![]() |
![]() |
|
| علمی،فرهنگی، سیاسی،اجــتماعی |
|
معارف معاصر وسطح بهرمندی زنان افغان از آن
تحقق این روند در سطح قرا و قصبات سر از سال 1330 آغاز شد.در این سال تعداد شاگردان مکاتب دهاتی به 885 نفر می رسید.بعد ها این تعداد در سال 1334 به 14978نفر،در سال 1339 به 34102نفر،در سال 1340 به 44122 نفر،در سال 1341 به 50158نفر،در سال 1342 به 65557نفر،در سال 1343 به 69151نفر،در سال 1344به 84512نفر،در سال 1345 به 89032نفر،در سال 1346 به 107245نفر،در سال 1347 به 108079 نفر،در سال 1348 به 114170 نفر،در سال 1349به 119464نفر، در سال 1350 به 122172نفر ور در 1351به 136870 نفر ارتقا یافت. این در حالی بود که تعداد مکاتب دهاتی در افغانستان،با تفکیک سالها،به این شرح محاسبه می شد:
به این اساس اگر فارغین صنوف سوم دهاتی را در هر سه سال بعد،محاسبه کنیم، می بینیم که: فارغین سال 885،1334نفر، فارغین سال 50158،1342نفر، فارغین سال 84512،1345نفر، فارغین سال 114170،1348نفر و فارغین سال1351 به 136870 ،می رسید. مجموع این تعداد، رقم401573 را نشان می دهد.اگر این تعدادرا بالای 21000 قریه موجود در افغانستان در سال 1351 تقسیم کنیم،حاصل تقسیم در حدود 0،05شاگرد را نشان می دهد. یعنی اینکه در هر قریه حتی یک نفری که از صنف سوم فارغ می گردید،وجود نداشت.در حالی که این تعداد فارغین مربوط به تمام قریه ها نمی گردید.چون مکاتب دهاتی که تعداد آن در سال 1351، به 1962 باب می رسید،باید در همین تعداد قریه جات فعالیت می کرد.در اینصورت،اگر در هر مکتب سه قریه را در نظر بگیریم، می بینیم که در افغانستان، در سال 1351،اطفال ساکن در 5886 قریه از آموزش مکاتب دهاتی سود می بردند و اطفال ساکن در 15114 قریه،از این امتیاز محروم بودند.در حالی که از شاگردان دختر فارغ شده از مکاتب دهاتی،تعداد بی نهایت محدود آنها این امکان را در می یافتند تا وارد مکاتب ابتدائیه گردند.چون،اکثر مکاتب ابتدائیه دختران یا در مراکز ولسوالی ها فعال بودند و یاهم در قریه جات بزرگ ولسوالی ها اگر این موضوع را به آبی و للمی و کوهستانی و هموار بودن ساحه ای که قریه جات در آنها قرار داشت،رابطه دهیم،می بینیم که مکاتب ابتدائیه دخترانه ایکه در مناطق آبی و هموار فعال بودند،تعداد شاملین و ادامه دهنده گان آموزش در آنها زیاد تر از مراجعین و ادامه دهنده گان آموزش در مکاتبی بودندکه در مناطق للمی و کوهستانی فعالیت داشتند.البته به این دلیل که در قریه جات ایجاد شده در مناطق آبی و هموار،تراکم نفوس بیشتر و فاصله میان قریه هایی که در آنها مکتب موجود بود و قریه های بدون مکتب،کم بود.ولی در مناطق للمی و کوهستانی،قریه جات در فاصله های دور از هم قرار داشت و طویل بودن مسافه میان قریه جاتی که در انها مکاتب موجود نبود و قریه هایی که در آنها مکتب وجود داشت،بخاطر دور بودن مسافه میان آنها،والدین اطفال علاقه به شمولیت آنان در مکتب را نشان نمی دادند. به همین ترتیب،دخترانی که موفق به پیشبرد تعلیم در مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه می شدند،عبارت از انانی بودند که در محلات مسکونی شان مکاتبی در این سطح برای دختران فعال می بود.در غیر اینصورت، دختران،اکثرا از امتیاز فراگیری آموزش در مکاتب مذکور و موسسات تحصیلات عالی محروم می ماندند. این امر به موارد ذیل رابطه می گرفت: 1- وادار گردیدن دختران بالاتر از سن 13 ساله به ازدواج و مانع گردیدن شوهران شان از ادامه تعلیم و تحصیل ایشان. 2- ننگین پنداشته شدن تعلیم و تحصیل دختران جوان از جانب پدر،مادر و برادران شان. 3- نبود و یا کم شمار بودن معلیمن اناث در مکاتب. 4- کم شمار بودن مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه برای دختران. 5- دور بودن راه مواصلت به مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه دختران. 6- نبود سرک های مساعد به عبور و مرور وسایط نقلیه. 7- کم شمار بودن وسایط نقلیه در محلاتی که سرکهای مواصلت به مکاتب موجود می بود. 8- مصروف ساخته شدن دختران در کار های خانه،باغداری،زمینداری و مالداری. 9- ضعف اقتصاد خانواده ها 10- عدم موجودیت جای بودو باش شبانه مساعد برای دختران در محلاتی که مکاتب دخترانه فعال بود. ولی،دخترانی که به خانواده های ساکن در شهرهایی چون کابل،هرات،مزارشریف،ننگرهار،قندهار،قندوز،پلخمری،چاریکار،فیض آباد،شبرغان و یک عده دیگر، تعلق داشتند، امتیازات شان در قسمت پیشبرد امور آموزشی در مکاتب و موسسات عالی تحصیلی بیشتر از دختران محروم از مدنیت شهری بود اگر از جمع موانع ذکر شده روی موضوع کم شمار بودن معلمین اناث در مکاتب دخترانه مکث کنیم، می بینیم که: 1- در شهر کابل که 24باب مکتب ابتدائیه،7 باب مکتب متوسطه،7باب مکتب لیسه ویک باب مکتب مسلکی و تربیه معلم دخترانه وجود داشت،تعداد معلمین زن مکاتب ابتدائیه به 1429 نفر،تعداد معلمین زن مکاتب متوسطه به 313نفر،تعداد معلمین زن مکاتب لیسه به 251 نفر و تعداد معلمین زن مکتب مسلکی و تربیه معلم به 35 نفر می رسید .علاوه بر این، تعدادی از معلمین مذکور،درمکاتب پسران نیز تدریس می کردند. 2- در ولایت هلمند که به تعداد2 باب مکتب دهاتی،2باب مکت ابتدائیه و 1باب مکتب متوسطه دخترانه فعال بود،تعداد معلمین زن در مکاتب دهاتی 1 نفر، در مکاتب ابتدائیه 29نفر،در مکتب متوسطه 10نفر و در مکتب لیسه پسران 3 نفر مصروف تدریس بودند. 3- در ولایت هرات که تعداد مکاتب دهاتی دخترانه 10 باب،تعداد مکاتب ابتدائیه دخترانه 10 باب، تعداد مکاتب متوسطه دخترانه ،2 باب، وتعداد مکاتب لیسه دخترانه 2 باب بود،تعداد معلمین زن در مکاتب دخترانه دهاتی،1نفر،در مکاتب دخترانه ابتدائیه،109نفر،در مکاتب دخترانه متوسطه،36نفر و در مکاتب لیسه 20 نفر مصروف تدریس بودند.در این ولایت نیز،تعدادی از معلمین زنی که بر شمرده شد، در مکاتب پسران نیز درس می دادند. 4- در ولایت وردک که به تعداد یک باب مکتب ابتدائیه دخترانه و 5باب مکتب متوسطه دخترانه وجود داشت،حتی یک معلم زن موجود نبود که دختران شامل در مکاتب مذکور را تدریس می کرد. 5- در ولایت ننگرهار که به تعداد 17 باب مکتب دهاتی،9 باب مکتب ابتدائیه،2 باب مکتب متوسطه و یک باب مکتب لیسه دختران فعال بود،به تعداد 31نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،8 نفر زن در مکاتب متوسطه و 6 نفر زن در مکتب لیسه شاگردان را درس می دادند. 6- در ولایت لوگر که 10 باب مکتب دهاتی و 8 باب مکتب ابتدائیه برای دختران وجود داشت،به تعداد 8 5نفر معلم زن در مکاتب دهاتی و 18 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه مصروف تدریس بودند. 