشکیل اردوی ملی وپلیس ملی افغانستان پیش مرگ صحنه های عملیاتی آنها بوده وازین نیروها استفاده موثری بعمل می آورند. به اعتراف مقامات دولتی درحدود چهل هزارفرد مسلح مربوط به شرکتهای امنیتی خصوصی مشغول تامین امنیت موسیسات خارجی وداخلی هستند وشایددرهمین حدود درچارچوب امنیت ملی فعالیت میکنند. یعنی با یک محاسبه تقریبی درمیابیم که حدود چهارصدهزارفرد مسلح درمقابل عوامل تروریسم درصحنه نبرد وجوددارند، اما سروصدای آنها مبنی برنیرومندی دشمن وامکانات باخت شان درین آزمون مورال صعیف پنتاگون وناتو رابرمیتاباند.
غرب وامریکا باشناخت ناقص ازعمق ساختارهای سیاسی استراتیژیک وماشین جنگی فعال شده توسط (آی ایس آی) درمنطقه که قدمه های نخست عملیاتی خودرادرزمان دولت مجاهدین (1373-75)با حمله به افغانستان آغازکرد ودریک حرکت دراماتیک پیروزگردید، هم خود وهم افغانستان رابه سراب پریشانی وپرتگاه بحران تباهی آور کشانیده اند. برمبنی همینگونه شناختهای سطحی بود که پس ازخارج نمودن طالبان ازقرارگاههای جنگی شان به خاطرقلع وقمع آنها به تعقیب شان نپرداختند وبا نادیده گرفتن عمق استراتیژی مداخله گرانه پاکستان درافغانستان زمینه احیاء وبرگشت دوباره طالبان رابه نمایش قدرت فراهم نمودند.
اشتباه دیگرغربیها وامریکایی ها درکارمبارزه با هراس افگنی، حذف سنگرداران طبیعی آن زیر نام جبهه متحد ملی درین کارزار ازصحنه مقابله باطالبان بود. چنانکه میدانیم چریکهای رزمی این جبهه تحت رهبری احمد شاه مسعود درراستای نبردبا طالبان ازتجربه وپختگی لازم برخورداربودند، وبا طبعیت ارضی وتکتیک حمله وگریزدربرابرحریفان خویش چون طالبان مهارت وشهامت خوبی داشتند.
اخیراً کوراسول گلدستین استاد علوم سیاسی دردانشگاه دولتی کالیفورنیا واستراتیژیست درمقاله ای تحت عنوان "اوباما درجستجوی مسعودجدید" چاره کاررادرامحای خطرات تروریستی وبرونرفت امریکا ازلجنزارطالبان درتجزیه کشورمطرح نموده است، واین طرح رامقدم برکوراسول دیپلوماتهای دیگرامریکایی مثل بلک ویل هم عنوان نموده اند، که درجای خودش قابل توضیح میباشد.
دانشمند امریکایی به دولت بارک اوبا پیشنهادنموده است، تابمنظور مبارزه جدی علیه دهشت افگنی عملیات هوایی خودرابا فعالیتهای چریک های افغانستانی ضد طالبی وضد پاکستانی (منظورش مجاهدین جبهه مسعود است) برنامه ریزی مشترک نماید.او باورمند است که "گروههای مسلح افغانستانی باجنگ سرسختانه علیه طالبان شاید نتایج بهتربدهد نسبت به عملیاتهای عظیم سربازان امریکایی واروپایی به کمک مشکوک ارتش وپولیس افغانستان. به مشکل میتوان باورکرد که سربازان افغانی تربیت یافته دست امریکا که نیروهای ناموثروغیرقابل اعتمادهستند ودرصفوف آنها بسیارزیاد طالبان واستخبارات پاکستان نفوذ دارند، بتوانند جای نیروهای امریکا وناتو که افغانستان راترک میکنند، پرکنند."
اکنون برای مردم افغانستان وجهان شناخت مسعود دررابطه بادودیدگاه مهم وی پیرامون خطرکمونیسم صادراتی واشغالگرشوروی درقرن بیستم، وخطربروز وتوسعه یابی تروریسم درآغاز قرن بیست ویکم اهمیت زیادی پیداکرده است. اوبا درک این تهدید، خود تاپای جان درمقابله باین دوخطربزرگ جهانی سنگرداری نمود وبه موفقیتهای هم نایل آمد.
آنچه درشناخت مسعود پس ازپایان زنده گیش درآئینه عملکردهای پیروانش قابل یادکرد است بسیاردردانگیز وسوال سازگردیده است. اوکه بارامانتهای ارزشی چون جهاد، اسلام وساختاریک نظام ملی فاقد استبداد وقوم سالاری رابدوش کشید، ازخون او وسنگینی محموله تعهداتش ازسوی اکثردوستان نیمه راه بخوبی تمثیل وپاسداری نشده است، وکسانی هم حتی ازنام مسعود نردبان شهرت برافرشتند وخود ندانستند که هدف ازشناخت مسعود تکرارنام اودرتریبونهای نمایشی محافل مجلل نبوده، بلکه میبایست تا ازنام وآدرس مسعودوخونهای ریخته شده فرزندان معصوم میهن برسرزمین افغانستان درزیرلوای آزادی وشرافت انسانی، برای حل دشواریهای موجود وساختاریک دولت فرگیر ملی فارغ ازتناقضات قومی، مذهبی وسمتی استفاده بعمل می آمد.
امروزکه امریکائیان به ارزش شخصیت واهمیت کارمسعود پی برده اند، این شناخت میتوانست قبل ازوقوع وقایع استخوان شکن ازسوی دوستان مسعود به مجامع ذیعلاقه درکارزارافغانستان پیشکش شود تامردم ماازفرورفتن درعمق چالشها، ناباوریها ودفع همدیگرنجات مییافتند.
یادکرد وتجلیل ازشخصیت مسعود باگذشت نه سال سناریوی تکراری باجمع کردن آدمهای زیادی درزیریک سقف وبا رنگ ولعاب نمودن تصاویراین قهرمان صحنه های رزم وپیکار وبازگویی خاطرات کسانی که با او همکارفزیکی بوده اند، نه همپیوند اندیشه وفکر، دیگربه یک نمایش بیهدف وبازاری درآورده شده است.
نباید فراموش کرد که مسعود همیشه گفتنی داشت مبنی برینکه "وحدت ملی زمانی تامین میگردد که مبنای کاررعایت عدالت اجتماعی باشد" واین گفته او فوق العاده درنظام اجتماعی وسیاسی افغانستان ازعمق وپهنای منطقی بهره میگیرد، وبه یقین گفته میتوانیم که مسعود مصصم بود تاخود درین پویه تاآخر خط برود، وتازمانی ادامه دهد که دیگر درذهن دولتمداران افغانستان بجای کلمه "قوم وقبیله" نام "مردم" جانشین گردد. این پیامی بود که میبایست ازحنجره همرزمان مسعود بگوش نسلهای آینده طنین میانداخت. درود برروان همه راهیان راه آزادی وشرافت ملی.میرغلام محمد غبار،بانی تاریخ نگاری معاصردرافغانستان
نویسنده: داکترصاحبنظر مرادی
روزپنجم فبروری 2001،یکصدوسه سال ازتولد میرغلام محمد غبار،و23سال ازوفات آن مرحوم سپری گردید.میرغلام محمد غبارنام آشنا برای شیفتگان وراهیان دانش وفرهنگ بوده واستاد توانمندیست که طی هفتاد سال گذشته تمام مورخین وپژوهشگران را درکشورمابا روش علمی تاریخ نگاری اشنا ساخته است.غبارزمانی قلم بدست گرفت وبه تدوین گاهنامه های ازهم گسیخته مردم وکشورش همت گماشت که افقانستان با پیروزی درجنگ دوم وسوم با انگلیس وحصول استقلال1919 بررهبری شاه امان الله خان،انگیزه های برای تلاش واندیشه نسل آنروزی کشورایجاد گردیده،وزمان آبستن تحولات نوین سیاسی،فرهنگی واجتماعی دیگری بودتشکیل حلقه های ادبی وروشنفکری نشرجراید،گشایش کتابخانه ها ودانشگاههادرشهرکابل منجربه تحرک وجهش سیاسی وفکری روشنفکران درکشور میگردید،تادرجهت درستیابی به رهنما وشیوه های توصل به برپایی جامعه ازاد ونظامی سیاسی مناسب به ضرورت های تاریخی افغانستان توفیق یابند.بادرنظردراشت تحولات ملی وبین المللی پیرامون افغانستان وتسلط خشونت"استبداد آسیایی"بررهبری محمد نادرشاه درکشورکه عرصه های مختلف حیات اجتماعی جامعه رادچاربحران وفساد بیروکراتیک دولتی نمود،غبار نمیتوانست مثل خیلی ازمعاصرینش ازتوصل به سیاست امتناع ورزد.بناٍءً اودرمقام روزنامه نگارتوانمند،مبلغ با فصاحت،نویسنده پویا ومورخ موشگاف دست به نگارش مقالات تحلیلی وتحقیقی زدکه پرده ازروی کتمانکاریهای تزویرگرایان بر میداشت،غبارخود میدانست که درنظام دیکتاتوری نادرشاهی جایی برای انتقاد،اصلاح پذیری وسلامت اندیشی وجودندارد،اما به فرجام سودمند کارهایش یقین داشت.غبارشرایط اختناق باررژیم راخود اینطور تصویر میکند:"پس ازاستقرارسلطنت نادرشاه درافغانستان،مبارزات سیاسی ضد ستم وازتجاع این رژیم فیودالی آغاز یافت،مردم درشمال ومشرق کشور به قیامهای مسلح پرداختند وروشنفکران،نادرشاه وبرادرش رابا سه نفر اعضای سفارت انگلیس بکشتند.البته خانوادهء حکمران این قیامها ومبارزات را با وحشت قساوت فجیعی خاموش نموده وحکومت محمد هاشم خان صدراعظم،افغانستان رابرای سیزده سال دیگربیک محبس ومسلخ عمومی مبدل کرده،درظلمت وحشتناکی خفه وساکت نگهداشت".(ج2ص227)
باجریان اعمال خشونت باررژیم عکس العملهای درمیان مردم وقشر روشنفکربوقوع می پیوست.رژیم شاهی بعد ازجنگ دوم جهانی(1945)درک نمودکه جهان دچارخیزشهای نوین افغانستان نیز اجتناب ناپذیرمیباشد،بناءًچاره کار را درآن میدید تا فعالیت های سیاسی حلقات وگروهای نوپا وجدید التشکل رابواسیله گماشگان خود تحت نظرداشته باشد.حکومت به منظور اغفال این جنبشها بجای اعلام دموکراسی وقوانین دموکراتیک،یکدوره اصلاحات امتحانی رادرراه اندازی انتخابات بلدیه ها وشورای ملی به نمایش گذاشت.سلطنت می خواست ازین تشکل های سیاسی به منظور کسب وجهه واعتبار خود در نزد ملت وجامعه جهانی سود جوید،در غیر اینحالت این جنبشهارا سرکوب یا دجار انحرافات نماید.درین راستا حزب فرمایشی را به منظور گمراه نمودن افکارآزادی خواهان بنام "حزب دموکرات ملی" بوجود اورد که مستقیماً با جازه کتبی شاه ازطرف سردار محمد داود عمو زاده ویازنه شاه ووزیرحرب عبدالمجید خان زابلی سرمایداروتاجر بزرگ و وزیر اقتصاد سردار فیض محمد خان ذکریا ممثل اریستوکراسی و وزیر معارف علی محمد خان بدخشانی سمبول محافظه کاری ومعاون صدر اعظم فعالیت میکردند(ص242). روبهمرفته احزاب جدیدی بوجود امدند که برای تشکیل سیاسی واستقامت بخشی جامعه،تعمیم ازادی، دموکراسی وعدالت اجتماعی ومبارزه علیه امتیازات انحصاری دستگاه حاکم و وابستگان آن کمابریش متحدانه مبارزه کردند که تاثیراتی را درذهنیت اجتماعی مردم افغانستان وارتقای بینش سیاسی روشنفکران بوجود اوردن با اینحال انتخابات بلدیه ها وشورایملی واصلاحات نامنهاد(امتحانی!)با اقدامات نهادهای دولتی از بین برده شد.ویکدوره ده ساله اختناق سیاسی مجدداً کشور را در غبار تاثر واندوه فروبرد.
بگفته غبار عمده ترین تشکیلاتهای سیاسی این دوره عبارت بودند از:
-حزب ویش زلمیان:درگروه رهبری ان "عبدالروف بینوا،گل پاچا الفت، فیض محمد انگار،نور محمد تره کی، غلام حسین صافی،محمد رسول پشتون،عبدالشکوررشاد،عبدالهادی توخی و...."سایر روشنفکران پشتون حضور داشتند.
-حزب وطن: این حزب بوسیله شخص غلام محمد غبارو همکاری"سرورجویا،میر محمد صدیق فرهنگ،فتح محمد میرزاد،نورالحق هیرمند،براتعلی تاج،عبدالحی عزیز" ومحمدآصف آهنگ درسال 1950درشهر کابل تاسیس شد وبرنامه خودرا بر موازین تعمیم اصول دموکراسی در کلیه شون اجتماعی مملکت منتشر ساخت.
-جزب خلق:درسال 1950 همزمان با حزب وطن تاسیس گردید،دررهبری ان داکتر عبدالرحمن محمودی ودرترکیب رهبری ان ذوات اتی اشتراک داشتند:"محمد تعیم شایان،مولانا خال محمد خسته،مولانا فضل ربی،عبدالحمیدمبارز،داکترعبدالله واحدی،محمد یوسف آیینه،نورعلم مظلومیار،غلام احمد رحمانی،محمد طاهر محسنی،عبدالرحیم غفوری ومحمد یونس مهدی زاده".این حزب برنامه خود را بر مبنای تعهدات دموکراتیک انتشارداد.این جوشش رو به تصاعد به زودی ازسوی حکومت شاه محمود خان خاموش ساخته شد ودوره معروف"دهه رکود"براوضاع سیاسی کشورمسلط گردید.
غلام محمد غبار با سایر همرزمانش هر چند فعالیت علنی خود را از دست داد، اما احساس او در جهت زنده نگهداشتن صدای دموکراسی و حق خواهی خاموش نگردیده و در پایان دهه نامبرده با عده دیگری از روشنفکران کشور در کار کمیته تدارک کنگره جمعیت دموکراتیک خلق نقشی بدوش داشته است. دستگیر پنجشیری که از اشتراک کننده گان کنگره اول جمعیت دموکراتیک بود مینویسد: "کهن سالترین عضو کمیته تدارک جمعیت دموکراتیک میر غلام محمد غبار در حدود هفتاد سال و جوان ترین آن محمد طاهر بدخشی دارای سی سال عمر بود". اما اسناد بجا مانده از اشتراک غبار در کنگره دموکراتیک شهادت نمیدهند که علت آنرا اختلاف غبار با ببرک کارمل وانمود کرده است.
محمد طاهر بدخشی در دفتر خاطرات خود تذکر داده است که، بعد تاسیس جمعیت دموکراتیک که به موجودیت روان قبیله پرستی در پاره ای از اختلافات اصولی بلافاصله دچار انشعاب گردید، با میر غلام محمد غبار، میر محمد صدیق فرهنگ مولانا خال محمد خسته، عبدالرحمن محمودی و محمد کریم نزیهی جلوه بر سر تشکیل جبهه وسیع سیاسی تماس داشته اند.
غبار در هنگام دور دوم "دموکراسی از بالا" حکومت محمد داود میخواست بحیث وکیل مردم شهر کابل انتخاب شود، اما با موانع عمال حکومت مواجه شد. او از تربیون انتخابات در خطاب به مولکین خویش با صراحت بیان میدارد که "به دولت افغانستان چلنج میدهد که کوچکترین پرزه از من مبنا بر سازش و تسلیمی در طول حیات سیاسی ام داشته باشم عرضه کنند ه تا همه آگاه شوند، این است حس اعتماد به نفس و نیروی غلبه بر وسوسه جاذبیت قدرت که غبار را خود پرورده است. غبار که از تدوین تاریخهای فرمایشی با توصل به جهل در خط "گسست هویتی" ملی و حکومیت حقایق تاریخی مردم بخوبی مردم آگاه بود، تصمیم گرفت تا تاریخ واقعی کشور را بنویسد و به تحقیق "افغانستان در مسیر تاریخ" پرداخت. حکومت محمد ظاهر شاه و محمد داود با آگاهی از اراده حقیقت گرایی غبار در جهت منصرف نمودن او از نگارش تاریخ کشور، از او دعوت کردند تا با اشغال پست و تصدی دولتی، فرصتی برای اجرای این کار نداشته باشد، اما غبار این دعوت را مصلحت مردم افغانستان دانست و آنرا رد کرد و باز هم زندان، تبعید، نظر بند و حتی مرگ را انتظار داشت.
غبار توام با مبارزه سیاسی علیه مظالم روزگار در جاده معرفت و پژوهشهای گسترده قلم و قدم زد تا گاهنامه های پیوند گسیخته و نامدون تاریخ کشور را تدوین نماید و در این کارهای فراوانی انجام داد که به عمده ترین آنها میتونین چنین پرداخت.
- افغانستان در مسیر تاریخ جلد یکم: پیش از تالیف این اثر تاریخ افغانستان در هاله ای از اغراض و جعل نگارشگران رسمی مغشوش مانده آنها مشغول رنگ و لعاب دادن به تاریخ دو صد سال اخیر کشور بودند و در مکاتب و دانشگاها آنرا تدریس میکردند. غبار با تدوین این اثر ارزشمند نقیصه بزرگی را برهم زد و آثاری که در تاریخ افغانستان نوشته اند عمدتاً بعد از این کتاب نگاشته شده اند. اثر نامبرده در سال 1346 (1967) در مطبعه علمی کابل چاپ شد، اما از سوی دولت توقیف گردید و بعد از 7 ثور 1356 آزاد گردید و در اولین روزها از بازار ناپدید شد. بعدها چند بار به تعداد بیشتر از 15 هزار جلد در کشور های همسایه تجدید چاپ یافت. اخیراً دور ششم آن با ضمیمه جلد دوم به تیراژ 3000 نسخه در تهران به چاپ رسیده است. افغانستان در مسیر تاریخ در حقیقت گاهنامه ارزشمندی آریانای کهن، خراسان تاریخی و افغانستان امروزیست که از آغاز دوره تاریخی تا ربع دوم قرن بیستم حوادث و رویدادها را به شیوه علمی تدقیق نموده و از اعتبار لازم علمی و مراجعت اهل تحقیق بهره مند است.
- جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ: در سال 1973 مصادف به کودتای سردار محمد داود تالیف گردیده، اما با نظرداشت اینکه در مذهب وقایع و فاجعه های دوران حکومت محمد نادرشاه به تحلیل و بررسی پرداخته است، اقبال چاپ در داخل کشور را نیافت چاپ اول این کتاب در حجم 285 صفحه در سال 1999 از طرف حشمت خیل غبار فرزندش در ویرجینای امریکا به تیراژ 5 هزار نسخه و چاپ دوم آن در تهران به تیراژ 3 هزار نسخه صورت گرفته است. خوانش این کتاب برای علاقمندان تاریخ و تحلیلگران امور سیاست افغانستان بسیار ضرور و مهم است.