7- در ولایت لغمان که به تعداد 8 باب مکتب دهاتی،2 باب مکتب ابتدائیه،1 باب مکتب متوسط و یک باب لیسه موجود بود،به تعداد 3 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و یک نفر معلم زن در مکتب لیسه تدریس می کرد. 8- در ولایت کنرها که به تعداد 15باب مکتب دهاتی،7 باب مکتب ابتدائیه،و یک باب مکتب متوسطه فعال بود،به تعداد 2 نفر معلم زن در مکتب دهاتی و یک نفر معلم زن در مکتب متوسطه تدریس می کرد. 9- در ولایت قندهار که به تعداد 47 باب مکتب دهاتی،21 باب مکتب ابتدائیه،21 باب مکتب متوسطه و 2 باب مکتب لیسه دخترانه فعال بود،به تعداد یک نفر معلم زن در مکتب دهاتی،به تعداد 60 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،13نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 28 نفر معلم زن در مکاتب لیسه و 2 نفر معلم زن در مکتب مسلکی پسرانه درس می دادند. 10- در ولایت قندوز که به تعداد 4 باب مکتب دهاتی،4 باب مکتب ابتدائیه،3 باب مکتب متوسطه و سه باب مکتب لیسه دخترانه فعالیت داشت،به تعداد 3 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،51نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،4 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 7 نفر معلم زن در مکاتب لیسه مصروف تدریس بودند. 11- در ولایت کاپیسا که 18 باب مکتب دهاتی،6 باب مکتب ابتدائیه، 2 باب مکتب متوسطه و 2 باب مکتب لیسه برای دختران فعال بود،به تعداد 6 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،30 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،10 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 4 نفر معلم زن در مکتب لیسه دخترانه درس می دادند. 12- در ولایت کابل که به تعداد 5 باب مکتب دهاتی،16باب مکتب ابتدائیه و 1 باب مکتب متوسطه برای دختران وجود داشت،به تعداد 14نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،206نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و 15 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه درس می دادند. 13- در ولایت فراه که 3 باب مکتب دهاتی،2 باب مکتب ابتدائیه، یک باب مکتب متوسطه و یک باب مکتب لیسه دخترانه فعال بود،به تعداد 5 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی و 22 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه مصروف تدریس بودند. 14- در ولایت فاریاب که به تعداد 38باب مکتب دهاتی،7 باب مکتب ابتدائیه و 2 باب مکتب متوسطه برای دختران فعالیت داشت،به تعداد 9 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،64نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،12 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 14 نفر معلم زن در مکاتب لیسه پسران درس می دادند. 15- در ولایت غورات که به تعداد 7 باب مکتب دهاتی و یک باب مکتب ابتدائیه برای دختران وجود داشت،حتی یک نفر معلم زن در این ولایت موجود نبود. 16- در ولایت غزنی که به تعداد 19 باب مکتب دهاتی،7 باب مکتب ابتدائیه و یک باب مکتب متوسطه برای دختران فعال بود،به تعداد 3 معلم زن در مکاتب دهاتی،2 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،4 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه دخترانه و 10 نفر معلم زن در مکاتب لیسه پسران مصروف تدریس بودند. 17- در ولایت سمنگان که به تعداد 3 باب مکتب دهاتی،3 باب مکتب ابتدائیه و دو باب مکتب متوسطه برای دختران فعال بود،به تعداد 2 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،11نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و یک نفر معلم زن در مکتب متوسطه درس می داد. 18- در ولایت زابل که به تعداد یک باب مکتب ابتدائیه برای دختران فعال بود، به تعداد 6 نفر معلم زن در آن مصروف تدریس بودند. 19- در ولایت نیمروز که به تعداد 10 باب مکتب دهاتی،4 باب مکتب ابتدائیه ویک باب مکتب متوسطه برای دختران موجود بود،به تعداد یک نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه درس می داد. 20- در ولایت جوزجان که به تعداد 5 باب مکتب دهاتی،4 باب مکتب ابتدائیه و سه باب مکتب متوسطه برای دختران کار می کرد،به تعداد یک نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،29 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و 4 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه تدریس می کردند. 21- در ولایت تخار که به تعداد 3 باب مکتب دهاتی، 5 باب مکتب ابتدائیه ویک باب مکتب متوسطه برای دختران فعال بود،به تعداد 6 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه و یک نفر معلم زن در مکتب متوسطه درس می داد. 22- در ولایت پکتیا که به تعداد 3 باب مکتب دهاتی،5 باب مکتب ابتدائیه ویک باب مکتب متوسطه برای دختران کار می کرد،به تعداد 2 نفر معلم زن در مکتب دهاتی،12 نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه و یک نفر معلم زن در مکتب متوسط تدریس می کردند. 23- در ولایت پروان که به تعداد 9باب مکتب دهاتی،9 باب مکتب ابتدائیه،2 باب مکتب متوسطه و یک باب مکتب لیسه برای دختران فعال بود،به تعداد،2 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،53نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،12 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 7 نفر معلم زن در مکتب لیسه درس می دادند. 24- در ولایت بلخ که به تعداد 21باب مکتب دهاتی،8 باب مکتب ابتدائیه ،4باب مکتب متوسطه و 2 باب مکتب لیسه فعالیت می کرد،به تعداد 4 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،10 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،34 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 11 نفر معلم زن در مکاتب لیسه درس می دادند. 25- در ولایت بغلان که به تعداد 8 باب مکتب دهاتی،6 باب مکتب ابتدائیه،3 باب مکتب متوسطه و یک باب مکتب لیسه دختران فعال بود،به تعداد 40 نفر معلم زن در مکاتب ابتدائیه،27 نفر معلم زن در مکاتب متوسطه و 3 نفر معلم زن در مکتب لیسه مصروف تدریس بودند. 26- در ولایت بدخشان که به تعداد 20 باب مکتب دهاتی،5 باب مکتب ابتدائیه و یک باب مکتب لیسه برای دختران موجود بود.به تعداد 5 نفر معلم زن در مکتب دهاتی،22 نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه و 2 نفر معلم زن در مکتب متوسطه تدریس می کردند. 