- افغانستان و نگاهی به تاریخ آن: این کتاب تحت عنوان "جغرافیای تاریخی افغانستان" با تعلیق و تحشیه از سوی پژوهشگر توانمند کشور فرید بیژند در سال 1369 در کابل بچاگ رسیده است و در نوع خود نخستین اثری میباشد که به توضیحات معلوماتهای هرچند مختصر در مورد شهرهای تاریخی افغانستان و مقوله ها و مفاهیم مهم تاریخی پرداخته است.
- افغانستان در هندوستان: در سال 1311 از شماره 1 الی 9 مجله کابل بچاپ رسیده و شامل مطالب بسط نفوذ سیاسی خراسان (افغانستان) در هندوستان میباشد.
- تاریخچه مختصر افغانستان: شامل موضوعات تاریخی در عهد اویستان تا قرن بیستم میباشد و در نخستین سالنامه کابل با ضمیمه فهرستی از شهرهای قدیم کشوردر مطبعه کابل بچاپ رسیده است.
- تاریخ "احمدشاه بابا" شامل حوادث قرن 18 افغانستان بوده که غبار این کتاب را در هنگام تبعید بودنش در قندهار نوشته است و در سال 1332 بصورت مصور در کابل بچاپ رسیده است. حشمت خلیل غبار تذکر میدهد که پدرش پیش از چاپ این کتاب "قسمتی از مفردات نسخه خطی آنرا بدسترس عبدالحی حبیبی گذاشته بود... عبدالحی حبیبی از کابل به قندهار آمد و مقدمه مفصلی بر دیوان احمد شاه نوشت و بچاپ رساند و در قسمتی از عناوین و مطالب اثر غبار را در مورد تاریخ تولد، مسقط الراس، عمر،جلوس،تغیرات، نشان وتشکیلات اداری احمد شاه وغیره رادرین مقدمه گنجانیده ودرسال1919 درکابل چاپ کرد، اما نه تنها درین اقتباس خود از اثر غبار چیزی نگفه بود، بلکه طی نظریه تحریری اش بحیث معاون مطبوعات طبع کتاب غباررا مخالف منافع افغانستان خواند".(ص279) غبار زمانی که از تبعید به کابل آمد این موضوع را هنگام چاپ درمقدمه کتاب خود ذکرکرد.
- رساله خراسان: تحقیق است درمورد پیشینه نام خراسان طی 1500 سال برجغرافیای امروزی کشورماکه درسال1326 درکابل بچاپ رسیده است.
- رساله امرای محلی افغانستان: درشماره های11-12 سال اول وسوم-7 سال دوم مجله آریانا سال1312 درکابل بچاپ رسیده است.
- تاریخ ظهور اسلام ونفوذ عرب درافغانستان: درجلد سوم تاریخ افغانستان سال1326 درکابل بچاپ رسیده است.
- تاریخ قرون اولیه: بغرض تدریس درصنف یازده مکاتب درسال1326 درکابل طبع گردیده است.
- افغانستان بیک نظر: درسال 1326 با تصرف مخصوصی از سوی سردار نجیب الله تورویانا، درکابل چاپ شده است.
- ادبیات دوره محمد زایی: سلسله ای از مقالات تاریخی، اجتماعی، سیاسی وترجمه های غبار نیز حایز اهمیت اند، که درجریده هفته وار"ستاره افغان وجریده هفته واروطن" بخصوص مقاله معروف او بنام "اقتصاد ما" که در شماره 51 مورخ 16 میزان1325 درروزنامه اصلاح بچاپ رسیده است، نقش بزرگی در بیداری ذهنیت جامعه داشته اند.
باین سی شتابنده درآثار واحوال میر غلام محمد غبار، میتوان به حق اوراموجد افکار ونظریات سیاسی، تاریخی، وطندوست پرشور، محقیق واقع بین وشیفته تاریخ وفرهنگ راستین ملی وهویت فرهنگ گستر خراسانیان دانست وبا نظرداشت آثارگرانسنگ این روشنفکر مبارز وفرهنگ پسند درپیشگاه روان اوبر تعظیم نشست ویادش راهمواره گرامی داشت.
ضرورت تاریخی "مردم" وموقعیت "روشنفکران"
نویسنده: داکتر صاحبنظر مرادی
سرزمینی که در قرن بیستم، پس از سده های متمادی رقابتهای استعماری بین انگلیسها وروسهای تزاری، بحیث جغرافیای مصلحتی این ابر قدرتها درآمد وبنام "افغانستان" وارد اطلس جغرافیایی وسیاسی آسیای مرکزی گردید، تاریخ پر ماجرا وپر فراز وفرود سیاسی، اجتماعی وفرهنگی عمیق دارد.
از کارنامه نخستین انسان مسئول آریایی "کیومرث" تا روزگاریکه ما درآن زندگی میکنیم، بقول منابع تاریخی حدود پانزده هزار سال رادر برمیگیرد، بخاطر جلوگیری از ضیاع وقت از باز گویی تحولات فرهنگی آن میگذریم، وبا یادهانی مختصر از زمان اریکه نشینی امیر عبدالرحمن که با توافق استعماریون تاج سلطنت بر سر نهاد وسرزمین کهنسال تاریخی وفرهنگی ما رابه هدایت آنها از اوج شکوهندگی به حضیض ذلت آورد وبحیث موجد دولت "افغانستان" و اساسگذار دولتی با سنتهای "قبیلوی" ، وارد میدان گردید، می آغازیم.
امیر عبدالرحمن ادامه دهنده حاکمیت سنتی متشکل از کنفدراسیونی از اقوام وقبایل پشتون پس از کسب اقتدار خراسان توسط احمد شاه درانی(1747 )بود،که با روح وروان مشحون ازمعاملات جبونانه اعقاب خویش، چون سلف الصدق سیاستهای "شب خیمه بازی" در تیاتر سیاستهای دو ابر قدرت استعمارگروقت پرورش یافت، وبا کسب توافق جنرال کاوفمن، حاکم روسی بخارا وادامه روابط محرمانه با انگلیس درسال1880م. از سمرقند وارد افغانستان گردید، وبخاطر تحقق تعهداتش در برابر این دو ابر قدرت استعماری زمان که لازمه دستیابی به سلطنت بود، سر تسلیم وزانوی بیعت خم کرد. امیر جاه طلب در شمار سایرکارکردهای ذلت بارش دال بر ضرب شتم اقوام مختلف کشور وتحریکات نفاق بر انگیزش در بین واحدهای قومی افغانستان ، بزرگترین جنایت تاریخی را با امضای معاهدات سرحدی در شمال با روسیه تزاری ودر جنوب با هند بریتانوی در پیشگاه مردم افغانستان مرتکب گردید. بر اساس این معاهدات نه تنها رشته های همپیوندی خونی(تاریخی وفرهنگی) خانواده ها از "پامیر" تا "خم آب" و "تجن" بطور ظالمانه ای قطع شد، در جنوب نیزبا برسمیت بخشیدن طرح مارتیمر دیورند باعین ماهیت خون مشترک پشتونها رادردوطرف خط دیورند با تصفنیف سیاسی بنامهای "افغان" و"پاکستانی" تجزیه وبدین لحاظ بنیاد محکم دشمنی رادر مناسبات سیاسی بین افغانستان وپاکستان گذاشت. ازین میان کشوری بنام "افغانستان" چون تافته های از هم جدابافته سر بلند کرد، وبا پنهان نمودن صدها عامل بیعدالتی واختلافات سیاسی واجتماعی همچون "جغرافیای اقلیتهای قومی" درین بخش جهان شکل گرفت که بگفته معروف خشت اول آنرا این معمار ناتوان کج گذاشت.
باینحال اختلافات سرحدی دولتهای افغانستان با پاکستان، ساختار دولتی با روح انحصاری تک قومی در ادامه سنتهای عقبمانده قبیلوی، به اجرادر آوردن سیاستهای "تفرقه بیانداز وحکومت کن" وسرکوب خونبار اقوام هزاره در غرجستان، تاجیک در بلخ وبدخشان ونورستانیها، پیریزی نظام عدالت ستیز،عقبگرا ومتعصب از دست آوردهای حکومت عبدالرحمنی بودند، که هرکدام چون مصدر غنی در تبارز رویدادهای خون بار، تا امروز فلاخن خون افشان نفاق وجنگهای فزیکی رادر کشور به حرکت در آورده اند.
هر چند نواسه امیر عبدالرحمن، شاه امان الله خان و شهزاده گان دیگری از دودومان محمد زاییهادر دوره های اقتدار خویش تمثیل دموکراسی وتجدد گرایی نمودند، اما در واقع آنهاکه محصول فرهنگ جامعه "قبیلوی" بودند ودر محورمناسبات و منافع قبیله میچرخیدند، هرگز قدرت وتوانایی احتراز ازین تنگناها را نداشتند وچنین شایستگی را در عمل تبارز نداده اند. در نتیجه این پاسداریهای آگنده روح ازناساز گاری نسبت به سایر اقوام و عناصرفرهنگی برون رفته از مرزهای تنگ مناسبات قبیلوی که سالها وسده ها قبل این شرایط تاریخی را پشت سر گذاشته بودند ، مردم افغانستان از "عبدالرحمن" تا "کرزی" صرف شاهد نشخوارگری شعارهای توخالی"دولت متمرکز"، "وحدت ملی"، "ملت افغان"، "پادشاه محبوب"، "رهبرنابغه"، "ستاره شرق" و...بودند، اما در طول این مدت نه تنها علایمی ازین مداحی ها در عمل وجود نداشتند، بلکه مردم سخت جان این دیاربصورت متواترجنگ، نفاق، همدیگر ستیزی، فقر، بیسوادی، مرض، عقب مانده گی عمیق اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی را ازفراتراز مرزهای اقتدار عبدالرحمن،از احمد شاه تا کرزی شاه(1747تا2008 ) به تلخی تجربه نموده اند. بیهوده نبوده است که بیادبود شکمهای گرسنه ودرد ورنجهای بیکران این مردم، جاده وخیابانهای شهرها و نواحی وقصبات شهری را ضمن نصب لوحه های یادبودی بنام "جنگسالاران" واقعی این دوره نامگذاری نمایند وحتی یکی ازین پادشاهان بی غم باش راکه باصطلاح در دوره زعامت ایشان "گرگ ومیش" از فرط گرسنگی وبیحالی(!) در یک ُقطن میخوابیدند، همچو تندیس بدبختی در قانون اساسی کرزی با لقب "بابای ملت!!"، نعش پوسیده اورابرمردم افغانستان تحمیل کرده اند.
اگر دولتهای گذشته از "نادر" تا "نجیب" ضعف اداره وقحط کفایت کاری وناتوانی نظامهای خودرا ناشی از تهدید قیامها وکودتاها توسط رقبای سیاسی شان تبرئه میکردند، واین بی ثباتیها را مسبب بی اطمینانی وبی رغبتی جامعه جهانی در امر سرمایه گذاری در افغانستان میخواندند. ویاهم مرور سیال حادثه ها زمینه استفاده وبهره برداری از منابع اقتصادی ملی رامساعد نساخت، پس ادامه اینهمه فلاکتباری را در حالیکه دولت کرزی بر سر گنجی خوابیده وملیاردها دالر جامعه جهانی بنام بازسازی بسوی افغانستان سرازیر میگردد، ودیگر تهدید براندازی رژیم به شیوه های کودتایی گذشته هم با موجودیت حضور نظامی حدود چهل کشور جهان وجود ندارد، چگونه میتوان توجیه کرد؟معلومست که بی کفایتی سران وسیاست عقیم قبیله سالاری.
در گستره نامیمون دولتداری حکام مستبد گذشته وشکلگیری اندیشه ها وتفکرات سیاسی ملی در دهه چهلم سده روان که منجر به بروز احزاب وسازمانهای سیاسی در کشور گردید، شخصیتهای بینشمندی با نظرات وافکار ملی واستبداد ستیزانه نظیر میر غلام محمد غبار، عبدالرحمن محمودی، مولانا خال محمد خسته، محمد طاهر بدخشی، محمد اسماعیل مبلغ، سید اسماعیل بلخی، مولانا بحرالدین باعث، عبدالمجید کلکانی ودیگران با موضعگیری مسئولانه در جهت دفاع از منافع تاریخی وملی مردم افغانستان، بر ماهیت عبوس سرداران بی سر وضد ملی خط بطلان کشیدند وشناخت خودرا از ماهیت نظامهای نا کارآمدو رو به افول قبیلوی در طرحها وراهکارهای سیاسی شان گنجانیده ودر معرض آگاهی نسل جوان روشنفکر جامعه قرار دادند.
دولتهای تک محوری قبیله گرا نه تنها باین طرحها درنگ مسئولانه نکردند، بلکه هرگز حوصله شنیدن انتقاد وتحمل اندیشه مخالف را ولوباهر سازنده گی وسودمندی که درپی داشتند در خود نمیدیدند، وحضور این اندیشمندان را درجامعه، عاملی در جهت بی ثباتی پایه های لرزان حاکمیت خویش میخواندند. ازین رو، پس از دوره پادشاهی محمد نادرخان جلاد درهمکاری چهره متعصب دیگری از همین قماش بنام محمد گل مومند، با هر دسیسه ونیرنگی دروازه زندانهارا بروی عدالتخواهان ملی باز کردند، و در ادامه تراژدی قدرت هزاران شخصیت رسالتمند، آزادیخواه ومیهن دوست را از تیربارانهای بز دلانه امیر حبیب الله کلکانی وهمکارانش باخانواده شخصتیهای ملی ومبارز دوره استقلال، نظیرمحمد ولی خان دروازی وغلام حیدر خان چرخی و جمعی از عیاران این دوره تا فاجعه کودتای 7ثور1357 بصورت غیر قانونی به جوخه اعدام وتیربارانها سپردند.
با ارتکاب جرایم ننگین ناشی ازشهادت وکشتار ظالمانه شخصیتهای جان برکف، روشنفکران فرهیخته و اقشار ولایه های اجتماعی مردم توسط دژخیمان وجلادان حرفوی رژیم باصطلاح دموکراتیک(!) که بنام "دهه روشنفکر کشی" شهرت یافته است، جامعه ما عمیقاً زیانمند شد وازوجودکادر پرتوان وتحصیل کرده اداری وسیاسی به پیمانه وسیعی تهی گردید. چنین کردار های هلاکومنشانه شیوه طبیعی نظامهای اجیروخود فروخته در سراپای تاریخ بوده است. زمان در چنبره دوار خود اینگونه گروهها را متکی بر عملکرد خفت بار شان شناسایی وارتباط آنها را میان حق وباطل محک زده است، وماهم پرونده ننگین آنها را به قضاوت در محکمه تاریخ حواله میکنیم، تا اگر امروز وچند روز دیگر نوکران پروپاقرص دودمانی وهم اندیشان متعصب آنها با کج دهنی وکژاندیشی از آنها شخصیت کذایی وقهرمانان قبیلوی میتراشند، اما قضاوت سختگیرانه تاریخ امر حتمی است وهیچ قلدری نمیتواند از بازخواست تاریخ بگریزد یا معافیت حاصل نماید.
درهمینحال از طرح گلایه دوستانه به آنعده از کسانیکه خودرا وارث داعیه قربانیان، شب برده گان وپاسداران خط خونین جنبش آگاهیبخش ملی در کشور وانمود میکرده اند، ناگزیریم. این دوستان در حالیکه تاهنوز، خود شاهد عینی تداوم منظره های حق ستیزی وباطل پروری درجامعه هستند، وهرکام با داغ ودرد ناشی از جرم وجنایت فاشیستان قبیله سالار با مردم کشور مبتلا بوده اند، اما با کند کاریها ومکث وتامل طولانی در قبال رخدادهای سریع سیاسی در جامعه، فاصله حادثه ها وموضع آراییهای(شایسته وبایسته) ملی را طولانی تر ساخته وبا رویکرد به مسایل فرعی وضمنی سیاسی وابتلا به امراض روشنفکری، فرصت کشیها را جولان بیشتر داده اند. به باور آنها عقب نشینی از مواضع اصولی دیروز، که خواهی نخواهی بار ملامت یا افتخار آن بدوش ادامه دهنده گان آن پس از رخداد های دهه های پسین حمل گردیده است، نوعی رفع "انقطاب" وایجاد همسویی با سایر بدنه های سیاسی جامعه وانمود میشود، اما به نظر ما این یک توهم وسر درگمی محض میباشد، ومدعیان ماموریت تاریخی "جنبش عدالت خواهی" با گرفتاری در چنگال این توهمات، حقوق به تاراج رفته مردم را طی اعصارحاکمیت قبیله وحجم سنگینی از خون قربانیان وهم پیمانان خودرا به گل روی یاران جدید وبه تعبیر خودشان دوستان پایان دوره انقطاب بخشیده اند، که بازهم به پندار ما انقطاب سازی یا انصراف از آن تابع قانونمندیهای است که بایست با فراگیری وطرح وتوافق ان دریک برنامه ملی بسوی روند دولت – ملت سازی وبا حل مسایل مبرم حقوقی در ابعاد سیاسی، اقتصادی وفرهنگی پاسخ شایسته خودرا دریابد، بنابرآن انصراف از انقطاب نمیتواند تابع اراده روشنفکران باشد وعوامل چالشها وبحرانها رادر جامعه بخودی خود حل نماید.
عده دیگری هم در عقب سکه این رویدادها، بادیر باوریهای خود مسایل مبرم سرنوشت مردم را در کوره جذمیت، تحجر وسنگواره اندیشی شان خرد وخمیر کرده وحتی هنوز در قبال قضایای خون افشان افغانستان با وجود جور وجفای عریان قبیله درحق خویش، به نتیجه نرسیده دامن خویش را از آلودگی در مقابله با تقدسهای(!) قبیله می تکانند، و هنوز دارای درک وبرداشت درست از وضعیت سیاسی حاکم بر جامعه و منش وبینش واقع بینانه در قبال تحولات جاری افغانستان نشده اند.
در حال حاضر کشور ما دشوار ترین مرحله گذاررا بسوی سر نوشت آینده در تاریخ خویش تجربه میکند. موجودیت قوای چندین ملیتی ایتلاف بین المللی، ادامه جنگ ودهشت افگنی در جنوب وتاریک بودن دورنمای صلح وامنیت وماندگاری این نیروها در کشور بر پیچیدگی اوضاع کشور افزوده است. این در حالیست که مردم ما در شکنجه گاه سی سال حوادث متواتر جان شکن حلاجی شده وآه در بساط ندارند. اینان زمانی در برابر "استعمار سرخ" ایستادند، وگاهی برعلیه "اسارت سیاه" داخلی وخارجی با تحمل قربانیهای سنگینی دست وپنجه نرم کرده اند. سر انجام مایحصل این فداکاریها همانا آب سردی بود که توسط برخی از رهبران تنظیمهای جهادی وحکومت کرزی بالای دست مردم ریخته شد و با پرونده "ناقضین حقوق بشر"بر حقوق ووجایب شهروندی آنان پرده افگند تا دیگر جرئت طرح وطلب حق مشارکت در اداره دولت را فراموش کنند. با تاسف مدعیان باصطلاح پاسدار خط خونین شهادت که به قیمت جانبازی فرزندان این مردم شهرت یافته وزور وزر اندوختند، وبا گذشتن از روی اجساد بیشتر از دوملیون شهید ودر همین حدود معلول، عروس بخت رادر آغوش کشیده اند، انتظارات مردم وخانواده های شهداء را فدای مطامع آذمندانه خود نموده ودر بازار معامله قدرت وبازهم زراندوزی به لیلام گذاشته اند.
پس از فروپاشی نظام خود خوانده طالبان وراه اندازی "کنفرانس بن" که با اجماع سیاسی جامعه جهانی همراه بود، تصامیمی مبتنی بر ختم جنگ وتامین صلح، پیریزی نظام سیاسی فراگیر ملی برپایه دموکراسی، عدالت اجتماعی، شایسته سالاری، ساختار جامعه مدنی حقوق بنیاد، مشارکت سیاسی مردم در اداره دولتی، باز سازی کشور، خودکفایی نیروهای امنیتی ملی بخاطر دفاع از حریم سیاسی وارضی افغانستان اتخاذ گردید،که این خود امید نجات مردم از بدبختیهای قرون متمادی وانگیزه نیرومندی را در جهت تامین همبستگی ملی، همگرایی وتساند مردم با دولت وآباد سازی سرزمین افغانستان بحیث خانه مشترک همه باشده گان وشهروندان کشور بوجود آورده بود.
علی رغم این امیدواریها، از همان آغاز دشواری ونا همواری خط السیر دولت آینده با توجه بر گروه گرایی وخصلتهای عقب گرایانه که در ترکیب بدنه اصلی ومهم دولت وپالیسی سازان اموربوجود آمد، معلوم بود. در واقع کنفرانس بن نتوانست در نتیجه فشار های معلوم مراکز قدرت جهانی ابعاد وانگیزه های ملی ، منطقوی وجهانی بحران دیر پای افغانستان را منطبق برواقعیتهای ملی وبین المللی شناسایی کند وراهکارهای معقول، متناسب، نهادین وبایسته ای را در مقابله با خطر گسترش تروریزم ومیکانیزم سالم بازسازی کشور درزمینه دریافت کمکهای جامعه بین المللی در دستور العمل خود قرار دهد. باینحال دیده میشود که کارفرمایان امور در تعقیب اهداف برگزیده خود در مبارزه علیه دهشت افگنی جدیت لازم نشان نداده اند. شاید هم تحقق اهداف دراز مدت آنها در افغانستان از توسعه جنگ ونا بسامانی تغذیه نماید. ازین رو گروه سرنگون شده که توسط حلقات معینی در افغانستان وپاکستان حمایت میشوند، مجال خروج دوباره را تا سرحد تهدید نظام سیاسی مورد حمایت نظامی "ناتو" و"آیساف" باحضورمسلط در نیمی از کشور بدست آورده اند. دولت نخواست یا نتوانست در برابر این پدیده شوم وحامی خارجی آنها که نه آنقدر پنهانست، سیاست ثابت اتخاذ نماید وبا گزافه پراگنی هاوضد ونقیض گوییها، زمینه پیشرفت مخالفین مسلح وضدیت دولت پاکستان رادر قبال مسایل افغانستان بازهم مساعد گردانید.
در بحبوحه گویا آزادی بیان وپلورالیزم سیاسی نیز روند ناهمگون ومتضاد بین حرف وعمل در مسئولان این ساحه برجسته گردید، وحتی خطربرگشت نظام در "لفافه دموکراسی" به سیطره دیکتاتوری واستبداد قبیلوی بر اذهان اجتماعی مستولی گردید. درین جریان احزاب سیاسی با کمیت بیشتر از یکصد سازمان سیاسی در وزارت عدلیه کشور ثبت وراجستر شدند. بروزمتورم اینحالت جز اینکه نمایشی در راستای سیاست "کسموپولیتیک" وآرایش نظام گویا تعدد گرا ودموکراتیک کرزی باشد، عملاً موثریتی در جهت بارور شدن روند دموکراسی ورشد سیاسی کشور در قبال نداشت. باین دیده میشود که دیگر مشکل مردم افغانستان کمبود احزاب سیاسی نیست، اما بی تردید جامعه افغانستان از نبود حزب سیاسی فراگیر، رسالتمند، متعهد به منافع ملی ومدافع ارزشهای ملی، اسلامی وانسانی رنج میکشد. زیرا اکثر احزاب راجستر شده که با پندار های واهی دنباله روانه، دیکته پذیری ونسخه برداری از محافل سیاسی عمدتاً خارجی پا بعرصه وجودگذاشته اند، درد واقعی مردم افغانستان راتشخیص و مداوا کرده نمیتوانند. مردم ما با تجربه های پیهم دریافته اند که احزاب وابسته به بیگانگان وفاقد نفوذ در میان مردم چون گیاه خشکیده وبی ریشه ای هستند که در چنگال هر تند بادی نابود میشوند.
نظام شارلتان باصطلاح "دموکراتیک قبیلوی!" کرزی که از نام دموکراسی وحاکمیت قانون از محضر مردم افغانستان وجامعه بین المللی سود فراوان برده است، خود به عامل قانون شکنی، مروج فساد، بیکارگی، پژمرده گی روح صداقت وراستی، ناقض مسلم دموکراسی وارزشمندی ذات انسان متعهد به شایستگی وامانتداری درمسئولیت ملی، مبدل شده است. آقای کرزی با مرتکب شدن بیش از هفتاد مورد جعل وتقلب در قانون اساسی خویش بر خلاف تصویب پارلمان کشور چهره واقعی خودرا در خط تعهداز آرمانهای قبیله سالاری وخدمت به منافع قبیله، به نمایش گذاشت. دور متسلسلی از نصب آدمهای گمنام، بی تجربه ،کم سواد وفاقدتخصص، وضمناً متعصب ومتحجردر کابینه، روند اعتماد ملی رامیان اقوام کشوربطور وحشتناکی ضربه زده است، که بگونه مثال از یکی ازین نمونه های اعجاب انگیز حضور پهلوان "خرم"را بر مسند وزارتی که او آنرا "فر- هنگ" ساخته است، وفرهنگ حجیم وگسترده تاریخی افغانستان از تصدی این آدمی که بگفته یکی از مسئولین وزارتش از "فر- هنگ!" اوباید ترسید، احساس شرمساری میکند.
مشکلات سیاسی و اجتماعی در میان مردم کشور با دسیسه های ناجوانمردانه مشتی از عناصر فرورفته در ولوله های خودبرتر بینی وترویج شووینیزم قومی حاکم بیش از هر زمان دیگر افزوده است. بهم زدن توازن در نشر رسانه های نوشتاری وتصویری، اتخاذ پالیسیهای نا متناسب در ساحه برنامه های آموزشی معارف وتحصیلات عالی و توازن تشکیلاتی از راس تا ذیل در دستگاه دولت، مصارف بی محاسبه بنام بازسازی در مناطقی که از امنیت نسبی برخوردار نیستند وبی توجهی محض نسبت به تخصیص بودجه وبرنامه های بازسازی وانکشافی در مناطقی که دارای امنیت لازم میباشند، بر بی اعتمادی مردم از دولت می افزاید.
برخورد لجاجت بار مقامات گویا فرهنگی(!) ودانشگاهی(!) در برابر محصلین جوان دانشگاههای بلخ، تخار، هرات، تعلیم وتربیه ودانشگاه کابل بخاطر نصب لوحه "دانشگاه" که از چند سال بدینسو با فتنه ومکارگی دولتیان ادامه دارد ورسانه های دولتی ومسئولین امنیتی این گروه محصلین را بخطر خواسته برحق شان با الفاط رکیکی چون "اوباش" خطاب کرده وبه لت وکوب آنها متوصل شده اند. در حالیکه در تمام شهرها دهها لوحه با زبانهای انگلیسی، ترکی، چینایی، هندی وغیره بچشم میخورند وهیچکس در برابرآنها الرژی وحساسیت نشان نمیدهد، نشانه برجسته ای ازتعصب و هضم ناقص قبیله گرایان از "دموکراسی" که بحیث یگانه دست آورد دولتهای حمایتگر وارد مجالس سناها وپارلمانهای امریکایی واروپایی میشود، میتواند بود.
مردم افغانستان تا هنوز که روند دولت- ملت سازی در تاق نسیان تاریخ مانده است، هرکدام دارای هویت تاریخی وفرهنگی ویژه وبه مراتب عمیق تر از هویت قبیله گرایان هستند. هر نوع تصرف وتحمیل هویتی وفرهنگی در امور آنها، پیش ازتحقق روند "ملت سازی" برحسب تعاریف معمول جامعه شناسی، ناجایز وموجب کدورت خاطراقوام میگردد. درهمین حال رژیم دموقبیله- تیک کرزی(!) آنها را از حق بیان هویتی وتعلقیت قومی شان باز میدارد وپذیرش هویت "افغان" را که نام مشخص یک قوم بنام "پشتون" است، در هنگام صدور شناسنامه ها واسناد دولتی جبراًبرایشان تحمیل میدارد.
مسایل هویت ستیزی نظام حاکم وحلقات معیین سیاسی در حمایت آنها در مورد تاریخ وفرهنگ اقوام برادر افغانستان با دهها مورد حق تلفی دیگر بیش از هر زمانی زنگهای خطر رابرتهدید این دموکراسی بر رمق بصدا در آورده اند.
تجارب زندگی بارها نشان داد، که دودمان حکومتگر که خودرادر نظام اجتماعی افغانستان برادر بزرگ میخواند، اما در حل مسایل سیاسی و فرهنگی قادر به استدلال منطقی وتبحر نقش"برادر بزرگ" نبوده، وهمواره به قلدری وتجاوز روی می آورند که با تداوم اینگونه توهمات ذهنی، ایشان کور میخوانند. زیرا زندگی امروز در روندگلوبالیزم با پیشرفتهای اعجاب برانگیز علم وتخنیک وآگاهیهای ژرف مردم از ماهواره وانترنیت به انسان فرصتهای نوینی را درطرح وباز نگری امورمربوط به دولتداری، طرز پذیرش سیستم سیاسی وبرون رفت از ذلت وعقب ماده گی های قرون وسطایی فراهم نموده است. دیگر محال است که زندگی انسان این عصر را در متن فرهنگ عقیم قبیلوی سامان دادواین قطار بزرگ را با میخانیکیت شکسته قبیلوی به حرکت درآورد.
خلاصه در یک نظام کوچک یا بزرگ خانوادگی یا کشوری شرط اصلی زندگی مسالمت آمیز، بهبود امور زندگی وموفقیت آنها احترام متقابل افراد خانواده با یکدیگر در نحوه نگرش عادلانه به مسایل مکافاتی ومجازاتی از سوی بزرگان فامیل بستگی دارد. اگر اینگونه برخوردها در برابر اعضای خانواده از سوی بزرگان دوگانه باشد، نوعی عصیان جای محبت واحترام متقابل را میگیرد وسرانجام این کانون مودت رادچار فروپاشی مینماید.باین تفصیلات که هدفش تیوری پراگنی نبوده است، میخواهم به خواننده گرامی ایقان دهم که خانه مشترک ما درمیان تشتت وپراگندگی های نظم باخته بدست دلالان سیاسی از تبار"قبیله" بیشتر افسرده وناتوان شده است، اگر این وضع ابتربه شیوه های که در تداوم مسابقات قدرت میان "پدر"و"پسر"با کروکور ساختن یکدیگر ادامه یابد وفرزندان خانواده به بی تفاوتی روی بیاورند، بنای این خانواده در برابریورش امواج باد وباران دیگر مقاومت نخواهد کرد وبام ودر آن بیکبارگی فرو خواهد ریخت. این مامول میتواند با قبول مسئولیت در برابراین خانواده بزرگی که کشورماست، تحقق پذیر باشد. بینش دور نگرانه وپایمردی روشندلانه فرزندان متعهد بدفاع ازآرمانهای والای انسان سالاری، نوعگرایی وماندگاری بنای پر شکوه هویتی این سرزمین میتواند به امید جمع کردن بیدار دلان دریک کانون بزرگ سیاسی وفرهنگی تدریجاً موثر باشد، ونخستین سنگبنای مکتب آگاهی وپاسداری از ارزشهای ملی تاریخی وفرهنگی را درپرتو تجارب و تداوم خط مقدس رفته گان وراهیان این آرمان بزرگ بگذارد، واین موضع گزینی میتواند موقف تاریخی مارا در مقایسه با ضرورتمندی مردم متوازن ودر مسیر حرکت بسوی فردا جاری سازد
بدخشان در دولت غوريها
(1148-1214) میلادی
نویسنده : دکترصاحبنظر مرادی
بررسی تاریخ غوریها درآن برهه ای از زمان که جنبشهای ملی خراسان توام با تشکیل گروههای سیاسی ومذهبی واکثراًدرمخالفت با مرکز خلافت بغداد صورت میگرفت، با پیچیدگیهای همراست، وآن مستلزم تحقیق وکنکاشهای واقع نگرانه وآگاهیهای بیشتر از روندهای سیاسی ایست که در طول زمان نسبت به مسایل عدیده این سلسله دولتمدار هدفمندانه بیان شده است.
غوریها تالی کوشانیان، یفتلیان، طاهریان، صفاریان، سامانیان وغزنویان واز اهالی بومی خراسان بودند،که بسا از خصیصه ها واصول دولتداری دودومانهای نامبرده را در دولت خود تمثیل نموده اند. درک عناصر سازنده سیاسی وفرهنگی این دولت وپاسداری از آن میتواند در شرایط کنونی به بسیاری از نارساییهای جامعه ما کمک سازنده نماید.
کشور کوهستانی که در منطقه بالايی هريرود واقع گرديده از هرات تا باميان و حدود کابلستان و غزنه وسعت داشت،ازگذشته های دور با الفاظ اوستایی بنام مملکت "غور" یعنی "کوه" یاکشور "کوهی" و"کوهستانی" ناميده میشد. اين مملکت از سمت غرب، شمال و شرق با سرزمينهايی ميپيوست که از قديم الايام تاجيکان در آن زنده گی ميکردند.(1)مولف طبقات ناصری میگوید که: اولاد ضحاک(بَسطام سوری) از جبال ُشغنان برآمده به طخارستان وبامیان وغرجستان آمدند وسپس شکار کنان به سرزمین غور به ناحیه هزار چشمه در پای کوه زارمرغ ومندیش رحل اقامت افکندند. در نزدیکی چهل ابدال که معروف ترین وبلند ترین قله آن "شامان" است، معبر تنگی وجود دارد موسوم به "تنگی چهلک" وکوهی در نقطه شمالی آن موجود است وآنرا "کوه ُسور" گویند ودامنه های آن با چشمه سارهاوگلهای وحشی وسبزه زارهای طبیعی پوشیده شده وآن ناحیه را "هزار چشمه" خوانند ومحتملاً اجداد سوری در همینجا فرود آمده باشند.(2) شاهنامه فردوسی در خصوص بسطام نیز عین مطلب را توضیح داده است:
سر غوریان بود بسطام شیر کجا پشت پیل آوریدی بزیر
اگر روایات اساطیری وشاهنامه را در مورد اجداد غوریها ودودمان دولتمدار غوری محل اعتبار قرار بدهیم،میتوان گفت که غوریها به سلسله مهاجرت دراز مدت آریاییان از ایریانا ویجه که بدخشان بخشی ازین سرزمین بوده است، به سرزمین کوهستانی غور انتقال یافته وبا زبانیکه با خود برده اند، مهد جدید بود وباش خودرا "غُور-کوه یا کوهستان" نام گذاشته اند.
بهر حال غوريها در جريان قيامهای ملی و تاسيس دولتهای خراسان اشتراک نموده و در داخل نظامهای سياسی آنان تمرين قدرت نمودند، تا برای تشکيل دولت مستقل خويش در سال 1148 آماده شدند.
نخستين کسيکه از امرای محلی غور در دوره اسلام در قيام ابو مسلم خراسانی اشتراک نمود، امير فولاد شنسبی بود. بنجيب(بنجی) هاران شخص ديگری از اين سلسله است که در اواخر قرن هشتم به مقر خلافت عباسی سفر کرد و منشوری از هارون الرشيد حاصل نمود. امير سوری آدم سوميست که از او در تاريخ نام برده ميشود و معاصر يعقوب ليث صفاری در قرن نهم میلادی بود. در طول اين زمان بود که دين اسلام در سرزمين غور راه يافت و قسمتی از مردم آن مسلمان شدند.
در اوايل قرن يازدهم دولت غزنوی توانست در غور نفوذ کندوسلطان محمود غزنوی، حکمدار محلی غوربنام امير محمد سوری را که تابعيت امیر سبکتگين را داشت اسير گرفت، اما حکومت محلی را در خاندان او باقی ماند و بو علی پسر محمد سوری را بجای پدر بگماشت.
مردمان غور که درین وقت در صدها قلعه جنگی در ارتفاعات کوهها زنده گی نسبتاً منزوی داشتند، فقط در سايه شمشير بود که ميتوانستند خودشانرا در برابر حملات عرب و دول تحت الحمایه خلافت بغداد در خراسان، حفظ نمايند. تنها همين نبود، بلکه در بين خود مردم غور نيز جنگهای داخلی و مذهبی حصص مسلمان شده و غير مسلمان سالها مشتعل بود و اين خود در انکشاف صنعت اسلحه سازی قديم می افزود.(3) سالهای 1117م. با پيروزی سلطان سنجر سلجوقی بر باختر و تخارستان اين مناطق از مرکز امارت او در مرو رهبری ميشدند.عزالدين حسين پسر قطب الدين حسين که مرد اديبی بود، تمام علاقه های متصرفه غور را بين هشت فرزند خود تقسيم کرد و با سلطان سنجر سلجوقی در نواحی باختر و تخارستان علايق دوستانه برقرار نمود. با زوال دولت سلجوقی درنیمه دوم قرن ششم ق. تخارستان به معنی وسیعتر که شامل بدخشان هم بود، به زير فرمان تیره ای از خاندان دولت غوریها که در سالهای (542-609) هجری که در بامیان مستقر بودند، در آمد.البته غوریها غیر از پایتخت خود در فیروز کوه دارای چند مرکز سیاسی دیگر مثل زمینداورو بامیان نیز بودند. بامیان وحوالی آن درین زمان بنام "غرجستان" یاد میگردید، که این تسمیه بانام غور نیز همریشه است. یعنی "غر"بمعی کوه و"ستان" بمعنی سرزمین یا ناحیه. موجودیت حرف "ج" دلالت بر موجودیت اهالی "غرجه" یا "غرچه" که بنا بر شهود فراوان تاریخی بمعنی کوهنشین و یکی از نامها والقاب تاجیکها بوده است.این موضوع در اشعار شعراءو مصنفین دوره اسلامی خراسانی وعربی با صراحت بیان شده است، که نیاز به توضیح ندارد .