27- در ولایت بادغیس که به تعداد 3 باب مکتب دهاتی،یک باب مکتب ابتدائیه ویک باب مکتب متوسطه برای دختران فعال بود،به تعداد یک نفر معلم زن در مکاتب دهاتی،11 نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه و 2 نفر معلم زن در مکتب متوسطه درس می دادند. 28- درولایت ارزگان که به تعداد 27 باب مکتب دهاتی و یک با مکتب ابتدائیه برای دختران فعالیت داشت،تنها 2 نفر معلم زن در مکاتب دهاتی مصروف تدریس بودند. 29- در ولایت بامیان که به تعداد 2 باب مکتب دهاتی و یک باب مکتب ابتدائیه برای دختران وجود داشت،به تعداد 3 نفر معلم زن در مکتب ابتدائیه درس می دادند. ارقام فوق نشان می دهد که فقط در چند ولایت بود که تعداد معلمین اناث تا حدی جوابده ضرورت مکاتب دخترانه بود.ولی در ولایات دیگر،این تعداد به اندازه ای ناچیز به نظر می رسد که نمی توان روی نقش معلمین اناث بخاطر مطمئن شدن والدین دختران به ادامه تعلیم ایشان در تحت نظر استادان زن حساب کرد.بنا براین،این موضوع را می توان به صفت یک موضوع اساسی در علاقمند نبودن والدین دختران به پیشبرد آموزش شان در مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه دخترانه به حساب گرفت. در حالی که پروسه پیشرفت امور معارف در کشور، به این شرح بود ، مدرسین علوم دینی، معلمان و معلمات مصروف در مدارس و مکاتب در برابر شاگردان شان خیلی ها جابرانه عمل می کردند. لت و کوب شاگردان و تهدید و توهین ایشان اعمالی بودند که آموزگاران و مدرسین بخاطر تنبیه آنان به آن متوسل می گردیدند. به همین خاطر هم بود که ضرب المثل هایی چون: "تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد گاو و خر" و "خمچه معلم گل است، وقت زدن بلبل است، حالا ما را لت میکند، فردا ما را مرد می کند." ورد زبان همه بود. به همین ترتیب، متعلمین و متعلماتی که از مکاتب دهاتی و ابتدائیه فارغ می گردیدند، نظر به دلایل ذیل موفق به پیشبرد تعلیمات خویش در مکاتب متوسطه نمی شدند : 1. دور بودن مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه از محلی که شاگردان در آن زندگی می کردند. 2. نبودن جای بود و باش شاگردان در ساحه ایکه مکاتب ابتدائیه،متوسطه و لیسه فعال بود. 3. عدم توانایی اقتصادی والدین شاگردان جهت پرداخت مصارف فرزندان شان که علاقه به ادامه تعلیم داشتند. 4. بی علاقه بودن والدین شاگردان به ادامه تعلیم فرزندان شان. چون والدین ایشان از آنان بخاطر انجام کارهای روزمره استفاده می کردند. 5. علاقه نداشتن والدین،به ادامه تعلیم و تحصیل به آن عده از دختران شان که دارای سن بالاتر از ده سالگی می بودند. 6. جایز نداشتن والدین،ادامه پیشبرد آموزش مشترک دختران با پسران را . نصاب تعلیمی در دهه دموکراسی و قبل از آن، به گونه ای تدوین گردیده بود که در محتوای آن توجه زیاد به تقویت روحیه صلحشوری و مبارزه جویانه متبارز بود. چنان که در میان مردم نیز علاقه زیادی به شنیدن اسطوره هایی چون شهنامه فردوسی، رستم نامه،ابومسلم،داستان گور اوغلی،امیر ارسلان و امیر حمزه در میان مردمان تورک و تاجیک و داستان حمله حیدری در میان مردم هزاره وجود داشت. اینها همه روحیه قهرمان پرستی ورزمی ایشان را تقویت می کرد. این در حالی بود که در سال 1353 ، یعنی دوسال بعد از منتشر گردیدن احصائیه مذکور، در افغانستان 29 ولایت، 314 واحد اداری (ولسوالی) و در حدود 21000 قریه های خورد و بزرگ وجود داشت و تعداد نفوس آن در حدود 17 الی 18 ملیون نفر تخمین می گردید.(16) به اساس احصائیه ای که در سالنامه احصائیه معارف افغانستان که در سال 1351 منتشر گردیده است،دیده می شود که به تعداد 2807 باب مکتب دهاتی در 21000 قریه کشور، برای ذکور و 138 باب مکتب دهاتی برای اناث ایجاد شده بود. در مکاتب دهاتی ذکور، به تعداد 2414 معلم که از این جمله 511 نفر آن دارای تعلیمات خصوصی (اکثراً ملا امام های مساجد)، 201 نفر فارغ صنف شش، 422 نفر فارغ صنف نهم مسلکی، 660 نفر بکلوریا پاس، 114 نفر فارغ دارالمعلمین صنف 12 ، 506 نفر فارغ دارالمعلمین مستعجل بودند. به همین ترتیب در 138 باب مکتب دهاتی اناث، 12 نفر معلم دارای تحصیلات خصوصی، 20 نفر فارغ صنف شش، 16 نفر فارغ دارالمعلمین صنف 12، و 5 نفر لیسانس وظیفه تدریس شاگردان را پیش می بردند. اگر تعداد مکاتب را با تعداد مساجد در کشور مورد محاسبه قرار دهیم، می بینیم که : در صورتی که برای هر قریه دو محراب مسجد، برای مراکز ولسوالی ها 5 محراب مسجد و برای مراکز ولایات 15 محراب مسجد را شامل محاسبه سازیم، به این نتیجه می رسیم که در آن زمان به تعداد 44005 محراب مسجد در کشور فعال بوده است. البته بادر نظرداشت اینکه در هر مسجد یک ملا امام نیز وجود داشته،و ملاامام مذکور، اگراز یکطرف وظیفه پیش نمازی رابدوش میکشيد از جانب دیگر مسئول تدریس اطفال قریه نیز بود. مبتنی بر این محاسبه، دیده می شود که 2945 باب مکتب دهاتی فعال برای کودکان ذکور و اناث در مقایسه با 44005 محراب مسجد یک رقم خیلی ها ناچیز بوده و همچنان 2945نفر معلمان و معلماتی که در مکاتب دهاتی مصروف تدریس بودند، در مقایسه با تعداد 44005 مدرس در مساجد، باز هم رقم خیلی ها اندک را نشان می دهد. از نتیجه این محاسبه می توانیم برداشت کنیم که مدرسین علوم دینی باید وسیعتر از معلمین و معلمات مکاتب دهاتی ایکه در آنها آموزش معاصر برای شاگردان داده میشد، عمل می کردند. چون،اکثریت مطلق مردم افغانستان به احکام دین مبین اسلام اعتقاد داشته و آموزش مسایل دینی را جز مکلفیت های ایمانی خویش می دانند. این خصیصه آنان موجب آن می گردید تا بر قوت اعتقادیی که نسبت به دین خویش داشتند، افزوده گردیده و در برابر هر باوری که خلاف عقاید مطابق به احکام دین مبین اسلام و اعتقادات خرافی ایشان پنداشته میشد، با حساسیت برخورد کنند. در حالی که مضامین مورد استفاده معلمین در مکاتب دهاتی به جز از اینکه شاگردان را با خواندن و نوشتن خط به شکل ابتدائی آن آشنا سازد و چیزی هم در مورد عملیه محاسبه (جمع، تفریق و ضرب) به آنان معلومات دهد، موضوع دیگری را در ذهن ایشان القا نمی کرد. این بدان معنی بود که محتوای نصاب تعلیمی دهاتی و ابتدایی در آن زمان، توانایی آن را نداشت تا بر شماری از عنعنات و رسوم عقب مانده و خلاف احکام دین مبین اسلام که ذهن مردم را مصروف نگهداشته بود، اثر گذاشته و موجب وارد آمدن تغییر در زندگی خالی از محتوای حقوق بشری اطفال گردد. علاوه بر این، قراری که احصائیه نشان می دهد، اکثر معلمین مصروف در مکاتب دهاتی، دارای تعلیمات خصوصی بوده و درجه تعلیمی شان در سطح خیلی ها نازل قرار داشت.
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
Tue 28 Oct 2008ساعت 13:46 توسط یما شیون |
|
|
نویسنده: اسدالله "ولوالجی معارف معاصر وسطح بهرمندی زنان افغان از آن
اساس معارف معاصر در افغانستان، در زمان زمامداری شاه امان الله خان گذاشته شد. به گونه ایکه، پس از به قدرت رسیدن او در سال 1298 اولین مکتب اختصاصی برای زنان زیر عنوان "مکتب مستورات"،در سال 1300 در شهر کابل تاسیس گردید. با رونق یافتن کار مکتب مذکور طی چند سال، تعداد شاگردان آن که در آغاز به 34 تن می رسید، به 200 شاگرد ارتقا یافت و عده ای از فارغین این مکتب، جهت تحصیل به کشور های ترکیه،آلمان و فرانسه،اعزام شدند.(1) بعد از آن، مکتب دیگری بنام "عصمت" و از آن به بعد، چند باب مکتب دخترانه دیگر در اطراف این شهر فعال شد. در مکاتب مذکور، علاوه بر مضامینی که شامل نصاب تعلیمی معاصر بود و برای پسران درس داده میشد، مضمون های پخت و پز غذا های داخلی، دوخت و بافت، زندگی خانواده، تربیت اطفال و تاریخ زندگی زنان مشهور جهان نیز تدریس می گردید.(2) این تحول در تاریخ زندگی زنان افغان، هنگامی رو به رکود نهاد که شاه مذکور دست به اجراآت چپروانه در این زمینه و امور دیگر زد و اسباب سقوط خویش توسط حبیب الله کلکانی را در سال 1308 فراهم ساخت. بعد از امان الله خان، نادرشاه(1308-1312ﻫ.ش)و پسر وی ظاهرشاه(1312-1352ﻫ.ش)، کارهایی را جهت دسترسی زنان به سواد ابتدایی و متوسط از طریق شامل گردیدن ایشان در مکاتب فعال در شهر کابل و ولایات کشور، انجام دادند. تا اینکه در زمان صدارت سردار محمد هاشم در سال 1318 ، اولین فاکولته نسوان در پایتخت کشور ایجاد و به فعالیت پرداخت. به همین ترتیب در ختم صدارت وی در سال 1325، تعداد مکاتب به 339 باب،تعداد متعلمین به 93344 نفر و تعداد معلمین به 2677نفر ارتقا یافت.(3) این پروسه در زمان صدارت سردار شاه محمود خان (1325-1332ﻫ،ش) سیر سعودی پیمود و در نتیجه ،تعداد مکاتب،متعلمین ،متعلمات و معلمین به این شرح بالا رفت: 1- مکاتب ذکور: 463باب 2- مکاتب اناث: 20 باب 3- متعلمین ذکور 103907 4- متعلمین اناث 7343 5- معلمین ذکور: 3152 6- معلمین اناث: 289(4) همچنان در دوره صدارت این صدر اعظم در سال 1385،موسسه نسوان ایجاد گردید.در این موسسه در ابتدا کورسهای سواد خوانی،کاردستی،تدبیر منزل و پخت و پز در آن دایر شد.و عده زیادی از زنان محروم از سواددر آن شامل گردیدند.به مرور زمان،این موسسه رو به توسعه نهاد و شعباتی از آن در ولایات هرات قندهار،بلخ و بغلان ایجاد گردید.با توسعه پذیری موسسه مذکور،در سال 1328کورسهای خیاطی،کتابخانه،سینما و کودکستان در آن تاسیس و فعال ساخته شدند.(5) علاوه بر این در همین سال،همزمان با ایجاد ملالی زیژنتون یک مکتب قابله گی برای آموزش قابله ها جهت بدست آوردن معلومات اساسی معاصر مسلکی ،تاسیس شد.بعدها یک باب مکتب لیسه برای زنان شوهر دار و زنانی که سن آنها بالاتر از سن پیشبرد آموزش در مکاتب دیگر بود،ایجاد گردید.در این لیسه،اضافه بر مضامین عمومی،آموزش در قسمت تربیه طفل،خیاطی،آشپزی،تایپ و صنایع دست دوزی تدریس می شد.این موسسه ،به کار خود ادامه داد و یک مجله بنام میرمن را نیز منتشر ساخت.(6) به همین ترتیب، در سال 1327 یک فاکولته در رشته ادبیات برای اناث در چوکات پوهنتون کابل ایجاد گردید. این در حالی بود که تا سال 1340 دختران حق نداشتند در فاکولته هایی که مصروف تحصیل بودند با پسران در یک صنف درس بخوانند.(7) این روند پس از روی صحنه آمدن سردار محمد داود خان به صفت صدراعظم در سال 1331 ، باایجاد 4 باب مکتب متوسطه در سطح کشوربرای دختران ، پیش رفت. از آن به بعد، در سال 1346پوهنحی حقوق و علوم سیاسی در چوکات پوهنتون کابل ایجاد گردید و به تعداد 430 پسر و دختر در آن به تحصیل پرداختند. (8) قراری که مختصراً شرح داده شد،در حالی که برنامه تعلیمی و تحصیلی زنان در افغانستان به همین منوال تحقق می پذیرفت، در نتیجه، به اساس احصائیه ای که در سال 1347 گرفته شده است، در فاصله بین سالهای 1330 و 1346، تعداد مکاتب ایجاد شده برای نسوان در افغانستان، و تعداد شاگردانی که در آنها درس خوانده اند و معلماتی که در مکاتب مذکور درس داده اند، بر حسب ذیل ارتقا یافت :
گرفته شده از سالنامه "افغانستان در پنجاه سال اخیر"که در ماه سنبله سال 1347 منتشر گردیده است. همچنان،طوری که در صفحه نهم احصائیه معارف افغانستان منتشر ه سال 1351،به ملاحظه می رسد،در سال های 1347،1348،1349،1350و 1351،تعداد معلمین اناث به این شرح بوده است:
وضع تعلیمی و تربیوی دختران در دهه دموکراسی