قطب الدين محمد پسر و جانشين قطب الدين حسين دولت خود را مستقل تر اعلان نمود و خود را "ملک الجبال- پادشاه کوهستان" که بامعنی وطبیعت غور پیوند داشت، اعلام نمود. او شهر "فيروز کوه" را که بیانگر یک تمدن کهن بنام " تمدن فیروز کوه" در خراسان گردید، بجای مرکز قديم غوريان (ورسات یا ورساد) بساخت. دشمنی ومخاصمت میان غزنی وغور که پیامدهای چنان غم انگیزی در قبال داشت، با قطب الدین محمد که با برادر خود به پیکار برخاسته وبه غزنی پناه آورد وهم در ین شهر با خواهر بهرام ازدواج نموده بود،آغاز گردید. این فرمانروا با دلایلی باین باور شد که شوهرخواهرش دسیسه وتوطیه ای علیه او طرح نموده، خودطرحی را بکار بست و یازنه خودرا توسط زهر هلاک نمود، وبا رسیدن این خبر به غور سیف الدین شهزاده غور جهت انتقام خون برادر متوجه غزنین شد. سیف الدین غزنی را ضمیمه قلمرو خود نمود وبر اریکه فرمانفرمایی در غزنی عز مقام یافت وبرادر خود بهاءالدین سام را بحیث حاکم غور مقرر کرد.(4)
برخی از منابع بدان باورند که نامبرده به علت شورشها بدربار بهرامشاه غزنوی پناه برد، اما بنام فساد اخلاقی از سوی بهرامشاه اعدام شد و خانواده سوری را بر عليه غزنويان بر افروخت، و سيف الدين سوری برادر قطب الدين به غزنی حمله کرد، اما به علت سردی زمستان و مسدود بودن راه ها از سوی بهرامشاه دستگير و با وزيرش سید مجدالدین حلق آويز گرديد. بعد از او بهاوالدين جانشين سيف الدين سوری گرديد، اما در لشکر کشی بسوی غزنی در نيمه راه بمرد و علاوالدين حسين که از شنیدن این خبر دود از دمارش برآمد، به کرسی اقتدار غوريان بنشست، وبعزم انتقام خون برادر با خشم فراوان راه غزنی رادر پیش گرفت .
علاءالدین حسین مشهور به جهانسوز(1148-1163 )م. در واقع مؤسس حسابی دولت غوريان است. او شخص درس خوانده وباسواد بود و ادبیات زبانهای فارسی دری و عربی را بخوبی ميدانست وحتی به زبان دری شعر هم ميسرود. علاوالدين با استفاده از انحطاط دولتهای غزنوی و سلجوقی وبا انگیزه ایکه گفته شد بفکر حمله به غزنی افتاد، با اينکه بهرامشاه از در مصالحه پيش آمد، اما مورد قبولش واقع نشد. تا اینکه بر بهرامشاه فايق آمد و زمينداور، تگين آباد و غزنی را بدست آورد و بهرامشاه در سال 1120 وفات نمود. علاوالدين حسين ضمن قتل وکشار اهالی غزنه، امر کرد تا تختگاه بهرامشاه، شهر غزنی را که ملقب به عروس شهرها بود به آتش کشيدند وغزنی بحیث پایتخت خراسان بمدت هفت شبانه روز بدون اتخاذ کدام تدبیروتلاشی بسوخت.
منهاج السراج جوزجانی مؤرخ دوره غوريها از آتش سوزی شهر غزنی با تاثر و اندوه فراوان نوشته است: "در اين هفت شبانه روز از کثرت سواد (سياهی) دود چنان هوا را مظلم (تاريک) گردانيد که شب را مانستی و شب از شعله های آتش که در شهر غزنين ميسوخت، هوا چنان روشن ميبود که بروز مانستی و در اين هفت روز دست گشاد و غارت و کشتن و مکابر ميبود، هريکی را از مردمان يافتند بکشتند و زنان و اطفال را اسير کردند و فرمان داد تا اجساد سلاطين محمودی را از خاک برآوردند و بسوختند، مگرمقبره های سلطان محمود و مسعود و ابراهيم را ..." (5) بعد از آن علاوالدين يکهفته در قصرهای ويرانه غزنی جشن گرفت و به شراب نوشيدن و عشرت نشست. بعدها آباديها و قصرهای لشکری بازار را درشهر بُست که از يادگاريهای غزنويان بود نيز منهدم نمود. اوتعدادی از علما وسادات غزنی را باخود به پایتختش به فيروزکوه برده و فرمان داد تاآنها را بکشتند و از خون آنها با چند توبره خاکی که بگردن خودشان آویخته و از غزنی برده بودند، مخلوط نموده و بر قله فيروزکوه کله مناری ساخت و آنگاه باز به عيش و عشرت و شعر سرايی پرداخت. پس از آن علاوالدين فرصت بدست آورد تا غور را تامين نمايد، و بيشتر از يک هزار قلعه جنگی مردم سلحشور علاقه "کشی" را ويران کند. بعد از آن ولايات باميان، تخارستان، گرمسير، زمينداور و بست را با حوزه مرغاب و غرجستان و قولک تحت تصرف خود در آورد. او تخارستان، باميان و بدخشان را به برادر خود ملک فخرالدين داد.(6) تا بحیث فرماندارکل حکومت نماید.
درين دوره غياث الدين عليشاه از جانب سلاله غوريان در بدخشان حکومت ميکرد و بعنوان پادشاه بدخشان وارد تاريخ تخارستان گرديده است.(7) در اواسط قرن دوازدهم ميلادی تخارستان تحت حکومت شاخه ای از سلسله غوريان زير فرمان فخرالدين غوری در آمد. وی تخارستان وبدخشان را منقاد نمود وجبال شغنان را تا درواز وبلور(نورستان) ووخش در ضبط خود درآورد، و در جنگ راغ زر بدست برادر زاده گان خود گرفتار آمد وواپس به بامیان فرستاده شد ودر آنجا در حدود(550/1155)م.در گذشت.
پس از او پسر بزرگش ملک شمس الدين غوری (558- 588ق= 1163-1192م) بفرمان سلطان غیاث الدین بحیث امیر بامیان مقرر شدو قلمرو حکومت خود را در حوزه تخارستان گسترش داد و تاکوهستانات پامیر چون (جرم،شغنان وواخان) در شرق بدخشان وصغانیان ووخش را تحت فرمان خود درآورد. با اینحال در اواخر قرن دوازدهم ميلادی نواحی جنوبی (تاجيکستان و اوزبيکستان کنونی) از جمله نواحی وخش، چغانيان(صغانیان)، شغنان، اشکاشم، واخان ومناطق کوهبند دروازها رادر دوسوی رود آمو به هيئت دولت غوری داخل شدند.(8) وشمس الدین در جنگ رود بار مرو بالشکر غور بدفع خوارزمشاه مشارکت کرد ولقب سلطان را دریافت نمود. پس از او پسرش ملک بهاوالدین سام که شخص علم دوستی بود(587/1189 ) برتخت بامیان نشست. ملک بهاوالدين سام مشهورترين افراد این خانواده که مرد بي تعصب بود و با دانشمندان فرقه های مختلف مذهبی روابط دوستانه یی داشت. دربار وی مجمع علما بود.مثل:امام فخرالدین رازی وشیخ الاسلام جلال الدین ورساد وافصح العجم مولانا سراج الدین و... امام فخر رازی رساله ای "بهائيه" خود را بنام او نوشت و تاج الدين زوزنی ملک الکلام در دربار او زنده گی ميکرد. جلال الدين و راسل شيخ الاسلام قاضی مرکز حکمرانی او بودند، و حدود حکومتش از سرحد کشمير و کاشغرستان تا ترمذ ،بلخ و غور کشيده ميشد، که عيناً همان ساختار زمان آلپ ارسلان سلجوقی را در تخارستان و بدخشان در بر ميگرفت.
در سال 609 هجری با پايان يافتن سلسله غوريها در بدخشان، خوارزم شاهيان برهبری سلطان محمد خوارزمشاه برتخارستان و خراسان مسلط گرديدند. سلاطين غوری نيروی فراوانی داشتند و ارتش مقتدری در اختيار آنها بود، که دسته های نظامی قبايل بومی خراسان را نيز در بر ميگرفت. علاوه بران اقوام ترک وتاجیک بدخشان وتخارستان وهمچنان اشراف و فيودالان در بدخشان و حوزه رود آمو آنها را پشتيبانی ميکردند.در فرجام کار علاءالدین دروادی ناب هریرود به اسارت سلطان سنجر درآمد وبعد از مدتی مورد عنایت قرار داده شد وبه تاج وتخت غور مستقر گردید. نامبرده پس از تحکیم مجدد قدرتش درغور،وادی مرغاب وهرات را به تصرف خود درآورد . مؤسس دولت غوریان در سال 1155 وفات نمود وبقولی در1163 توسط قبیله غز شکست خورده واعدام شد.(9) بخاطر سیاست مسامحه گرانه علاءالدین با گروههای سیاسی مخالف وموافق، شايد یگانه گروه اپوزیسیونی دولتهای وقت خراسان که در مرگ او گريسته باشند "قرمطيها" بودند، که همواره زير فشار و شکنجه این دولتها قرار داشتند . علاوالدين جهانسوز تعصبی در خصوص آنها نداشت. بهمين خاطر مبلغين اسماعلیه از قلعه الموت به دربار او رسيدند و اجازه تبليغ يافتند و هسته های بوجود آمده مذهبی خود رابنام "اسماعلیه" درمناطق کوهستانی درشرق بدخشان توسعه و تقويت کردند.
سيف الدين پسرعلاءالدین جهانسوز در جهت التيام زخمهای بجا مانده از پدرش برآمد، اما از آنجايیکه او دست پرورده وتحت تاثیر جذمیان مذهبی بود، ازينرو حکم داد تا تمام اسماعيليان را جمع آوری کنند و بکشند. او خود در مرو الرود بدست ابوالعباس کشته شد، و سپهسالار ابوالعباس از سوی غياث الدين بقتل رسيد و غياث الدين در سال 1162 جانشين علاوالدين حسین جهانسوز گرديد.
سلطان غياث الدين محمد سام غوری با برادرش شهاب الدين محمد سام هفت سال در زندان عم خود جهانسوز بسر برده وغیاث الدین پس از قتل سیف الدین درسال1162 پادشاه شدوبا برادرش بمدت 43 سال پادشاهی کردند و عظمت از دست رفته غزنويان را در دولت غوریها احياء نمودند. او ولايات غرجستان، تخارستان، بدخشان، سيستان، مکران، بلوچستان، کابلستان و ساير مناطق را بشمول خوارزم در تحت حکميت خود قرار داد، و لاهور و پنجاب را نيز به تصرف خود درآورد. موصوف در سال 1205 به خوارزم حمله کرد و ناکام شد و در اندخوی بدست غياث الدين اسير گرديد و با پرداخت مبلغ گزافی خود را از اسارت رهانيد. از شهزاده گان مشهور غوری معزالدين در سال 1175 ملتان را از فرماندار اسماعيلی در حصار "اوچ" تصرف نمود و با راجپوتها جنگيد.
موصوف لاهور، پنجاب و پشاور را مسخر نمود و در سال 1192 بار ديگر بخاطر جبران شکستهای قبلی خود به هندوستان حمله کرد و با کشتار راجهای آندیار فاتحانه به غور برگشت. به تعقب آن قطب الدين ايبک يکی از غلامان ترکی معزالدين که بحيث زمامدار شمال هند مقرر شده بود، دهلی را در 1197م. بدست آورد و فتوحاتی در هند انجام داد که بيادبود فتوحات او ميناری بنام "قطب مینار" در دهلی جديد اعمار گرديد که با عظمت خود تا کنون باقيست.
سلاطین غوری در آغاز قرن سیزدهم در مبارزه ایکه بر سر تفوق در بخش شرقی جهان اسلام درگیر شده بودند،ازامرای ترک خوارزم، یعنی خوارزمشاهیان شکست خوردند. در داستان مبارزه جلال الدین خوارزم شاه ومغولان از تصادماتی که میان سرداران ترک وغوری بوقوع پیوسته بود،کمتر سخن رفته است. سردار ترک پیشنهادآشتی وتوافق نمود،ولی غوریان آنرا رد کرده گفتند: "ما مردم غوری ایم وشما ترک، باهم زنده گانی نتوانیم کرد". آنگاه که یکی از خوارزم شاهیان با صاحب مازندران عقد اتحاد بست، معاصران به استواری آن دوستی اعتماد نداشتند ومیگفتند که: "میان ترک وتاجیک راهها تاریک است، واحتراز از هلاکت دشوار ودوستی وخویشاوندی همیشه به دشمنی کشیده"(10) رویهمرفته در منابع تاریخی روایاتی وجود دارند که ازبی تفاهمی و دشمنی اقوام ترک وتاجیک خبر میدهند، وگاهی هم از روابط فشرده ومودت آمیز ایشان بحث دارند. چون یکی از شهزادگان خوارزم در مبارزه برسر تاج وتخت شکست خورد وناگزیر خوارزم را ترک نمود، نزدیکانش اورا هشدار دادند که مبادا به مازندران رود، زیرا که "تاجیک هرگز به ترک اعتماد نخواهد کرد".مع الوصف ترکان نمیتوانستند بدون تاجیکان زنده گی کنند وبار به منزل رسانند.حتی محمود کاشغری(نویسنده ترک تبار) مثلی را نقل کرده که "ترک بی تات(تاجیک) وکلاه بی سر وجود ندارد." ( 11)
معزالدين در سال 1205 بخاطر جبران افتضاح شکست خود در ماوراالنهر به هند حمله کرد وآنرا بدست آورد، اما در اثر برخورد ناشايست با مردم مجبور به عقب نشينی به هند گرديد.(12) درينحال سلطنت کوتاه مدت غوريان بدست سلطان سنجر خوارزمی سقوط نمود، که بعلت جلوگیری از اطاله کلام از تفصیل آن صرفنظر میکنیم. خلاصه، سالهای (1151-1209) ميلادی درخشان ترين دوره سلطنت غوريان در خراسان بوده است. پيشرفتهای بزرگ اقتصادی و فرهنگی دولت غور به همين دوره مرتبط ميگردد. از اينکه سرزمين غوريان نسبت به ساير مناطق مفتوحه آنان فقيرتر بود، از اينرو درخشش اقتصادی و فرهنگی آنان دوام نکرد.(13) واز زمان اقتدار سیاسی آنان برخراسان ، بجز خاکتوده های ویران، کدام شهر آباد باقی نمانده است،اما آثار معماری آنها مثل مینار مشهور جام در دره غور، قطب منار در دهلی، مسجد جامع هرات، وآثار فراوانی در چشت شریف وسایر محلات در حوزه اقتدادار آنها تا هنوزباقیمانده و از ابهت هنر وفرهنگ غوریان خبر میدهند. (14)
رویکردها:1-باباجان غفوروف، تاجيکان، ص 622.
2--غوث الدین مستمند غوری،تاریخ مختصر غور،چاپ پشاور1378
3-غلام محمد غبار، افغانستان در مسير تاريخ، ص 129.
4-ر پیریس سايکس، تاریخ افغانستان، کابل 1382، ص (218-220)
5- منهاج السراج جوزجانی، طبقات ناصری[1]5- تاريخنامه هرات، سيفی هروی 629 و حافظ ابرو 1/65.
6- غبار، همانجا، ص 131
7-سیفی هروی،تاریخنامه هرات629 وحافظ ابرو1/65
8-منهاج السراج جوزجانی، طبقات ناصری
9- ظهیر الدین مرعشی248و253 وبعد)
10- جوینی،چاپ قزوینی 2 ،ص193 )
11-غفوروف،تاجیکان،ص256
12- و. بارتولد،تاجیکان در مسیر تاریخ،ص61 )
13-- باباجان غفوروف، همان اثر، ص 623.
14- این مقاله به سمینار بین المللی( امپراتری غوری ونقش آنها در تاریخ وفرهنگ افغانستان ومنطقه)پیشکش شده است.
معارف معاصر وسطح بهرمندی زنان افغان از آن
خ- تعداد محصلین ذکور و اناث در سال های 2003،2004 و2005،در پوهنتون های کشور به این شرح بود:پوهنتون سال جنس
ذکور اناث
پوهنتون کابل 2003 24470 6069
2004 31224 8290
2005 30546 8808
پوهنتون پولی تخنیک کابل 2003 2079 56
2004 2298 67
2005 2448 71
پوهنتون تعلیم و تربیه 2003 2259 552
2004 2229 1619
2005 2104 1641
پوهنتون طب کابل 2003 3006 656
2004 2400 718
2005 2089 830
پوهنتون هرات 2003 1691 719
2004 1934 843
2005 2208 1087
پوهنتون البیرونی 2003 660 16
2004 1769 184
2005 1000 645
پوهنتون عبدالله ابن مسعود تخار 2003 276 43
2004 930 136
2005 604 114
پوهنتون ننگرهار 2003 3259 335
2004 3670 208
2005 3980 349
پوهنتون قندهار 2003 831 4
2004 1188 4
2005 795 13
پوهنتون بلخ 2003 2289 1686
2004 3171 1602
2005 3337 1562
تحصیلات عالیی بدخشان 2003 53 185
2004 160 167
2005 108 115
انیستتیوت تحصیلات عالی
قندوز 2003 78 119
2004 40 30
2005 167 129
انیستتیوت تحصیلات عالی
پروان 2003 995 160
2004 0 0
2005 653 0
انیستتیوت تحصیلات عالی
جوزجان 2003 204 53
2004 405 350
2005 557 402
انیستتیوت تحصیلات عالی
فاریاب 2003 196 236
2004 139 152
2005 206 230
انیستتیوت تحصیلات عالی
خوست 2003 686 0
2004 1130 2
2005 1205 0
پوهنتون بامیان 2003 293 10
2004 139 0
2005 0 0
پوهنتون پکتیا 2003 160 0
2004 50 0
2005 0 0
گرفته شده از صفحات 38،39 گزارش ارائه شده
از جانب وزارت کار و امور اجتماعی،تحت عنوان
مطافعه و عرضه منابع قوای بشری و تقاضای بازار کار.
علاوه بر این،به اساس جدول احصائیه ایکه از وزارت محترم تحصیلات عالی بدست آوردیم، در سال 1383،به تعداد 668نفر و در سال 1384،به تعداد 1544نفر محصلین دختر،از پوهنتون های کشور سند فراغت بدست آوردند.
خ- در سال 1386 درجه سهم گیری اناث در پروسه آموزشی در چوکات وزارت معارف به این شرح بود:
1- به تعداد 797 هزار شاگرد جدید که %40 آن را دختران تشکیل می دادند،در مکاتب جذب گردیدند.