در دهه دموکراسی (1342-1352) و بعد از آن، در طول پنج سالی که سردار محمد داود خان به صفت رئیس جمهور کشور اجرای وظیفه کرد، تحول بزرگی در عرصه تعلیمات و تحصیلات زنان وارد آمد. به گونه مثال در سال 1340دختران علاوه بر اینکه حق این را دریافتند تا یکجا با پسران در فاکولته های پوهنتون کابل درس بخوانند، در سال 1354تعداد ایشان ، %12 محصلین پوهنتون را می ساخت.(9) به همین ترتیب با مراجعه به احصائیه ای که در سال 1351 ، از سطح رشد معارف کشور گرفته شده و در سالنامه ای تحت عنوان "احصائیه معارف افغانستان" قید گردیده است، می بینیم که : 1- در مکاتب دهاتی 771نفر ذکور و 6نفر اناث با داشتن سند بکلوریا،119 نفر ذکور و 6 نفر اناث با داشتن سند فراغت از صنف 12 از دارالمعلمین،572نفر ذکور و 2 نفر اناث با داشتن سند فراغت از دارالمعلمین مستعجل،460نفر ذکور و 19 نفر اناث با داشتن سند فراغت ازدارالمعلمین صنف 9،12نفر ذکور با داشتن سند فراغت از صنف نهم،243نفر ذکور و 21نفر اناث فارغ صنف 6 و پایین تر از آن ،309نفر ذکور و 111 نفر اناث دارای تحصیلات خصوصی که جمعا 2486نفر معلم ذکور و 65 نفر معلم اناث می گردید.مصروف تدریس بودند.(10)
2- در مکاتب ابتدائیه: 38نفر ذکور و 5 نفر اناث، لیسانسه،145 نفر ذکور و 124نفر اناث، فارغ دارالمعلمین عالی،1853نفر ذکور و 997نفر اناث دارای سند فراغت بکلوریا ،2145نفر ذکورو 384نفر اناث فارغ دارالمعلمین صنف دوازدهم 2352نفر ذکور و 19 نفر اناث، فارغ دارالمعلمین مستعجل ،805نفر ذکور و 155نفر اناث فارغ التحصیل صنف نهم 1502نفر ذکور و 534اناث، فارغ صنف نهم متوسط ها،252نفر ذکور و 155نفر اناث، فارغ صنف 6 و پایین تر از آن، 5970ذکور و 27نفر اناثف فارغ مکاتب مسلکی دیگر،209نفر ذکور و 28نفر اناث، دارای تحصیلات خصوصی و 1 نفر معلم زن خارجی مصروف تدریس بودند.(11) 3- در مکاتب متوسط: 102نفر ذکور و 51 اناث، لیسانسه، 389 نفر ذکور و 100 نفر اناث، فارغ دارالمعلمین عالی،1041نفر ذکور و 232نفر اناث دارای سند بکلوریا،1337نفر ذکور و 30 نفر اناثف فارغ صنف 12 دارالمعلمین ،249نفر ذکور و 2 نفر اناث، فارغ دارالمعلمین مستعجل ، 77نفر ذکور و یک نفر اناث، فارغ دارالمعلمین صنف نهم ،149نفر ذکور و 32 نفر اناث، فارغ صنف نهم متوسط ها،16 نفر ذکور فارغ صنف ششم و پایین تر ازآن، 272 نفر ذکور فارغ مکاتب مسلکی دیگر،26نفر ذکور و 8نفر اناث، دارای تحصیلات خصوصی،9 نفر ذکور و 3نفر اناث معلمین خارجی.(12) 4- در لیسه ها: 312نفر ذکور و 202 لیسانسه،443نفر ذکور و 18نفر اناث فارغ دارالمعلمین عالی،377 نفر ذکور و 66نفر اناث دارای سند بکلوریا،502نفر ذکور و 14نفر اناث فارغ صنف 12 دراالمعلمین،34 نفر و 3 نفر اناث فارغ دارالمعلمین مستعجل، 11نفر ذکور فارغ دارالمعلمین صنف نهم،25نفر ذکور و 5 نفر اناث فارغ صنف نهم متوسط ها،2 نفر ذکور فارغ صنف ششم و پایین تر ازآن،180 نفر ذکور و 1 نفر اناث فارغ مکاتب مسلکی دیگر،14 نفر ذکور و 2 نفر اناث دارای تحصیلات خصوصی 60 نفر ذکور و 12 نفر اناث معلمین خارجی مصروف تدریس بودند.(14) 5- درمکاتب مسلکی و تربیه معلم: 112 نفر ذکور و 22 نفر اناث لیسانسه،47 نفر ذکور و 2 نفر اناث فارغ دارالمعلمین عالی، 143 نفر ذکور و 18 نفر اناث دارای سند فراغت بکلوریا، 45 نفر ذکور و 1 نفر اناث فارغ صنف 12 دارالمعلمین،3 نفر ذکور فارغ دارالمعلمین مستعجل،2 نفر ذکور فارغ دارالمعلمین صنف نهم، 4نفر ذکور فارغ صنف نهم متوسطه، 1 نفر ذکور فارغ صنف ششم و پایینتر از آن،247 نفر ذکور فارغ مکاتب مسلکی دیگر،10 نفر ذکور دارای تحصیلات خصوصی،20 نفر ذکور و 1نفر اناث معلمین خارجی مصروف تدریس بودند.(10) -6 در موسسات تحصیلات عالی موسسات تحصیلات عالی که شامل فاکولته ها ی طب،حقوق،علوم،ادبیات،شرعیات،انجینری، زراعت، اقتصاد،فارمسی،تعلیم و تربیه،طب ننگرهار،پولی تخنیک، دارالعلمین عالی و انیستتیوت اداری می گردد، به تعداد 8507محصل پسر و به تعداد 1310محصل دختر مصروف تحصیل بودند. در این سال تعداد استاد های پوهنتون به تفکیک رتب علمی شان به این شرح محاسبه می شدند. 1- پوهاند 56 نفر 2- پوهنوال 38 نفر 3- پوهندوی 70 نفر 4- پوهنمل 124 نفر 5- پوهنیار 165 نفر 6- پوهیالی 287 نفر 7- استادان خارجی 8 نفر 8- کاتتر پارت 23 نفر 9- خارج کدر 20 نفر طوری که دیده می شود،در این جمع حتی یکنفر استاد مربوط به جنس اناث وجود ندارد.(13)
همچنان،در سال 1351،احصائیه مکاتب دهاتی،ابتدائیه،متوسطه،لیسه، مسلکی و تربیه معلم و شاگردان ذکور و اناثی که در آنها درس می خواندند،نشان می دهد که :
گرفته شده از صفحه 20 احصائیه معارف افغانستان در سال 1351 نشر شده از جانب ریاست پلان وزارت معارف.
همچنان،در سال 1351،تعداد مکاتب با تفکیک مربوطیت آنهابه شاگردان ذکور ، اناث و تعداد استادان ، شاگردان موسسات تحصیلی و احصائیه معلمین اناث با تفکیک مکاتب به درجات مختلف، ارقام مندرج در جداول ذیل را نشان میداد.
گرفته شده از صفحه 20 احصائیه معارف افغانستان 1351
احصائیه معلمین اناث در ولایات به تفکیک مکاتب در سال 1351
طوری که واضح گردید،روند آموزش معاصر در افغانستان،بیانگر آن است که اساس معارف عصری در کشور، در شهر کابل گذاشته شد و بعد از آن در مراکز شهری دیگر که شامل ولسوالی ها و ولایات میگردید،توسعه پذیرفت . تحقق این روند ادامه دارد... |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
Wed 22 Oct 2008ساعت 15:8 توسط یما شیون |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ضرورت ایجاد نصاب تعلیمی جدید برای تعلیمات عالی مسلکی با نشستن کبوتر صلح بر پیکر نیمه جان کشور عزیز ما افغانستان مکاتب به روی دختران و پسران بازشد. زنان و دختران که محرومترین قشر جامعه را تشکیل می دهند در دوره سیاه گروه طالبان از نعمت آموزش و پرورش محروم بودند راهی مکاتب و دانشگاه ها شدند. تعلیم و تربیه که اساس و بنیاد جامعه را می سازد و یکی از اولویت های کاری دولت است مسئولین معارف تلاش نمودند تا نصاب تعلیمی مناسب را غرض فراگیری علم و دانش ، دانش آموزان تدوین نماید اما تا حال یک نصاب جدید که همخوانی با پیشرفت فن اوری روز داشته باشد و جوابگوی خواست قشر جوان باشد و مشکلات آنها را مرفوع سازد ارائه نشده است . از سوی هم روی تطبیق نصاب تعلیمی تفاهم کاری میان مقامات معارف وجود ندارد به گونه مثال پروسه تحت عنوان تدریس به زبان مادری را بررسی کنیم تطبیق آن در بسیاری شهرها عملا امکان پذیر نیست چرا که هر آن برادر پشتون که در کابل زندگی می کند زبان فارسی دری را بهتر از پشتو تکلم می کند. آیا می شود آنرا جبرا از خواندن و نوشتن به زبان دری محروم ساخت به خاطری اینکه زبان مادری اش پشتو است؟ هم چنان سا یر زبان ها؟. دنیا امروزی که بر بنیاد تکنالوژی (فن آوری ) پیشرفته استوار است بناَ نصاب تعلیمی نیز باید بر آن استوار و سازگار باشد. در معارف افغانستان بد بختانه مکاتب وجود دارد که تا حال نام از لابراتوار را شنیده اند ولی آنرا به چشم ندیده اند و تنها تدریس نظری قابل فهم و درک درست نبوده که ضرب المثل مشهور است که گویند (شنیدن کی بود مانند دیدن) درس که به شکل نظری تدریس می شود برای دانشجو به درستی قابل درک نیست. در تشکیل وزارت معارف افغانستان تعلیمات عالی وجود دارد که می توان از تعلیمات عالی اداره و حساب داری، انستیتوت تکنالوژی معلوماتی ( فن آوری اطلاحات ) که مربوط وزارت مخابرات است که درین انستیتوت پروگرام های شامل MCP, ,MCSE, CCNA, و امثال برنامه های مربوط به تکنالوژی معلوماتی درج نصاب تعلیمی است اما نصاب تعلیمی که بتواند به شکل مدرن این برنامه ها را تطبیق نماید وجود ندارد و از سوی هم استادان که بالای مضامین فوق حاکم باشند و از عهده تدریس آن بدر آیند وجود ندارد لذا گفته میتوانیم که مضامین فوق به شکل نام نهاد وجود دارد اما بهره کافی از آن به دست نمی آید. انستیتوت اداره و حساب داری فعلی که قبلآ به نام لیسه تجارت مسمی بود مدت چند سال می شود که تا صنف چهاردهم در بخش های روزانه و شبانه دانشجو پزیرفته که تقریبآ کسانیکه از بهره تحصیل در دانشگاه های کشور محروم شدند مشکل آنها را مرفوع ساخته است. درین انستیتوت استادان لیسه تجارت در بدل حق الزمه نا چیز فی ساعت چهل افغانی در خدمت اولاد وطن قرار دارند که همه دانشجویان مدیون احسان شان استند ولی نکته که باید از جانب مسئو لین معارف در نظر گرفته شود این است که اساتید محترم به تکنالوژی جدید دسترسی ندارند و انستیتوت مزکور نیز با تکنالوژی جدید مجهز نیست و دانشجویان که از انستیتوت فارغ می شوند به موسسات اقتصادی جذب نمی گردند، لذا مسایل که از جانب استادان درس داده می شود باید به سیستم تکنالوژی جدید تدریس شود. مضامین اقتصاد ملی، اقتصاد تصدی، اقتصاد صنعتی، مبادی حقوق، حقوق تجارت، حقوق اداره ... همه از نوت های قبلی دانشگاه کابل است که امروز در دانشگاه هم تدریس نمی شود. با پیشرفت علوم می بایست نوت های فعلی انستیتوت اداره و حساب داری update ( بروز ) شود و یا از منابع انترنتی تهیه و تدوین شود که به همه دانشجویان قابل دسترس باشد. در غیر آن آموزش و پرورش افغانستان با ضایع کردن منابع مالی داخلی و خارجی از کیفیت پایان برخوردار بوده و فارغان این موسسات تعلیمی از کار آیی مناسب برای بازسازی کشور برخودار نخواهند بود و همیشه تکیه ما با منابع کارشناسی بیگانه خواهد بود که با دست مزد گزاف به کار گماشته میشوند. که این منابع انسانی بیگانه بنا به نا آشنایی به بافت فرهنگی اجمتماعی کشور و نبود امکانات که درخور شرایط کاری انها است چندان موثر نخواهند بود. |
|
+ نوشته شده در
Thu 6 Sep 2007ساعت 15:58 توسط یما شیون |
|
|
د وطن غم کابله ولی یی خفه ولی دی رنگ نشته دی په وینو سور پرهر پرهر یی په تا ننگ نشته دی هغه کوڅی هغه باغونه دی ویجاړ پراته دی د وینو بوی دی ولی دغلته لونگ نشته دی چی څوک بی وسه شی نو هر څوک پری ظلمونه کوی ولی د ظلم مقابل کی دلته جنگ نشته دی هر یو افغان د حق ویلو نه پرهیز دی دلته د انصاف چغه ټولیدل او یو غورځنگ نشته دی څومره بی قدره د افغان وینی تویږی هر ځای هر څه تغیر دی د اوبو هغه خپل رنگ نشته دی د لری لیری به دی خلک تماشی ته راتلل نن ستا کوڅو کی هغه تگ هغه راتلنگ نشته دی ای (وطنیاره) د دنیا خلکو ته وایه دغه دغه رښتیا ده چی اسلام کی خو نیرنگ نشته دی عبدالبصیر ( وطنیار ) |