2- تعداد شاگردان به 5800000 رسید،از این جمله،تعداد شاگردان اناث،رقم 2 ملیون را نشان می دهد.
3- به تعداد ده هزار معلم در چوکات وزارت معارف استخدام گردید،با اضافه شدن این تعداد، شمار معلمین در کشور، به 161 هزار نفر رسید.از این جمله،شمار معلمین اناث 40062نفر محاسبه شده است..
4- به تعداد 72هزار نفر شاگرد از صنوف 12فارغ گردیدند.از این جمله %25آن را فارغین اناث تشکیل می دهد.
5- به تعداد 3119 نفر شاگرد به مکاتب مسلکی وزارت معارف جذب شدند.با اضافه گردیدن این تعداد،شمار شاگردان در مکاتب مذکور به 10366نفر رسید.از این جمله %10 آن شاگردان اناث اند.
6- به تعدد 10499نفر شاگرد از صنوف 12و 14 رشته های مختلف تخنیکی و مسلکی فارغ شدند.از این جمله %8 آن را اناث تشکیل می دهد.
7- به تعداد 3 صد هزار نفر محروم از سواد، در 13391 کورس سواد آموزی مصروف آموزش اند،از این جمله،دو ثلث آن را زنان محروم از سواد می سازند.
8- به تعداد 2459نفر شاگرد از مدارس دینی فارغ شدند.از این جمله %2 آن را اناث تشکیل می دهد.(31)
9- در سال 1386 تعداد شاگردان ذکور و اناث با تفکیک ولایات به این شرح بود:
ولایات تعداد شاگردان
ذکور اناث
بدخشان 138407 121739
بادغیس 54903 16098
بغلان 175892 115808
بلخ 198899 141770
بامیان 57508 44215
دایکندی 47878 28033
فراه 72505 32840
فاریاب 136005 100115
غزنی 176096 82610
غور 80947 30450
هرات 289527 233607
هلمند 103424 7534
جوزجان 77975 49821
کابل 484920 356950
قندهار 160351 40049
کاپیسا 69145 25598
خوست 112524 29007
کنر 74172 41291
قندوز 158582 104648
لغمان 85675 49590
لوگر 73581 25879
ننگرهار 261475 155664
نمیروز 29090 17973
نورستان 23577 14211
پکتیکا 101389 20935
پکتیا 87690 30194
پنجشیر 21294 10918
پروان 107830 57440
سمنگان 49012 24183
سرپل 67115 34198
تخار 141404 94009
ارزگان 43723 3556
وردک 94425 29775
زابل 47231 5332
مجموع 3904221 2176038
صفحات 34و 35 گزارش وزارت کار و امور اجتماعی
که به مناسبت داد گزارش به پارلمان کشور تهیه شده است.
10- قرار ارقام ارائه شده در گزارش وزارت معارف به مناسبت آغاز دور سوم کار پارلمان،تا ختم دوره تعلیمی در سال 1386،به تعداد 449باب مکتب و مدرسه،در ولایات هلمند،قندهار،ارزگان،زابل،غزنی،پکتیا و پکتیکا،بسته شده و به تعداد 98 مکتب حریق گردیده است .در این مکاتب به تعداد 133 هزار شاگرد درس میخواندند.
قراری که از احصائیه های فوق بر می آید،سر از سال 1381 تا حال، وضع در کشور به گونه ای تحول پذیرفته است که مبتنی بر آن،زمینه استفاده از حق تعلیم و تربیه که یکی از اساسی ترین ارکان حقوق بشر به حساب می آید،برای دختران افغان تا حدی مساعد بوده و آنان نیز به شکل بی سابقه از این حق خود سود جسته اند.ولی هنوز هم مشکلات زیادی وجود دارد که مانع دسترسی دختران و پسران به آموزش معیاری و ادامه تعلیم و تحصیل ایشان می گردد.از انجمله می توان بر موارد ذیل اشاره کرد:
1- نبود تعمیر و اثاثیه ضروری ای که باید در کار آموزش سهولت ایجاد کند.
2- کم شمار بودن آموزگاران متخصص و حتی تعلیم دیده گانی که توانایی انتقال مطالب مفید را به شاگردان داشته و در جهت فرا گرفتن سواد ضروری به آنان کمک کند.
3- عدم موجودیت مواد درسی با محتوای مطلوبی که بتواند در برابر فرهنگ مسلط جنگ در جامعه موثر واقع شده و در وارد آوردن تغیر در ذهنیت عقب مانده شاگردان کار آیی نشان دهد.
4- علاقه نگرفتن معلمین با تجربه به امور تدریس و اشتغال ایشان در نهاد های دیگر به دلیل کم بودن معاش معلمی.
5- تعصب والدین و برادران، در برابر ادامه تعلیم و تحصیل دختران.
6- بالا رفتن سن دختران و ازدواج ایشان که مانع ادامه تعلیم و تحصیل ایشان می گردد.
7- مصروف شدن دختران در کار های خانه.
8- ضعف اقتصاد والدین که مانع تامین مصارف کودکان شان از درک خرید البسه و ضروریات دیگری که برای پیشبرد تعلیم در مکاتب لازمی می باشد، می گردد.
9- بی فایده پنداشته شدن فراگیری آموزش توسط دختران، از جانب والدین آنان. چون اکثر فامیل ها را عقیده بر این است که،مصارف دختران بعد از ازدواج شان،توسط شوهران ایشان پرداخته می شود.
10- کم بودن تعداد معلمین زن جهت پیشبرد آموزش در مکاتب دخترانه.
به این اساس می توان گفت که هنوز هم موانع زیادی فرا راه دختران قرار دارد،تا موجب عدم دسترسی ایشان به سواد و حقوقی که از جانب قانون و دین مبین اسلام جهت فراگیری علوم برای آنان داده شده است، گردد.
پاورقی ها:
1- سالنامه افغانستان در پنجاه سال اخیر- صفحه 60- انتشار یافته از جانب موسسه طبع کتب- تاریخ نشر: اول سنبله سال 1347
2- ولوالجی- اسد الله- مروری بر مشخصات اجتماعی جامعه افغانی.
3- سالنامه افغانستان در پنجاه سال اخیر- صفحه 63.
4- همان- صفحه 63
5- همان- صفحه 62
6- همان صفحه 62
7- افغانستان- احیای مجدد ملی و زدایش فقر- رول زنان در آینده افغانستان(نتیجه سروی ای که در سال 2003 از بانک جهانی صورت گرفته است).
8- ولوالجی- اسد الله- مروری به بر مشخصات اجتماعی جامعه افغانی.
9- افغانستان- احیای مجدد ملی و زدایش فقر- رول زنان در آینده افغانستان.
10- احصائیه معارف افغانستان- نشر شده از جانب ریاست پلان وزارت معارف در سال 1351- صفحه 22.
11- همان- صفحه 22
12- همان- صفحات 22و 23
13- همان- صفحه 42
14- همان- صفحه 22
15- همان- صفحه 22
16- اطلس قریه های افغانستان (در سه جلد)، از نشرات پروژه مطالعات دموگرافی اداره مرکز احصائیه صدارت عظمی، ماه حوت سال 1353.
17- افغانستان- احیای مجدد ملی و زدایش فقر- رول زنان در آینده افغانستان.
18- همان
19- همان
20- همان
21- همان
22- همان
23- این معلومات را محترم صدیق پتمن معین اداری وزارت معارف ، در اثر تماس تیلفونی لطف کردند.
24- گرفته شده از جدولی که وزارت تحصیلات عالی در اختیار نویسنده قرار داد.
25- افغانستان- احیای مجدد ملی و زدایش فقر- رول زنان در آینده افغانستان
26- همان
27- گرفته شده از گزارش وزارت کار و امور اجتماعی،تحت عنوان،مطالعه عرضه منابع قوای بشری و تقاضای بازار کار که توسط بخش جمع آوری و تحلیل معلومات بازار کار تهیه گردیده است.
28- همان – صفحه 36
29- همان- صفحه 38
30- همان- صفحه 36
31- گرفته شده از گزارش وزارت معارف که به اجلاس افتاحیه سال سوم پارلمان کشور تقدیم شده است.
ختم
به ادامه...
بعد از به قدرت رسیدن سردار محمد داود در 26 سرطان سال 1352 و ختم دهه دموکراسی، معارف کشور رونق بیشتر یافت، تعداد مکاتب اناثیه و شمار متعلمات و محصلین در موسسات تحصیلات عالی اناث رو به فزونی گذاشت و در سال 1354،%12 محصلین را دختران تشکیل می دادند . همچنان،در سال 1355،یعنی سه سال بعد از به قدرت رسیدن سردار محمد داود،تعداد مردان با سوادی که عمر شان از شش ساله گی بالا بود، به ٪14،8 می رسید و فیصدی مردان با سوادی که در ساحات شهری زندگی داشتند،به %4،13 و تعداد زنان دهاتی با سواد به %6،. بالغ می گردید.در سال اخیر دوره ریاست جمهوری داود خان (1356)،در افغانستان به تعداد 176نفر نرس قابله تعلیم یافته وجود داشت. از این جمله 150نفر آن در ولایت کابل کار می کردند.این سیر تحولی در عرصه آموزش و تحصیل دختران در کشور، تا آغاز سال 1358 یعنی یکسال بعد از کودتای ثور که منجر به سقوط حاکمیت داود خان و روی صحنه آمدن خلقی ها شد، به حال خود باقی بود.در این دوره ،تعداد مکاتب به 3500 باب بالا رفت و از این جمله %13،2 آن را مکاتب دختران تشکیل می داد.همچنان قرار احصائیه گرفته شده،در سال 1358تعداد معلمین اناث در مکاتب ابتدائیه و ثانوی به 7400تن می رسید.(17)
بعد از سقوط حاکیمت تره کی و به قدرت رسیدن ببرک کارمل (پرچمی ها) با حمایت قوای نظامی اتحاد شوروی، وضع در کشور کاملاً دگرگون شد و به مرور زمان حاکیمت دولتی تنها در محدوده مراکز شهری خلاصه گردید. از این رو، مکاتب نسوان در اطراف مملکت مسدود و مراجعه دختران به مکاتبی که در مراکز ولسوالی ها فعال بودند، به شکل چشمگیری محدود شد.
این در حالی بود که شهر کابل به صفت یگانه شهری شناخته می شد که در آن روند تعلیمی و تحصیلی دختران رو به بهبودی رفت و آزادی زنان در حد زیادی توسعه پذیرفت. بعد از کابل، این وضع که تنها در چند شهر بزرگ دیگر رونق داشت، به مرور زمان در شهر های مذکور نیز به محدودیت گرایید.با آنهم در سال 1369،تعداد معلمین اناث در مکاتب ابتدائیه و ثانوی به 9700 نفر بالغ گردیده و از تعداد 1342 نفر استادان دارای تحصیلات عالی در پوهنتون ها و موسسات تحصیلات عالی، یک ربع آن را استادان زن و یک ثلث محصیل در پوهنتون ها را محصیلین دختر تشکیل می دادند.(18)
در زمان حاکمیت خلقی ها و پرچمی ها، نصاب تعلیمی و تحصیلی در افغانستان، ماهیت ایدیولوژیک را به خود گرفت و نصاب تعلیمی و تحصیلی ایکه بعدها در مکاتب و مراکز تحصیلی مربوط به مجاهدین از آن استفاده به عمل می آمد، علاوه بر اینکه دارای ماهیت ایدلوژیک بود، آثاری از تاثیر پذیری از فرهنگ جنگ نیز در آن به ملاحظه می رسید. این هر دو نصاب اگر در آن زمان برای طرفین قضیه معقولیت و موثریت داشت،از لحاظ ذهنیت دهی برای جوانان جهت دسترسی به تعالیمی که میتوانست در قمست رعایت حقوق بشری زنان و مردان کارآیی داشته باشد، آنقدرها مفید واقع نمی گردید. این وضع، اگر از یکطرف در بی سواد ماندن پسران و دختران خانواده ها دخیل بود، از جانب دیگر، در قسمت ایجاد روحیه مخاصمت و دشمنی در جامعه، اثر نامطلوب بجا گذاشت. شرایط مذکور تا زمان به قدرت رسیدن دولت مجاهدین در کشور، بحال خود باقی بود.
بعد از روی صحنه آمدن مجاهدین در ماه ثور سال 1371 ، وضع معارف به گونه ای تغیر کرد که از یکطرف در حدود %90 مکاتب( 2700 باب مکتب )در اطراف کشور تخریب گردیده و معلمین متخصص یا به شهادت رسیدند و یا مجبور به مهاجرت از وطن گشته بودند، از جانب دیگر جنگ های تنظیمی در شهر کابل و دیگر نقاط کشور، زمینه احیا و انکشاف معارف در افغانستان را از بین برد. در این دوره روحیه مطلوبی برای شمولیت دختران در مکاتب و مراکز تحصیلی کشور و آزادی زن نشان داده نمیشد.چون طوری که دیده می شود،در سال 1372،تعداد معلمین اناث در مکاتب ابتدائیه و ثانوی رقم30000 نفر را نشان می دهد که 6700 نفر کمتر از معلمین زن در سال 1369را باز گو می کند.(19)
همچنان قرار سروی ای که در سال 1372صورت گرفته است، در آن سال %70شاگردان مکاتب ابتدائیه در مناطق دهاتی درس می خواند. و از این جمله %65آن پسر و %5 اش دختر بود.در حالی که در همین سال،از %30 شاملان مکتب در ساحات شهری %23 آن را پسران و %7 اش را دختران تشکیل می داد و %13،2 مکاتب متعلق به دختران بود.قرار احصائیه بانک جهانی،در سال 1372،از جمع 100نفر شاگردی که سالهای قبل شامل مکتب شده بودند،تنها سه نفر ایشان سند فراغت از صنف دوازدهم را بدست آوردند.(20)به همین ترتیب،با ملاحظه به جدولی که در گزارش تحقیقاتی بانک جهانی تحت عنوان، افغانستان احیای مجد ملی- رول زنان در آینده افغانستان،درج گردیده است،بقای گروپهای تعلیمی در فاصله بین سال های 1369و 1379،به این شرح بود:
صنوف اول دوم سوم چهارم پنجم ششم
محل سکونت و جنسیت
دهاتی ذکور 1000 460 570 460 350 270
دهاتی اناث 1000 500 430 290 190 150
شهری ذکور 1000 600 550 490 420 340
شهری اناث 1000 540 450 350 270 210
در زمان حاکمیت طالبان که در ماه میزان سال 1375 با تصرف شهر کابل و قسمت اعظمی از کشور ایجاد شد و بعداً در حدود %90 خاک افغانستان را اشغال کردند، زمینه مطلوبی بخاطر تدریس و تحصیل دختران وجود نداشت و از آزادی زنان حرفی به میان نمی آمد.در این دوره ، در سال 1378،از جمع شاگردانی که در صنوف اول تا پنجم مصروف آموزش بودند،ترک تعلیم کرده گان رقم %57 را می ساخت.از این جمله ترک تعلیم کرده گان پسر %74 و دختر %56 بودند.این بخاطری بود که طالبان تعلیم برای اناث را منع قرار داده و %70 معلمه های با تجربه در شهر کابل را از وظیفه معلمی سبکدوش ساختند.(21)
وضع تعلیمی و تحصیلی زنان بعد از ایجاد اداره موقت
مدت دو دهه جنگ در این کشور،علاوه بر تلفات اقتصادی،دگرگونی بزرگی را در مناسبات اجتماعی مسلط پیشین در میان مردم افغانستان وارد آوردو مناسبات جدیدی را جاگزین آن ساخت.در مناسبات جدید،اشرافیت فیودالی و حاکمیت بزرگان قبایلی قبلی از بین رفت و جای آن را اکثرا سلطه گری فرماندهانی پر کردکه جز اخلاق نفع جویی از طریق وارد آوردن مظالم گوناگون بر مردم،چیز دیگری را نمی شناسد.پدیده های جنگ و مهاجرت عواید ثابت خانواده ها را از بین برد و ضربه شدیدی بر اقتصاد خود کفایی در کشور وارد آورد.مردم ساکن در شهر های بزرگ افغانستان که در دهه دموکراسی و تا حدی در زمان حاکمیت پرچمی ها با مدنیت معاصر آشنایی پیدا کرده بودند،یابه مهاجرت مجبور گردیدند و یا دراثر رو به خرابی رفتن وضع اقتصادی و امنیتی، به مناطق اطراف کوچیدند.بیجا شدن ایشان از یکطرف،و وارد گردیدن خانواده های اطرافی بجای آنها،به صفت ساکنین جدید شهر ها از جانب دیگر،موجب شد تا فرهنگ رونق یافته قبلی شهری در شهر ها،جای خود را به فرهنگ مختلط و بیگانه با هم خالی کند.این بیگانگی فرهنگی در بین گروههای جدید قبیلوی و قومی، زمینه ایجاد همگرایی فرهنگی را محدود ساخت و فرهنگ متحول پیشین را در تحت تاثیر فرهنگ قومی و قبیلوی قرار داد.از این رو است که در شرایط فعلی،اکثر زنان و دختران در کابل،به خود محدودیتی رو آوردند و جهت استفاده از یک سلسله آزادی هایی که آن را قوانین نافذ در کشور و دین مبین اسلام برای آنان ضمانت کرده است،تلاش نمی ورزند.به همین ترتیب زندگی زنان در اطراف کشور،دستخوش تحولی که توقع می رفت، نگردیده و هنوز هم،قواعد عرفی،اخلاقی و رسم رواجهای خرافی بر زندگی ایشان حاکم است.با اینهم، در آغازین روز های تاسیس اداره موقت ،مردم افغانستان به این باور بودند که دیگر محدودیت های وارد شده در زندگی شان به پایان رسیده و دست هر گونه استبداد بر ایشان قطع خواهد کردند.این باور جدید شور و شوق عجیبی را در میان مردم بوجود آورد.از این رو بود که در سال تعلیمی ایکه در بهار سال 2002آغاز شد،بزرگان خانواده کار شمولیت اطفال خویش در مکاتب را با علاقمندی خاصی روی دست گرفتند. علت این علاقمندی در موارد ذیل نهفته بود :
1. مهاجرت افغانها به کشور های همسایه و اثر ورزی وضع پیشرفته فرهنگی مردم آن کشورها برایشان.
2. محرومیتی را که شهروندان افغان در برابر تعصباتی که در زمان حاکمیت مجاهدین و طالبان از اثر عدم مساعدت شرایط جهت فراگیری آموزش معاصر کشیده بودند.
3. تثبیت گردیدن ضررهایی که از طریق بی سوادی و کم بهره بودن مردم از علوم متداوله امروزی متوجه جامعه می شد.
4. امتیازاتی که پسران و دختران تحصیل کرده و آشنا با زبان انگلیسی و کمپیوتر در جامعه از آن برخوردار بودند.