|
+ نوشته شده در
Wed 22 Aug 2007ساعت 10:3 توسط یما شیون |
|
|
پساکوهی، شاه بيت غزل شهامت دگر زر رخشان رسد از خاک پساکوه دگر دُر غلطان رسد از کوه ســـکاوند دکتر صاحبنظر مرادی قربان پساکوهی پارتیزان تیز هوش، چریک سریع العمل، سازمانده بی نظیر، دوست با اعتماد و مبارز حرفوی راه منافع تاریخی و حرمانهای مردم محروم کشور خود بود. او در واقع سرقافله کاروان شهادت است، در آنسالهائيکه فداکاری و قربان شدن در مسیر اهداف و مرامهای برگزیده میهنی هنوز در سطح بحثهای تیوریکی مطرح بود، پساکوهی هر آن آماده گی برای از خود گذشتن و فدا شدن در مذبحه آرمان برگزیده خویش را داشت و عملاً کمر بسته درین راه گام برمیداشت. تاکستانهای سوخته حماسه سازان شمالی، کوهپایه ها و دره های هندوکش و پنجشیر و وجب وجب شالیزارهای تخارستان سنگستانهای و بدخشان از رهنوردی این پارتیزان جسور و همراهان او شهادت میدهند. او که همواره در برابر نامردمیهای رژیم های بسر اقتدار و قلدران وقت از استادان خویش کلمه نفی را آموخته بود و به بزرگترین درس تاریخ در تعین سرنوشت جامعه یعنی تربیت سیاسی مردم، دهقانان و زحمتکشان کشور در دهقان خانه های شمال باورمند بود و همت میورزید، جاسوسان رژیم همواره، چنان سایه در تعقبش بودند. ازینرو پساکوهی همواره با تعدادی ازین یلان هم فکر و هموطنش که نمیتوانست از مسیر ترصدگاههای ماموران امنیتی رژیم به نقاط کشور سفر نمایند، با پاهای متین و باصلا بتش از مسیر تاکستانهای وادی کوهدامن و دره های صعب العبور هندوکش رهسپار معیادگاههای خویش میگردید. او بارها در حلقه محاصره پاسبانان رژیم گیر ماند، اما با تدبیر و کاردانی توانست خود را نجات دهد و تیر تعقیب گران و خوش خدمتان رژیم را بخاک بنشاند. پساکوهی مردی نبود که صرف بتوان با بازگویی خاطره ها و تحریر یک بیوگرافی موجز درباره اش سخن گفت، بلکه او در ابعاد کثیر السطوح اهرم اجتماع از قله های فکری تا پهنای قاعده این اهرم که همانا جمعیت خاموش مردم هستند، پیوند داشت و در هر منشور و سطوح شخصیت او صفات برازنده ای از استعداد، تفکر، سخنوری، مهارتهای نظامی، مردم دوستی، و مهرورزی به برهنه پایان و محرومان جامعه نهفته بود. مسئولیت در راه ایفای نقش تاریخی و شناخت واقعی پدیده های اجتماعی آنگاهیکه به باور انسان و منبع عشق و الهام او مبدل شود، دیگر همه رهنمودها و راهکارها میتوانند از شیره جان فرد مسئول برویند و سربکشند. پساکوهی خود کسی بود که از آموزشهای تیوریکی چون میتودولوژی تفکر استمداد می جست و در چارچوب کلی اهداف و آرمانهای خویش میتوانست در برابر حوادث و رخدادهای جاری کشور و موقعیت ویژه خویش تحلیل و محاکمه وضعیت نماید و راه برونرفت برگزیند. او مثل سایر دوستان حرفوی خویش همواره با رهتوشه ای از کتاب و نبشته های از تجارب انقلابات امریکای لاتین، ویتنام، چین و کشورهای مستعمره آسیایی و افریقایی مجهز بود. با اینکه از شرایط تاریخی و اجتماعی کشورهای در حال برپایی جشنهای استقلال خواهانه آگاهی خوبی داشت، خود عوامل شکستها و پیشرفتهای این جنبشها را در ایران، پاکستان، الجزایر، کنگو، ویتنام و فلسطین تحلیل و با شرایط ویژه کشور خویش مقایسه میکرد و در معرض آگاهی همرزمانش قرار میداد. پساکوهی پس از راه اندازی جنبش سوم عقرب 1344 در شهرکابل که توسط استادش شادروان محمد طاهر بدخشی رهبری گردید و این جنبش با مداخله نظامی عمال رژیم از پای در آمد و بعداً سوسیال شونیستان و دنباله روان انقطابهای ترند گرای آنروز در مورد نتایج این جنبش چیزهای گفتند، بخاطر پاسخدهی به آنها رساله "توفان شمال" را نوشت و در آن انگیزه ها و نتایج همچو خیزشهای سیاسی را در شرایط آنروز کشور بصورت روشنی برشمرد. صاحب این قلم امیدوارم بتوانم تا در آینده های نزدیک این رساله را بمثابه بخشی از میراث سیاسی مبارزان سه دهه قبل کشور بچاپ برسانم. زیرا تاریخ پيچیده معاصر ما بگونه ای شکل گرفته است که بازتاب تجارب شخصیتها و گروهها در مناطق جغرافیایی آن میتواند به بازگویی برهه های از هم گسیخته آن مدد رساند، و ما بکمک اینهمه بیاننامه ها و ارزیابیهای همگانی بتوانیم همچو شهود و ماخذ دست اول در تدوین تاریخ عمومی کشور درین برهه های خونین استفاده نمائیم. ما درین دوره ایکه فاجعه بر جامعه ما حکومت کرده است، روشنفکران، مبارزین، متجددین، اندیشه پردازان زیادی را از دست داده ایم که آنها اکثراً به جرم اندیشه ملی و تائید نکردن برنامه های مداخله گرانه اجانب و دیکته بیگانگان و ایستاده گی در برابر عوامل داخلی آنان جانهای شیرین خود را همچون پساکوهی از دست داده اند. درینحال انصاف نخواهد بود تا این خونهای انباشته را که میراث انقلابی و وطنپرستی مردم ما درین مقطع خونین هستند، کم اهمیت جلوه دهیم و از بازتاب روح بزرگ حماسی جامعه خویش به نسلهای آینده اهمال نمائیم. قربان پساکوهی در عرصه تربیت نسل مربوط به زمانش همچون معلم مسئوول درسهای بزرگ ایثار و وطندوستی آموخت و چنانکه در تجارب و آزمون های بعدی پابپای سیر حوادث در کشور دیدیم، جوانانیکه