با این پیش در آمداگر بحث خود را روی تعداد افراد با سواد و وضعیت تعلیمی و تحصیلی دختران افغان در فاصله بین سالهای 1380و1384 متمرکز سازیم،می بینیم که در سال 1380ھ.ش سطح ارتقای سواد کلان سالان مرد %36 و کلان سالان زن %21 بود.(22)
همچنان،به اساس سوری ای که در سال 2003 صورت پذیرفته است است،میزان بی سوادی در بین مردان بالا از سن 15 سالگی ٪56،5 و در بین زنان ٪85،9بود
در سال مذکور،از جمع 145000نفر معلمی که در افغانستان به وظیفه معلمی در چوکات وزارت معارف اشتغال داشتند،در حدود%25آن را زنان تشکیل داده و ازجمع 4300000 شاگرد 25الی30فیصد آن را دختران می ساختند. (23)
همچنان در سال 1381،به تعداد 397 نفر دختر،در سال 1382به تعداد 619 نفر دختر و در سال 1383،به تعداد 668نفر دختر از پوهنتون ها ی افغانستان سند فراغت حاصل کردند.(24)
در سال 1382،احصائیه استادان پوهنتون ها با تفکیک رتب علمی شان به این شرح بود:
1- داکتر:
ذکور: 130 نفر
اناث: 2 نفر
2- ماستر:
ذکور: 650 نفر
اناث: 61نفر
3- لیسانس :
ذکور: 840 نفر
اناث: 158.(25)
در سال 2002،تعدادمکاتب به 3800باب و در سال 2003 به 7143 باب ارتقا یافت.
این در حالی بود که در سالهای 1380و 1381 که مصادف با سالهای 2001و 2002 می باشد،امکانات وزارت معارف از لحاظ دسترسی به تعمیر و لوازم مکتب،کتب درسی،معلمین متخصص و مسئولیت پذیری کارمندان این وزارت بخاطررو به بهبود رفتن عرضه خدمات جهت رونق یافتن کار معارف در کشور،در سطح خیلی ها نازل و مایوس کننده قرار داشت. در سال1382 این وضع به شکل نسبی تغیر پذیرفت.به همین ترتیب وضع اداره در سطح کل، بهتر از وضع وزارت معارف نبود.از این رو است که تا سال 1383احصائیه دقیقی از وضع تعلیمی،تحصیلی و درجه اشتراک زنان در امور اداره وجود ندارد.
همچنان در سال 2003 تعداد معلمین اناث برای صنوف یک الی نهم در ولایات کابل،بدخشان، خوست و زابل به این شرح بود:
1- در کابل از جمع 80821 نفر معلم 7028نفر
2- در بدخشان از جمع 30315 نفر معلم 569 نفر
3- در زابل از جمع 860 نفر معلم 37 نفر
در خوست از تعداد 10374 نفر معلم 9 نفر(26)
با آنکه بعد از سقوط حاکمیت طالبان،سطح مراجعه اطفال جهت شمولیت به مکاتب در کشور به شکل چشمگیری بالا رفت،ولی سرویر های بانک جهانی گزارش را که تحت عنوان،افغانستان- احیای مجدد ملی وزدودن فقر- رول زنان در آینده افغانستان، تهیه دیده اند،علل ثبت نام نکردن اطفال بیشتر را در مکاتب اینگونه بر شمرده اند:
مناطق زیاد بودن مسافه سهولتهای ناکافی عدم موجودیت مکاتب جدگانه برای پسران و دختران کار های خانگی غیر ضروری پنداشته شدن عاید خانوادگی
شهری ٪25،5 ٪9،6 ٪13،6 ٪18،7 ٪20،1 ٪10،1
دهاتی ٪39،5 ٪29 ٪23،6 ٪16،9 ٪14،1 ٪6،6
در سطح کشور ٪37،8 ٪25،8 ٪12 ٪17،2 ٪15 ٪7،1
اگر با اساس قرار دادن احصائیه های فوق، به سطح رشد معارف و تحصیلات عالی در سال های 1385،1384 و 1386 نظر افگنیم، می بینیم که:
الف- در سال 1384،تعداد شاگردان با تفکیک جنسیت به 3211794 شاگرد پسر و 1682921 شاگرد دختر بالغ می گردید.به همین ترتیب تعداد شاگردان پسر و دختر در سال1385 ،3564432پسر و 1929739دختر را نشان داده و در سال 1386این رقم به 3954221 پسر و 2176038دختر بالا رفت.
همچنان،در سال 1384،تعداد شاگردان تخنیکی و مسلکی به 4771پسر و 617دختر می رسید.(27)
ب- تعداد مکاتب در سال 1384ارقام ذیل را نشان می داد:
1- مکاتب ابتدائیه 5552
2- مکاتب متوسطه 1558
3- مکاتب لیسه 1124
4- مکاتب تربیه معلم 19
5- مکاتب اسلامی 257
6- مکاتب مسلکی 41(28)
ج-در سال های 1384و 1385،تعداد ترک کرده گان شاگردان ذکور و اناث،این رقم را می ساخت
1- در سال 1384
• ذکور 65769
• اناث 47898
2- در سال 1385
• ذکور 75683
• اناث 55802(29)
ح- در سال 1386،تعداد شاگردان تعلیمات عمومی به 60800259 نفر رسید و تعداد مکاتب تعلیمات عمومی به 6218،مکاتب متوسطه به 1745و مکاتب لیسه به 1259باب ارتفا یافت.در این سال،تعداد جوانان بی سوادی که در فاصله بین سنین 15الی 24 سال قرار داشتند به %66می رسید.(30)
با ملاحظه جدول احصائیوی وزارت معارف راجع به تعداد متعلمین ذکور و اناث،تعداد طالبان مدرسه های دینی و تعداد معلمین ذکور،اناث و اجیر در سال 1386به این ارقام دست مییابیم:
1- تعداد متعلمین ذکور 3211794 نفر،تعداد متعلمین اناث 1682921نفر،تعداد طالبان ذکور مدارس دینی 49311نفر، تعداد طالبان اناث مدارس دینی 4600نفر و تعداد مدرسین، 2158نفر.
به همین ترتیب در سال 1385،به تعداد 103779نفر معلم ذکور و به تعداد 37850 نفر معلمین اناث مصروف تدریس در مکاتب بودند.
در جمع معلمین مکاتب،به تعداد 3490معلم ذکور و 4187نفر معلمین اناث فارغ بالاتر از صنف شانزدهم اند.همچنان تعداد معلمین ذکوری که فارغ صنف 14 استند10955نفر و معلمین اناث به 9597 نفر رسیده و تعداد معلمین ذکور فارغ صنف 12 به 50846 نفر و معلمین اناث به 18537نفر می رسید.
تعداد معلمین ذکور فارغ از صنوف پایین تر از دوازدهم،38488و معلمین اناث 5529نفر را نشان می دهد.همچنان،تعداد معلمین اجیر که زیاد ترین قسمت آنها را علمای دین تشکیل می دهد،به 2474 نفر بالغ می گردد.
ادامه دارد...
معارف معاصر وسطح بهرمندی زنان افغان از آن
تحقق این روند در سطح قرا و قصبات سر از سال 1330 آغاز شد.در این سال تعداد شاگردان مکاتب دهاتی به 885 نفر می رسید.بعد ها این تعداد در سال 1334 به 14978نفر،در سال 1339 به 34102نفر،در سال 1340 به 44122 نفر،در سال 1341 به 50158نفر،در سال 1342 به 65557نفر،در سال 1343 به 69151نفر،در سال 1344به 84512نفر،در سال 1345 به 89032نفر،در سال 1346 به 107245نفر،در سال 1347 به 108079 نفر،در سال 1348 به 114170 نفر،در سال 1349به 119464نفر، در سال 1350 به 122172نفر ور در 1351به 136870 نفر ارتقا یافت.
این در حالی بود که تعداد مکاتب دهاتی در افغانستان،با تفکیک سالها،به این شرح محاسبه می شد:
|
سال |
تعداد |
|
1334 |
358 |
|
1339 |
695 |
|
1340 |
788 |
|
1341 |
820 |
|
1342 |
969 |
|
1343 |
1037 |
|
1344 |
1222 |
|
1345 |
1290 |
|
1346 |
1463 |
|
1347 |
1564 |
|
1348 |
1807 |
|
1349 |
1824 |
|
1350 |
1937 |
|
1351 |
1962 |
به این اساس اگر فارغین صنوف سوم دهاتی را در هر سه سال بعد،محاسبه کنیم، می بینیم که: فارغین سال 885،1334نفر، فارغین سال 50158،1342نفر، فارغین سال 84512،1345نفر، فارغین سال 114170،1348نفر و فارغین سال1351 به 136870 ،می رسید.
مجموع این تعداد، رقم401573 را نشان می دهد.اگر این تعدادرا بالای 21000 قریه موجود در افغانستان در سال 1351 تقسیم کنیم،حاصل تقسیم در حدود 0،05شاگرد را نشان می دهد. یعنی اینکه در هر قریه حتی یک نفری که از صنف سوم فارغ می گردید،وجود نداشت.در حالی که این تعداد فارغین مربوط به تمام قریه ها نمی گردید.چون مکاتب دهاتی که تعداد آن در سال 1351، به 1962 باب می رسید،باید در همین تعداد قریه جات فعالیت می کرد.در اینصورت،اگر در هر مکتب سه قریه را در نظر بگیریم، می بینیم که در افغانستان، در سال 1351،اطفال ساکن در 5886 قریه از آموزش مکاتب دهاتی سود می بردند و اطفال ساکن در 15114 قریه،از این امتیاز محروم بودند.در حالی که از شاگردان دختر فارغ شده از مکاتب دهاتی،تعداد بی نهایت محدود آنها این امکان را در می یافتند تا وارد مکاتب ابتدائیه گردند.چون،اکثر مکاتب ابتدائیه دختران یا در مراکز ولسوالی ها فعال بودند و یاهم در قریه جات بزرگ ولسوالی ها اگر این موضوع را به آبی و للمی و کوهستانی و هموار بودن ساحه ای که قریه جات در آنها قرار داشت،رابطه دهیم،می بینیم که مکاتب ابتدائیه دخترانه ایکه در مناطق آبی و هموار فعال بودند،تعداد شاملین و ادامه دهنده گان آموزش در آنها زیاد تر از مراجعین و ادامه دهنده گان آموزش در مکاتبی بودندکه در مناطق للمی و کوهستانی فعالیت داشتند.البته به این دلیل که در قریه جات ایجاد شده در مناطق آبی و هموار،تراکم نفوس بیشتر و فاصله میان قریه هایی که در آنها مکتب موجود بود و قریه های بدون مکتب،کم بود.ولی در مناطق للمی و کوهستانی،قریه جات در فاصله های دور از هم قرار داشت و طویل بودن مسافه میان قریه جاتی که در انها مکاتب موجود نبود و قریه هایی که در آنها مکتب وجود داشت،بخاطر دور بودن مسافه میان آنها،والدین اطفال علاقه به شمولیت آنان در مکتب را نشان نمی دادند.
به همین ترتیب،دخترانی که موفق به پیشبرد تعلیم در مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه می شدند،عبارت از انانی بودند که در محلات مسکونی شان مکاتبی در این سطح برای دختران فعال می بود.در غیر اینصورت، دختران،اکثرا از امتیاز فراگیری آموزش در مکاتب مذکور و موسسات تحصیلات عالی محروم می ماندند.
این امر به موارد ذیل رابطه می گرفت:
1- وادار گردیدن دختران بالاتر از سن 13 ساله به ازدواج و مانع گردیدن شوهران شان از ادامه تعلیم و تحصیل ایشان.
2- ننگین پنداشته شدن تعلیم و تحصیل دختران جوان از جانب پدر،مادر و برادران شان.
3- نبود و یا کم شمار بودن معلیمن اناث در مکاتب.
4- کم شمار بودن مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه برای دختران.
5- دور بودن راه مواصلت به مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه دختران.
6- نبود سرک های مساعد به عبور و مرور وسایط نقلیه.
7- کم شمار بودن وسایط نقلیه در محلاتی که سرکهای مواصلت به مکاتب موجود می بود.
8- مصروف ساخته شدن دختران در کار های خانه،باغداری،زمینداری و مالداری.
9- ضعف اقتصاد خانواده ها
10- عدم موجودیت جای بودو باش شبانه مساعد برای دختران در محلاتی که مکاتب دخترانه فعال بود.
ولی،دخترانی که به خانواده های ساکن در شهرهایی چون کابل،هرات،مزارشریف،ننگرهار،قندهار،قندوز،پلخمری،چاریکار،فیض آباد،شبرغان و یک عده دیگر، تعلق داشتند، امتیازات شان در قسمت پیشبرد امور آموزشی در مکاتب و موسسات عالی تحصیلی بیشتر از دختران محروم از مدنیت شهری بود اگر از جمع موانع ذکر شده روی موضوع کم شمار بودن معلمین اناث در مکاتب دخترانه مکث کنیم، می بینیم که:
1- در شهر کابل که 24باب مکتب ابتدائیه،7 باب مکتب متوسطه،7باب مکتب لیسه ویک باب مکتب مسلکی و تربیه معلم دخترانه وجود داشت،تعداد معلمین زن مکاتب ابتدائیه به 1429 نفر،تعداد معلمین زن مکاتب متوسطه به 313نفر،تعداد معلمین زن مکاتب لیسه به 251 نفر و تعداد معلمین زن مکتب مسلکی و تربیه معلم به 35 نفر می رسید .علاوه بر این، تعدادی از معلمین مذکور،درمکاتب پسران نیز تدریس می کردند.
2- در ولایت هلمند که به تعداد2 باب مکتب دهاتی،2باب مکت ابتدائیه و 1باب مکتب متوسطه دخترانه فعال بود،تعداد معلمین زن در مکاتب دهاتی 1 نفر، در مکاتب ابتدائیه 29نفر،در مکتب متوسطه 10نفر و در مکتب لیسه پسران 3 نفر مصروف تدریس بودند.
3- در ولایت هرات که تعداد مکاتب دهاتی دخترانه 10 باب،تعداد مکاتب ابتدائیه دخترانه 10 باب، تعداد مکاتب متوسطه دخترانه ،2 باب، وتعداد مکاتب لیسه دخترانه 2 باب بود،تعداد معلمین زن در مکاتب دخترانه دهاتی،1نفر،در مکاتب دخترانه ابتدائیه،109نفر،در مکاتب دخترانه متوسطه،36نفر و در مکاتب لیسه 20 نفر مصروف تدریس بودند.در این ولایت نیز،تعدادی از معلمین زنی که بر شمرده شد، در مکاتب پسران نیز درس می دادند.
4- در ولایت وردک که به تعداد یک باب مکتب ابتدائیه دخترانه و 5باب مکتب متوسطه دخترانه وجود داشت،حتی یک معلم زن موجود نبود که دختران شامل در مکاتب مذکور را تدریس می کرد.
5- در ولایت ننگرهار که به تعداد 17 باب مکتب دهاتی،9 باب مکتب ابتدائیه،2 باب مکتب متوسطه و یک باب مکتب لیسه دختران فعال بود،به تعداد 31نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،8 نفر زن در مکاتب متوسطه و 6 نفر زن در مکتب لیسه شاگردان را درس می دادند.
6- در ولایت لوگر که 10 باب مکتب دهاتی و 8 باب مکتب ابتدائیه برای دختران وجود داشت،به تعداد 8 5نفر معلم زن در مکاتب دهاتی و 18 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه مصروف تدریس بودند.
7- در ولایت لغمان که به تعداد 8 باب مکتب دهاتی،2 باب مکتب ابتدائیه،1 باب مکتب متوسط و یک باب لیسه موجود بود،به تعداد 3 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و یک نفر معلم زن در مکتب لیسه تدریس می کرد.
8- در ولایت کنرها که به تعداد 15باب مکتب دهاتی،7 باب مکتب ابتدائیه،و یک باب مکتب متوسطه فعال بود،به تعداد 2 نفر معلم زن در مکتب دهاتی و یک نفر معلم زن در مکتب متوسطه تدریس می کرد.
9- در ولایت قندهار که به تعداد 47 باب مکتب دهاتی،21 باب مکتب ابتدائیه،21 باب مکتب متوسطه و 2 باب مکتب لیسه دخترانه فعال بود،به تعداد یک نفر معلم زن در مکتب دهاتی،به تعداد 60 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،13نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 28 نفر معلم زن در مکاتب لیسه و 2 نفر معلم زن در مکتب مسلکی پسرانه درس می دادند.
10- در ولایت قندوز که به تعداد 4 باب مکتب دهاتی،4 باب مکتب ابتدائیه،3 باب مکتب متوسطه و سه باب مکتب لیسه دخترانه فعالیت داشت،به تعداد 3 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،51نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،4 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 7 نفر معلم زن در مکاتب لیسه مصروف تدریس بودند.
11- در ولایت کاپیسا که 18 باب مکتب دهاتی،6 باب مکتب ابتدائیه، 2 باب مکتب متوسطه و 2 باب مکتب لیسه برای دختران فعال بود،به تعداد 6 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،30 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،10 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 4 نفر معلم زن در مکتب لیسه دخترانه درس می دادند.
12- در ولایت کابل که به تعداد 5 باب مکتب دهاتی،16باب مکتب ابتدائیه و 1 باب مکتب متوسطه برای دختران وجود داشت،به تعداد 14نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،206نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و 15 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه درس می دادند.
13- در ولایت فراه که 3 باب مکتب دهاتی،2 باب مکتب ابتدائیه، یک باب مکتب متوسطه و یک باب مکتب لیسه دخترانه فعال بود،به تعداد 5 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی و 22 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه مصروف تدریس بودند.
14- در ولایت فاریاب که به تعداد 38باب مکتب دهاتی،7 باب مکتب ابتدائیه و 2 باب مکتب متوسطه برای دختران فعالیت داشت،به تعداد 9 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،64نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،12 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 14 نفر معلم زن در مکاتب لیسه پسران درس می دادند.
15- در ولایت غورات که به تعداد 7 باب مکتب دهاتی و یک باب مکتب ابتدائیه برای دختران وجود داشت،حتی یک نفر معلم زن در این ولایت موجود نبود.
16- در ولایت غزنی که به تعداد 19 باب مکتب دهاتی،7 باب مکتب ابتدائیه و یک باب مکتب متوسطه برای دختران فعال بود،به تعداد 3 معلم زن در مکاتب دهاتی،2 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،4 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه دخترانه و 10 نفر معلم زن در مکاتب لیسه پسران مصروف تدریس بودند.
17- در ولایت سمنگان که به تعداد 3 باب مکتب دهاتی،3 باب مکتب ابتدائیه و دو باب مکتب متوسطه برای دختران فعال بود،به تعداد 2 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،11نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و یک نفر معلم زن در مکتب متوسطه درس می داد.
18- در ولایت زابل که به تعداد یک باب مکتب ابتدائیه برای دختران فعال بود، به تعداد 6 نفر معلم زن در آن مصروف تدریس بودند.
19- در ولایت نیمروز که به تعداد 10 باب مکتب دهاتی،4 باب مکتب ابتدائیه ویک باب مکتب متوسطه برای دختران موجود بود،به تعداد یک نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه درس می داد.
20- در ولایت جوزجان که به تعداد 5 باب مکتب دهاتی،4 باب مکتب ابتدائیه و سه باب مکتب متوسطه برای دختران کار می کرد،به تعداد یک نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،29 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و 4 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه تدریس می کردند.
21- در ولایت تخار که به تعداد 3 باب مکتب دهاتی، 5 باب مکتب ابتدائیه ویک باب مکتب متوسطه برای دختران فعال بود،به تعداد 6 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و یک نفر معلم زن در مکتب متوسطه درس می داد.
22- در ولایت پکتیا که به تعداد 3 باب مکتب دهاتی،5 باب مکتب ابتدائیه ویک باب مکتب متوسطه برای دختران کار می کرد،به تعداد 2 نفر معلم زن در مکتب دهاتی،12 نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه و یک نفر معلم زن در مکتب متوسط تدریس می کردند.
23- در ولایت پروان که به تعداد 9باب مکتب دهاتی،9 باب مکتب ابتدائیه،2 باب مکتب متوسطه و یک باب مکتب لیسه برای دختران فعال بود،به تعداد،2 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،53نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،12 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 7 نفر معلم زن در مکتب لیسه درس می دادند.
24- در ولایت بلخ که به تعداد 21باب مکتب دهاتی،8 باب مکتب ابتدائیه ،4باب مکتب متوسطه و 2 باب مکتب لیسه فعالیت می کرد،به تعداد 4 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،10 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،34 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 11 نفر معلم زن در مکاتب لیسه درس می دادند.
25- در ولایت بغلان که به تعداد 8 باب مکتب دهاتی،6 باب مکتب ابتدائیه،3 باب مکتب متوسطه و یک باب مکتب لیسه دختران فعال بود،به تعداد 40 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،27 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 3 نفر معلم زن در مکتب لیسه مصروف تدریس بودند.
26- در ولایت بدخشان که به تعداد 20 باب مکتب دهاتی،5 باب مکتب ابتدائیه و یک باب مکتب لیسه برای دختران موجود بود.به تعداد 5 نفر معلم زن در مکتب دهاتی،22 نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه و 2 نفر معلم زن در مکتب متوسطه تدریس می کردند.
27- در ولایت بادغیس که به تعداد 3 باب مکتب دهاتی،یک باب مکتب ابتدائیه ویک باب مکتب متوسطه برای دختران فعال بود،به تعداد یک نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،11 نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه و 2 نفر معلم زن در مکتب متوسطه درس می دادند.
28- درولایت ارزگان که به تعداد 27 باب مکتب دهاتی و یک با مکتب ابتدائیه برای دختران فعالیت داشت،تنها 2 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی مصروف تدریس بودند.
29- در ولایت بامیان که به تعداد 2 باب مکتب دهاتی و یک باب مکتب ابتدائیه برای دختران وجود داشت،به تعداد 3 نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه درس می دادند.
ارقام فوق نشان می دهد که فقط در چند ولایت بود که تعداد معلمین اناث تا حدی جوابده ضرورت مکاتب دخترانه بود.ولی در ولایات دیگر،این تعداد به اندازه ای ناچیز به نظر می رسد که نمی توان روی نقش معلمین اناث بخاطر مطمئن شدن والدین دختران به ادامه تعلیم ایشان در تحت نظر استادان زن حساب کرد.بنا براین،این موضوع را می توان به صفت یک موضوع اساسی در علاقمند نبودن والدین دختران به پیشبرد آموزش شان در مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه دخترانه به حساب گرفت.
در حالی که پروسه پیشرفت امور معارف در کشور، به این شرح بود ، مدرسین علوم دینی، معلمان و معلمات مصروف در مدارس و مکاتب در برابر شاگردان شان خیلی ها جابرانه عمل می کردند. لت و کوب شاگردان و تهدید و توهین ایشان اعمالی بودند که آموزگاران و مدرسین بخاطر تنبیه آنان به آن متوسل می گردیدند. به همین خاطر هم بود که ضرب المثل هایی چون: "تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد گاو و خر" و "خمچه معلم گل است، وقت زدن بلبل است، حالا ما را لت میکند، فردا ما را مرد می کند." ورد زبان همه بود. به همین ترتیب، متعلمین و متعلماتی که از مکاتب دهاتی و ابتدائیه فارغ می گردیدند، نظر به دلایل ذیل موفق به پیشبرد تعلیمات خویش در مکاتب متوسطه نمی شدند :
1. دور بودن مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه از محلی که شاگردان در آن زندگی می کردند.
2. نبودن جای بود و باش شاگردان در ساحه ایکه مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه فعال بود.
3. عدم توانایی اقتصادی والدین شاگردان جهت پرداخت مصارف فرزندان شان که علاقه به ادامه تعلیم داشتند.
4. بی علاقه بودن والدین شاگردان به ادامه تعلیم فرزندان شان. چون والدین ایشان از آنان بخاطر انجام کارهای روزمره استفاده می کردند.
5. علاقه نداشتن والدین،به ادامه تعلیم و تحصیل به آن عده از دختران شان که دارای سن بالاتر از ده سالگی می بودند.
6. جایز نداشتن والدین،ادامه پیشبرد آموزش مشترک دختران با پسران را .
نصاب تعلیمی در دهه دموکراسی و قبل از آن، به گونه ای تدوین گردیده بود که در محتوای آن توجه زیاد به تقویت روحیه صلحشوری و مبارزه جویانه متبارز بود. چنان که در میان مردم نیز علاقه زیادی به شنیدن اسطوره هایی چون شهنامه فردوسی، رستم نامه،ابومسلم،داستان گور اوغلی،امیر ارسلان و امیر حمزه در میان مردمان تورک و تاجیک و داستان حمله حیدری در میان مردم هزاره وجود داشت. اینها همه روحیه قهرمان پرستی ورزمی ایشان را تقویت می کرد.
این در حالی بود که در سال 1353 ، یعنی دوسال بعد از منتشر گردیدن احصائیه مذکور، در افغانستان 29 ولایت، 314 واحد اداری (ولسوالی) و در حدود 21000 قریه های خورد و بزرگ وجود داشت و تعداد نفوس آن در حدود 17 الی 18 ملیون نفر تخمین می گردید.(16)
به اساس احصائیه ای که در سالنامه احصائیه معارف افغانستان که در سال 1351 منتشر گردیده است،دیده می شود که به تعداد 2807 باب مکتب دهاتی در 21000 قریه کشور، برای ذکور و 138 باب مکتب دهاتی برای اناث ایجاد شده بود. در مکاتب دهاتی ذکور، به تعداد 2414 معلم که از این جمله 511 نفر آن دارای تعلیمات خصوصی (اکثراً ملا امام های مساجد)، 201 نفر فارغ صنف شش، 422 نفر فارغ صنف نهم مسلکی، 660 نفر بکلوریا پاس، 114 نفر فارغ دارالمعلمین صنف 12 ، 506 نفر فارغ دارالمعلمین مستعجل بودند. به همین ترتیب در 138 باب مکتب دهاتی اناث، 12 نفر معلم دارای تحصیلات خصوصی، 20 نفر فارغ صنف شش، 16 نفر فارغ دارالمعلمین صنف 12، و 5 نفر لیسانس وظیفه تدریس شاگردان را پیش می بردند. اگر تعداد مکاتب را با تعداد مساجد در کشور مورد محاسبه قرار دهیم، می بینیم که :
در صورتی که برای هر قریه دو محراب مسجد، برای مراکز ولسوالی ها 5 محراب مسجد و برای مراکز ولایات 15 محراب مسجد را شامل محاسبه سازیم، به این نتیجه می رسیم که در آن زمان به تعداد 44005 محراب مسجد در کشور فعال بوده است. البته بادر نظرداشت اینکه در هر مسجد یک ملا امام نیز وجود داشته،و ملاامام مذکور، اگراز یکطرف وظیفه پیش نمازی رابدوش میکشيد از جانب دیگر مسئول تدریس اطفال قریه نیز بود. مبتنی بر این محاسبه، دیده می شود که 2945 باب مکتب دهاتی فعال برای کودکان ذکور و اناث در مقایسه با 44005 محراب مسجد یک رقم خیلی ها ناچیز بوده و همچنان 2945نفر معلمان و معلماتی که در مکاتب دهاتی مصروف تدریس بودند، در مقایسه با تعداد 44005 مدرس در مساجد، باز هم رقم خیلی ها اندک را نشان می دهد.
از نتیجه این محاسبه می توانیم برداشت کنیم که مدرسین علوم دینی باید وسیعتر از معلمین و معلمات مکاتب دهاتی ایکه در آنها آموزش معاصر برای شاگردان داده میشد، عمل می کردند. چون،اکثریت مطلق مردم افغانستان به احکام دین مبین اسلام اعتقاد داشته و آموزش مسایل دینی را جز مکلفیت های ایمانی خویش می دانند. این خصیصه آنان موجب آن می گردید تا بر قوت اعتقادیی که نسبت به دین خویش داشتند، افزوده گردیده و در برابر هر باوری که خلاف عقاید مطابق به احکام دین مبین اسلام و اعتقادات خرافی ایشان پنداشته میشد، با حساسیت برخورد کنند. در حالی که مضامین مورد استفاده معلمین در مکاتب دهاتی به جز از اینکه شاگردان را با خواندن و نوشتن خط به شکل ابتدائی آن آشنا سازد و چیزی هم در مورد عملیه محاسبه (جمع، تفریق و ضرب) به آنان معلومات دهد، موضوع دیگری را در ذهن ایشان القا نمی کرد. این بدان معنی بود که محتوای نصاب تعلیمی دهاتی و ابتدایی در آن زمان، توانایی آن را نداشت تا بر شماری از عنعنات و رسوم عقب مانده و خلاف احکام دین مبین اسلام که ذهن مردم را مصروف نگهداشته بود، اثر گذاشته و موجب وارد آمدن تغییر در زندگی خالی از محتوای حقوق بشری اطفال گردد. علاوه بر این، قراری که احصائیه نشان می دهد، اکثر معلمین مصروف در مکاتب دهاتی، دارای تعلیمات خصوصی بوده و درجه تعلیمی شان در سطح خیلی ها نازل قرار داشت.
نویسنده: اسدالله "ولوالجی
معارف معاصر وسطح بهرمندی زنان افغان از آن
اساس معارف معاصر در افغانستان، در زمان زمامداری شاه امان الله خان گذاشته شد. به گونه ایکه، پس از به قدرت رسیدن او در سال 1298 اولین مکتب اختصاصی برای زنان زیر عنوان "مکتب مستورات"،در سال 1300 در شهر کابل تاسیس گردید. با رونق یافتن کار مکتب مذکور طی چند سال، تعداد شاگردان آن که در آغاز به 34 تن می رسید، به 200 شاگرد ارتقا یافت و عده ای از فارغین این مکتب، جهت تحصیل به کشور های ترکیه،آلمان و فرانسه،اعزام شدند.(1)
بعد از آن، مکتب دیگری بنام "عصمت" و از آن به بعد، چند باب مکتب دخترانه دیگر در اطراف این شهر فعال شد. در مکاتب مذکور، علاوه بر مضامینی که شامل نصاب تعلیمی معاصر بود و برای پسران درس داده میشد، مضمون های پخت و پز غذا های داخلی، دوخت و بافت، زندگی خانواده، تربیت اطفال و تاریخ زندگی زنان مشهور جهان نیز تدریس می گردید.(2)
این تحول در تاریخ زندگی زنان افغان، هنگامی رو به رکود نهاد که شاه مذکور دست به اجراآت چپروانه در این زمینه و امور دیگر زد و اسباب سقوط خویش توسط حبیب الله کلکانی را در سال 1308 فراهم ساخت.
بعد از امان الله خان، نادرشاه(1308-1312ﻫ.ش)و پسر وی ظاهرشاه(1312-1352ﻫ.ش)، کارهایی را جهت دسترسی زنان به سواد ابتدایی و متوسط از طریق شامل گردیدن ایشان در مکاتب فعال در شهر کابل و ولایات کشور، انجام دادند. تا اینکه در زمان صدارت سردار محمد هاشم در سال 1318 ، اولین فاکولته نسوان در پایتخت کشور ایجاد و به فعالیت پرداخت. به همین ترتیب در ختم صدارت وی در سال 1325، تعداد مکاتب به 339 باب،تعداد متعلمین به 93344 نفر و تعداد معلمین به 2677نفر ارتقا یافت.(3)
این پروسه در زمان صدارت سردار شاه محمود خان (1325-1332ﻫ،ش) سیر سعودی پیمود و در نتیجه ،تعداد مکاتب،متعلمین ،متعلمات و معلمین به این شرح بالا رفت:
1- مکاتب ذکور: 463باب
2- مکاتب اناث: 20 باب
3- متعلمین ذکور 103907
4- متعلمین اناث 7343
5- معلمین ذکور: 3152
6- معلمین اناث: 289(4)
همچنان در دوره صدارت این صدر اعظم در سال 1385،موسسه نسوان ایجاد گردید.در این موسسه در ابتدا کورسهای سواد خوانی،کاردستی،تدبیر منزل و پخت و پز در آن دایر شد.و عده زیادی از زنان محروم از سواددر آن شامل گردیدند.به مرور زمان،این موسسه رو به توسعه نهاد و شعباتی از آن در ولایات هرات قندهار،بلخ و بغلان ایجاد گردید.با توسعه پذیری موسسه مذکور،در سال 1328کورسهای خیاطی،کتابخانه،سینما و کودکستان در آن تاسیس و فعال ساخته شدند.(5)
علاوه بر این در همین سال،همزمان با ایجاد ملالی زیژنتون یک مکتب قابله گی برای آموزش قابله ها جهت بدست آوردن معلومات اساسی معاصر مسلکی ،تاسیس شد.بعدها یک باب مکتب لیسه برای زنان شوهر دار و زنانی که سن آنها بالاتر از سن پیشبرد آموزش در مکاتب دیگر بود،ایجاد گردید.در این لیسه،اضافه بر مضامین عمومی،آموزش در قسمت تربیه طفل،خیاطی،آشپزی،تایپ و صنایع دست دوزی تدریس می شد.این موسسه ،به کار خود ادامه داد و یک مجله بنام میرمن را نیز منتشر ساخت.(6)
به همین ترتیب، در سال 1327 یک فاکولته در رشته ادبیات برای اناث در چوکات پوهنتون کابل ایجاد گردید. این در حالی بود که تا سال 1340 دختران حق نداشتند در فاکولته هایی که مصروف تحصیل بودند با پسران در یک صنف درس بخوانند.(7)
این روند پس از روی صحنه آمدن سردار محمد داود خان به صفت صدراعظم در سال 1331 ، باایجاد 4 باب مکتب متوسطه در سطح کشوربرای دختران ، پیش رفت. از آن به بعد، در سال 1346پوهنحی حقوق و علوم سیاسی در چوکات پوهنتون کابل ایجاد گردید و به تعداد 430 پسر و دختر در آن به تحصیل پرداختند. (8)
قراری که مختصراً شرح داده شد،در حالی که برنامه تعلیمی و تحصیلی زنان در افغانستان به همین منوال تحقق می پذیرفت، در نتیجه، به اساس احصائیه ای که در سال 1347 گرفته شده است، در فاصله بین سالهای 1330 و 1346، تعداد مکاتب ایجاد شده برای نسوان در افغانستان، و تعداد شاگردانی که در آنها درس خوانده اند و معلماتی که در مکاتب مذکور درس داده اند، بر حسب ذیل ارتقا یافت :
|
سال |
متعلمات |
معلمات |
مکاتب |
|
1330 |
5371 |
250 |
11 |
|
1331 |
6263 |
289 |
17 |
|
1332 |
7343 |
289 |
20 |
|
1333 |
8678 |
268 |
21 |
|
1334 |
9969 |
329 |
23 |
|
1335 |
11125 |
374 |
26 |
|
1336 |
12578 |
431 |
64 |
|
1337 |
14036 |
461 |
40 |
|
1338 |
17301 |
521 |
65 |
|
1339 |
22641 |
700 |
126 |
|
1340 |
31689 |
870 |
178 |
|
1341 |
37342 |
992 |
249 |
|
1342 |
45050 |
5685 |
260 |
|
1343 |
50292 |
1100 |
251 |
|
1344 |
61188 |
1299 |
288 |
|
1345 |
64231 |
1551 |
303 |
|
1346 |
72437 |
1697 |
357 |
گرفته شده از سالنامه "افغانستان در
پنجاه سال اخیر"که در ماه سنبله
سال 1347 منتشر گردیده است.
همچنان،طوری که در صفحه نهم احصائیه معارف افغانستان منتشر ه سال 1351،به ملاحظه می رسد،در سال های 1347،1348،1349،1350و 1351،تعداد معلمین اناث به این شرح بوده است:
|
سال |
1347 |
1348 |
1349 |
1350 |
1351 |
|
مکاتب | |||||
|
دهاتی |
160 |
97 |
72 |
64 |
65 |
|
ابتدائیه |
1193 |
1370 |
2111 |
2395 |
2336 |
|
متوسطه |
352 |
421 |
374 |
498 |
515 |
|
لیسه |
173 |
163 |
198 |
244 |
388 |
|
مسلکی و تربیه |
54 |
60 |
46 |
45 |
45 |
وضع تعلیمی و تربیوی دختران در دهه دموکراسی
در دهه دموکراسی (1342-1352) و بعد از آن، در طول پنج سالی که سردار محمد داود خان به صفت رئیس جمهور کشور اجرای وظیفه کرد، تحول بزرگی در عرصه تعلیمات و تحصیلات زنان وارد آمد. به گونه مثال در سال 1340دختران علاوه بر اینکه حق این را دریافتند تا یکجا با پسران در فاکولته های پوهنتون کابل درس بخوانند، در سال 1354تعداد ایشان ، %12 محصلین پوهنتون را می ساخت.(9)
به همین ترتیب با مراجعه به احصائیه ای که در سال 1351 ، از سطح رشد معارف کشور گرفته شده و در سالنامه ای تحت عنوان "احصائیه معارف افغانستان" قید گردیده است، می بینیم که :
1- در مکاتب دهاتی
771نفر ذکور و 6نفر اناث با داشتن سند بکلوریا،119 نفر ذکور و 6 نفر اناث با داشتن سند فراغت از صنف 12 از دارالمعلمین،572نفر ذکور و 2 نفر اناث با داشتن سند فراغت از دارالمعلمین مستعجل،460نفر ذکور و 19 نفر اناث با داشتن سند فراغت ازدارالمعلمین صنف 9،12نفر ذکور با داشتن سند فراغت از صنف نهم،243نفر ذکور و 21نفر اناث فارغ صنف 6 و پایین تر از آن ،309نفر ذکور و 111 نفر اناث دارای تحصیلات خصوصی که جمعا 2486نفر معلم ذکور و 65 نفر معلم اناث می گردید.مصروف تدریس بودند.(10)
2- در مکاتب ابتدائیه:
38نفر ذکور و 5 نفر اناث، لیسانسه،145 نفر ذکور و 124نفر اناث، فارغ دارالمعلمین عالی،1853نفر ذکور و 997نفر اناث دارای سند فراغت بکلوریا ،2145نفر ذکورو 384نفر اناث فارغ دارالمعلمین صنف دوازدهم 2352نفر ذکور و 19 نفر اناث، فارغ دارالمعلمین مستعجل ،805نفر ذکور و 155نفر اناث فارغ التحصیل صنف نهم 1502نفر ذکور و 534اناث، فارغ صنف نهم متوسط ها،252نفر ذکور و 155نفر اناث، فارغ صنف 6 و پایین تر از آن، 5970ذکور و 27نفر اناثف فارغ مکاتب مسلکی دیگر،209نفر ذکور و 28نفر اناث، دارای تحصیلات خصوصی و 1 نفر معلم زن خارجی مصروف تدریس بودند.(11)
3- در مکاتب متوسط:
102نفر ذکور و 51 اناث، لیسانسه، 389 نفر ذکور و 100 نفر اناث، فارغ دارالمعلمین عالی،1041نفر ذکور و 232نفر اناث دارای سند بکلوریا،1337نفر ذکور و 30 نفر اناثف فارغ صنف 12 دارالمعلمین ،249نفر ذکور و 2 نفر اناث، فارغ دارالمعلمین مستعجل ، 77نفر ذکور و یک نفر اناث، فارغ دارالمعلمین صنف نهم ،149نفر ذکور و 32 نفر اناث، فارغ صنف نهم متوسط ها،16 نفر ذکور فارغ صنف ششم و پایین تر ازآن، 272 نفر ذکور فارغ مکاتب مسلکی دیگر،26نفر ذکور و 8نفر اناث، دارای تحصیلات خصوصی،9 نفر ذکور و 3نفر اناث معلمین خارجی.(12)
4- در لیسه ها:
312نفر ذکور و 202 لیسانسه،443نفر ذکور و 18نفر اناث فارغ دارالمعلمین عالی،377 نفر ذکور و 66نفر اناث دارای سند بکلوریا،502نفر ذکور و 14نفر اناث فارغ صنف 12 دراالمعلمین،34 نفر و 3 نفر اناث فارغ دارالمعلمین مستعجل، 11نفر ذکور فارغ دارالمعلمین صنف نهم،25نفر ذکور و 5 نفر اناث فارغ صنف نهم متوسط ها،2 نفر ذکور فارغ صنف ششم و پایین تر ازآن،180 نفر ذکور و 1 نفر اناث فارغ مکاتب مسلکی دیگر،14 نفر ذکور و 2 نفر اناث دارای تحصیلات خصوصی 60 نفر ذکور و 12 نفر اناث معلمین خارجی مصروف تدریس بودند.(14)
5- درمکاتب مسلکی و تربیه معلم:
112 نفر ذکور و 22 نفر اناث لیسانسه،47 نفر ذکور و 2 نفر اناث فارغ دارالمعلمین عالی، 143 نفر ذکور و 18 نفر اناث دارای سند فراغت بکلوریا، 45 نفر ذکور و 1 نفر اناث فارغ صنف 12 دارالمعلمین،3 نفر ذکور فارغ دارالمعلمین مستعجل،2 نفر ذکور فارغ دارالمعلمین صنف نهم، 4نفر ذکور فارغ صنف نهم متوسطه، 1 نفر ذکور فارغ صنف ششم و پایینتر از آن،247 نفر ذکور فارغ مکاتب مسلکی دیگر،10 نفر ذکور دارای تحصیلات خصوصی،20 نفر ذکور و 1نفر اناث معلمین خارجی مصروف تدریس بودند.(10)
-6 در موسسات تحصیلات عالی موسسات تحصیلات عالی که شامل فاکولته ها ی طب،حقوق،علوم،ادبیات،شرعیات،انجینری، زراعت، اقتصاد،فارمسی،تعلیم و تربیه،طب ننگرهار،پولی تخنیک، دارالعلمین عالی و انیستتیوت اداری می گردد، به تعداد 8507محصل پسر و به تعداد 1310محصل دختر مصروف تحصیل بودند.
در این سال تعداد استاد های پوهنتون به تفکیک رتب علمی شان به این شرح محاسبه می شدند.
1- پوهاند 56 نفر
2- پوهنوال 38 نفر
3- پوهندوی 70 نفر
4- پوهنمل 124 نفر
5- پوهنیار 165 نفر
6- پوهیالی 287 نفر
7- استادان خارجی 8 نفر
8- کاتتر پارت 23 نفر
9- خارج کدر 20 نفر
طوری که دیده می شود،در این جمع حتی یکنفر استاد مربوط به جنس اناث وجود ندارد.(13)
همچنان،در سال 1351،احصائیه مکاتب دهاتی،ابتدائیه،متوسطه،لیسه، مسلکی و تربیه معلم و شاگردان ذکور و اناثی که در آنها درس می خواندند،نشان می دهد که :
|
مکاتب |
شاگردان | |||||||
|
|
دهاتی |
ذکور |
1709 |
دهاتی |
ذکور |
127989 |
| |
|
|
اناث |
253 |
اناث |
15271 |
| |||
|
|
ابتدائیه |
ذکور |
1126 |
ابتدائیه |
ذکور |
392654 |
| |
|
|
اناث |
169 |
اناث |
68909 |
| |||
|
|
متوسط |
ذکور |
449 |
متوسط |
ذکور |
90412 |
| |
|
|
اناث |
48 |
اناث |
11642 |
| |||
|
|
لیسه |
ذکور |
162 |
لیسه |
ذکور |
39759 |
| |
|
|
اناث |
28 |
اناث |
5193 |
| |||
|
|
مسلکی و تربیه معلم |
ذکور |
31 |
مسلکی و تربیه معلم |
ذکور |
8193 |
| |
|
|
اناث |
1 |
اناث |
487 |
| |||
|
|
مجموع |
ذکور |
3481 |
مجموع |
ذکور |
659007 |
| |
|
|
اناث |
499 |
اناث |
101484 |
| |||
گرفته شده از صفحه 20 احصائیه معارف افغانستان در سال 1351 نشر شده از جانب ریاست پلان وزارت معارف.
همچنان،در سال 1351،تعداد مکاتب با تفکیک مربوطیت آنهابه شاگردان ذکور ، اناث و تعداد استادان ، شاگردان موسسات تحصیلی و احصائیه معلمین اناث با تفکیک مکاتب به درجات مختلف، ارقام مندرج در جداول ذیل را نشان میداد.
|
مکاتب |
دهاتی |
ابتدائیه |
متوسطه |
لیسه |
مسلکی و تربیه معلم | |||||
|
ولایات |
ذکور |
اناث |
ذکور |
اناث |
ذکور |
اناث |
ذکور |
اناث |
ذکور |
اناث |
|
ارزگان |
70 |
27 |
32 |
1 |
15 |
|
2 |
|
|
|
|
بادغیس |
35 |
3 |
22 |
1 |
7 |
1 |
2 |
|
|
|
|
بامیان |
55 |
2 |
31 |
1 |
11 |
|
4 |
|
|
|
|
بدخشان |
140 |
20 |
38 |
5 |
13 |
1 |
4 |
|
|
|
|
بغلان |
44 |
8 |
47 |
6 |
17 |
3 |
7 |
1 |
1 |
|
|
بلخ |
104 |
21 |
38 |
8 |
16 |
4 |
6 |
2 |
3 |
|
|
پروان |
55 |
9 |
49 |
9 |
23 |
2 |
8 |
1 |
1 |
|
|
پکتیا |
74 |
3 |
35 |
5 |
13 |
1 |
5 |
|
|
|
|
تخار |
63 |
3 |
35 |
5 |
13 |
1 |
5 |
|
|
|
|
جوزجان |
67 |
5 |
35 |
4 |
11 |
3 |
4 |
0 |
|
|
|
نیمروز |
25 |
10 |
20 |
4 |
6 |
1 |
3 |
|
|
|
|
زابل |
32 |
0 |
20 |
1 |
7 |
|
2 |
|
|
|
|
سمنگان |
52 |
3 |
20 |
3 |
9 |
2 |
2 |
2 |
|
|
|
غزنی |
82 |
19 |
66 |
7 |
23 |
1 |
8 |
1 |
|
|
|
غورات |
89 |
7 |
32 |
1 |
9 |
|
3 |
|
|
|
|
فاریاب |
72 |
38 |
32 |
7 |
15 |
2 |
6 |
1 |
3 |
|
|
فراه |
58 |
3 |
31 |
2 |
14 |
1 |
3 |
1 |
1 |
|
|
کابل |
36 |
5 |
49 |
16 |
22 |
1 |
8 |
|
|
|
|
کاپیسا |
55 |
18 |
30 |
6 |
12 |
2 |
5 |
2 |
|
|
|
قندوز |
51 |
4 |
35 |
4 |
16 |
3 |
5 |
3 |
2 |
|
|
کندهار |
86 |
47 |
5 |
21 |
3 |
21 |
8 |
2 |
2 |
|
|
کنرها |
60 |
15 |
37 |
7 |
18 |
1 |
8 |
|
|
|
|
لغمان |
30 |
8 |
29 |
2 |
12 |
1 |
4 |
1 |
|
|
|
لوگر |
46 |
10 |
26 |
8 |
13 |
|
4 |
|
|
|
|
ننگرهار |
62 |
17 |
61 |
9 |
22 |
2 |
12 |
1 |
3 |
|
|
وردک |
42 |
|
34 |
1 |
16 |
5 |
|
|
|
|
|
هرات |
61 |
10 |
71 |
10 |
21 |
2 |
5 |
2 |
4 |
|
|
هلمند |
62 |
2 |
48 |
2 |
16 |
1 |
6 |
|
|
|
|
شهر کابل |
|
|
40 |
22 |
19 |
7 |
10 |
7 |
11 |
1 |
|
موسسات تحصیلی |
تعداد |
شاگردان |
استادان |
|
12 |
7700 |
814 | |
|
دارالمعلمین |
5 |
1964 |
172 |
|
اکادمی تربیه معلم |
1 |
142 |
26 |
|
انیستتیوت اداره صنعت |
1 |
211 |
17 |
گرفته شده از صفحه 20 احصائیه معارف افغانستان 1351
احصائیه معلمین اناث در ولایات به تفکیک مکاتب در سال 1351
|
مکاتب |
دهاتی |
ابتدائیه |
متوسطه |
لیسه |
مسلکی |
|
ولایات | |||||
|
شهر کابل |
0 |
1429 |
313 |
251 |
35 |
|
هلمند |
1 |
29 |
10 |
3 |
0 |
|
هرات |
1 |
109 |
36 |
20 |
0 |
|
وردک |
0 |
0 |
0 |
0 |
0 |
|
ننگرهار |
0 |
31 |
8 |
6 |
0 |
|
لوگر |
5 |
18 |
0 |
0 |
0 |
|
لغمان |
0 |
3 |
0 |
1 |
0 |
|
کنرها |
2 |
0 |
1 |
0 |
0 |
|
قندهار |
1 |
60 |
13 |
28 |
2 |
|
قندوز |
3 |
51 |
4 |
7 |
0 |
|
کاپیسا |
6 |
30 |
10 |
4 |
0 |
|
کابل |
14 |
206 |
15 |
0 |
0 |
|
فراه |
5 |
22 |
0 |
0 |
0 |
|
فاریاب |
9 |
64 |
12 |
14 |
0 |
|
غورات |
0 |
0 |
0 |
0 |
0 |
|
غزنی |
3 |
2 |
4 |
10 |
0 |
|
سمنگان |
2 |
11 |
1 |
0 |
0 |
|
زابل |
0 |
6 |
0 |
0 |
0 |
|
نیمروز |
0 |
1 |
0 |
0 |
0 |
|
جوزجان |
1 |
29 |
4 |
1 |
0 |
|
تخار |
0 |
6 |
1 |
0 |
0 |
|
پکتیا |
2 |
12 |
1 |
0 |
0 |
|
پروان |
2 |
53 |
12 |
7 |
0 |
|
بلخ |
4 |
105 |
34 |
11 |
7 |
|
بغلان |
0 |
40 |
27 |
3 |
0 |
|
بدخشان |
5 |
22 |
2 |
0 |
0 |
|
بادغیس |
1 |
11 |
2 |
0 |
0 |
|
ارزگان |
2 |
0 |
0 |
0 |
0 |
|
بامیان |
0 |
3 |
0 |
0 |
0 |
طوری که واضح گردید،روند آموزش معاصر در افغانستان،بیانگر آن است که اساس معارف عصری در کشور، در شهر کابل گذاشته شد و بعد از آن در مراکز شهری دیگر که شامل ولسوالی ها و ولایات میگردید،توسعه پذیرفت .
تحقق این روند ادامه دارد...
ضرورت ایجاد نصاب تعلیمی جدید برای تعلیمات عالی مسلکی
با نشستن کبوتر صلح بر پیکر نیمه جان کشور عزیز ما افغانستان مکاتب به روی دختران و پسران بازشد. زنان و دختران که محرومترین قشر جامعه را تشکیل می دهند در دوره سیاه گروه طالبان از نعمت آموزش و پرورش محروم بودند راهی مکاتب و دانشگاه ها شدند. تعلیم و تربیه که اساس و بنیاد جامعه را می سازد و یکی از اولویت های کاری دولت است مسئولین معارف تلاش نمودند تا نصاب تعلیمی مناسب را غرض فراگیری علم و دانش ، دانش آموزان تدوین نماید اما تا حال یک نصاب جدید که همخوانی با پیشرفت فن اوری روز داشته باشد و جوابگوی خواست قشر جوان باشد و مشکلات آنها را مرفوع سازد ارائه نشده است . از سوی هم روی تطبیق نصاب تعلیمی تفاهم کاری میان مقامات معارف وجود ندارد به گونه مثال پروسه تحت عنوان تدریس به زبان مادری را بررسی کنیم تطبیق آن در بسیاری شهرها عملا امکان پذیر نیست چرا که هر آن برادر پشتون که در کابل زندگی می کند زبان فارسی دری را بهتر از پشتو تکلم می کند. آیا می شود آنرا جبرا از خواندن و نوشتن به زبان دری محروم ساخت به خاطری اینکه زبان مادری اش پشتو است؟ هم چنان سا یر زبان ها؟. دنیا امروزی که بر بنیاد تکنالوژی (فن آوری ) پیشرفته استوار است بناَ نصاب تعلیمی نیز باید بر آن استوار و سازگار باشد. در معارف افغانستان بد بختانه مکاتب وجود دارد که تا حال نام از لابراتوار را شنیده اند ولی آنرا به چشم ندیده اند و تنها تدریس نظری قابل فهم و درک درست نبوده که ضرب المثل مشهور است که گویند (شنیدن کی بود مانند دیدن) درس که به شکل نظری تدریس می شود برای دانشجو به درستی قابل درک نیست.
در تشکیل وزارت معارف افغانستان تعلیمات عالی وجود دارد که می توان از تعلیمات عالی اداره و حساب داری، انستیتوت تکنالوژی معلوماتی ( فن آوری اطلاحات ) که مربوط وزارت مخابرات است که درین انستیتوت پروگرام های شامل MCP, ,MCSE, CCNA, و امثال برنامه های مربوط به تکنالوژی معلوماتی درج نصاب تعلیمی است اما نصاب تعلیمی که بتواند به شکل مدرن این برنامه ها را تطبیق نماید وجود ندارد و از سوی هم استادان که بالای مضامین فوق حاکم باشند و از عهده تدریس آن بدر آیند وجود ندارد لذا گفته میتوانیم که مضامین فوق به شکل نام نهاد وجود دارد اما بهره کافی از آن به دست نمی آید. انستیتوت اداره و حساب داری فعلی که قبلآ به نام لیسه تجارت مسمی بود مدت چند سال می شود که تا صنف چهاردهم در بخش های روزانه و شبانه دانشجو پزیرفته که تقریبآ کسانیکه از بهره تحصیل در دانشگاه های کشور محروم شدند مشکل آنها را مرفوع ساخته است.
درین انستیتوت استادان لیسه تجارت در بدل حق الزمه نا چیز فی ساعت چهل افغانی در خدمت اولاد وطن قرار دارند که همه دانشجویان مدیون احسان شان استند ولی نکته که باید از جانب مسئو لین معارف در نظر گرفته شود این است که اساتید محترم به تکنالوژی جدید دسترسی ندارند و انستیتوت مزکور نیز با تکنالوژی جدید مجهز نیست و دانشجویان که از انستیتوت فارغ می شوند به موسسات اقتصادی جذب نمی گردند، لذا مسایل که از جانب استادان درس داده می شود باید به سیستم تکنالوژی جدید تدریس شود. مضامین اقتصاد ملی، اقتصاد تصدی، اقتصاد صنعتی، مبادی حقوق، حقوق تجارت، حقوق اداره ... همه از نوت های قبلی دانشگاه کابل است که امروز در دانشگاه هم تدریس نمی شود. با پیشرفت علوم می بایست نوت های فعلی انستیتوت اداره و حساب داری update ( بروز ) شود و یا از منابع انترنتی تهیه و تدوین شود که به همه دانشجویان قابل دسترس باشد.
در غیر آن آموزش و پرورش افغانستان با ضایع کردن منابع مالی داخلی و خارجی از کیفیت پایان برخوردار بوده و فارغان این موسسات تعلیمی از کار آیی مناسب برای بازسازی کشور برخودار نخواهند بود و همیشه تکیه ما با منابع کارشناسی بیگانه خواهد بود که با دست مزد گزاف به کار گماشته میشوند. که این منابع انسانی بیگانه بنا به نا آشنایی به بافت فرهنگی اجمتماعی کشور و نبود امکانات که درخور شرایط کاری انها است چندان موثر نخواهند بود.
د وطن غم
کابله ولی یی خفه ولی دی رنگ نشته دی
په وینو سور پرهر پرهر یی په تا ننگ نشته دی
هغه کوڅی هغه باغونه دی ویجاړ پراته دی
د وینو بوی دی ولی دغلته لونگ نشته دی
چی څوک بی وسه شی نو هر څوک پری ظلمونه کوی
ولی د ظلم مقابل کی دلته جنگ نشته دی
هر یو افغان د حق ویلو نه پرهیز دی دلته
د انصاف چغه ټولیدل او یو غورځنگ نشته دی
څومره بی قدره د افغان وینی تویږی هر ځای
هر څه تغیر دی د اوبو هغه خپل رنگ نشته دی
د لری لیری به دی خلک تماشی ته راتلل
نن ستا کوڅو کی هغه تگ هغه راتلنگ نشته دی
ای (وطنیاره) د دنیا خلکو ته وایه دغه
دغه رښتیا ده چی اسلام کی خو نیرنگ نشته دی
عبدالبصیر ( وطنیار )