بصورت مستقیم از دانش سیاسی و تربیوی او آموخته بودند، پس از کودتای ثور 1357 با تشخیصی که از ماهیت شریر و وابستگی حفیظ الله امین داشتند، بی تردید در پانزدهم اسد همانسال بمثابه نخستین قیام کننده گان مخالف رژیم ولسوالیهای شهر بزرگ، رستاق و کشم را برای مدت کوتاهی از حاکمیت امینیها آزاد نمودند. اینکه چگونه نحوه عمل و پیامد این قیام از سوی مسئولین آن ارزیابی گردیده بود و چه پیامدی در برداشت بحث جداگانه ایست و در زمان دیگر به آن پرداخته خواهد شد، اما آنچه درینخصوص شایسته یاد کرده است تاثیر روانی و بنیادی تربیت پساکوهی در راه اندازی عمل جسورانه نظامی در عده ای از جوانان بود، که بی توجه به سطح آماده گی و مقایسه توانایی و مقابله با رژیمی که از سوی یک ابرقدرت جهانی مورد حمایت قرار دارد، در برابر آن به نافرمانی و قیام آغاز کردند. این افراد چون محمد کمین و محمد نسیم ثمرغی، محمد نعیم فولاد، انجنیر محمد حسین، عبدالمحمد، فیض علی، معلم محمد امین بیدار، میرزا امین، محمد عثمان، نظر محمد، غلام قادر کاتکی، حاجی دادر و پسرش قمرالدین و عبدالله کولیچی، محمد شفیع، عبدالقدوس و اسدالله کاتکی، معلم دین محمد، معلم میر احمد، گدا محمد، عبدالقادر زرنگانی، میر احمد ملوانی، فیض الله زرگر، نور احمد وندیانی و جمع دیگر بیباکانه در عملیات ضد رژیم در زادگاه پساکوهی اشتراک نمودند و روانه سفر بی برگشت در راه برگزیده خویش گردیدند. اینان همان سروده شاعر جوانمرگ هم تبار خود شهید عبدالقهار عاصی را به نمایش گذاشتند که: "به خانه خانه رستمی بخــانه خــانـه آرشـــی بــرای روز امتــــحـان دلاوری کمـــانـکـشی" شهباز یکتن ازین دلاوران که در شهر قندوز دستگیر گردید، در زیر شکنجه های غیر انسانی مستنطقین جان به جان آفرین سپرد، اما نام خویش را بجزتکرار "مرگ" افشا نکرد که این شهامتها جزوی از اسطوره قابل افتخار برای مردم ما خواهند بود. در حادثه پانزدهم اسد 1357 که هنوز رژیم کودتا بر محلات کشور حاکمیت داشت، تنها از ولسوالی شهر بزرگ (زادگاه پساکوهی) حدود دوصد تن روشنفکر و غالباً معلمین و شاگردان مکاتب، متنفذین محلی و دهقانان را بازداشت و در پولیگون باستیل پلچرخی بدون محاکمه قانونی به جوخه اعدام سپردند. تعداد افراد و اشخاصیکه به جرم عضویت در سازمان سیاسی محمد طاهر بدخشی که قربان پساکوهی تا دم مرگ خود عضویت هیئت رهبری ان را دارا بود و به شهادت رسیده اند، حدود چهار و نیم هزار نفر کادرها و اعضای برجسته این سازمان اعلام شده اند. با این، پساکوهی و همرزمان فداکارش در آزمون رفتن به مذبحه انقلاب ملی و موکراتیک تلخیها و تلفات مبارزه را خود پذیرفتند و قربانیی راه برگزیده خویش گردیدند، و امتیازات حاکمیت خود خوانده استعجالی گویا "خلق" را به کسانی دادند که از اندیشه تا عمل در برزخ باورهای منحرف خود با شعارهای عوامفریبانه می طپیدند و کودتای نظامی خود را آنهم بکمک مستقیم شوروی وقت انقلاب ملی وانمود کردند، و پس از چند روزی حاکمیت تحت الحمایه اجنبی و مقابله در برابر مردم افغانستان و ارتکاب جرایم ملی در برابر (زیار ایستونکی زحمتکشان) مسیر ترقی و عدالت را بروی متجد دین و ترقی خواهان کشور بستند و زمینه نفوذ بنیاد گرایی، تروریزم ، دهشت افگنی و تجاوزخارجی را در جامعه مساعد ساختند. "ببین تفاوت کار از کجاست تا به کجا". در واقع مکتب داران اندیشه ملی که پساکوهی نمونه ای از آنانست، سیاست و تعهد در برابردین ملی را غیر از آنچه میدانستند و عمل میکردند، که در آشفته بازار سیاستهای امروزی "ریاضت را در سیاست غیر مجاز" میدانند و میان قلب و زبان شان افتراق هولناکی وجود دارد. بهمین لحاظ است که چنین منشها و کنشهای جدا از خواسته اکثریت خاموش راه بسوی هدفی نمیبرند و محموله مسئولیت را به منزلگاه مقصود نمیرسانند، که چنین برداشت و پنداشت انحرافی از سیاست بحیث راهکار مناسب توصل جستن به سرزمینهای خوشبختی انسان بدور از آنچه که هدف قرار داده شده است، راه میرود و سرانجام راه کعبه را به ترکستان میبرد. با اینکه شاید کسانی بخواهند سیاست را در جهت وابستگی، مزدوری و خیانت بوطن توجیه کنند و ناوابستگی به مراکز قدرت جهانی را ناتوانی روشنفکران ملیگرا وانمود نمایند، اما چنین برداشتی در اندیشه های مومن و متعهد به منافع ملی و ارج گزاریدن به انسان و مقام انسانیت جایگاهی ندارد. بخصوص چنین شعارها در تفکر آنانی که نام را فدای نان و معنویت را بدام مادیت اسیر نکرده اند، به پشیزی هم نمی ارزد. ما طی سه دهه حاکمیتها، رهبران بدوران رسیده و شخصیتهای کذایی و تقلبی فراوانی رادیده ایم که به دهلیز حاکمیت از باب تعلق، تحلق و تملق وارد شده اند، اما زمانیکه آنها پدرود حیات گفتند یا از صحنه اقتدار رانده شدند سر مویی هم بیاد شان تکان نخورد، اما مجموعه شخصیتهای که چون غبار، محمودی، نزیهی، بدخشی، باعث، مبلغ، بلخی، کلکانی، پساکوهی و ... در راه آرمان مردم آگاهانه موضع گرفتند و آنرا بجان پاس داشتند، همواره نام و یاد شان صدر نشین بارگاه خاطرات مردم حق شناس کشور و شخصیت شناسان و تحلیل گران امور تاریخ و فرهنگ بوده است. حالا سی سال پس از درگذشت قربان پساکوهی مردم بیاد او می مویند و از نبودش افسوس و حسرت میخورند. پساکوهی قبای سوگ برتن همی جوید نشان راه قربان این مردم بیاد میاورند که اگر پساکوهی ها آنسانکه در زنده گی خویش ریاضت و اخلاق سیاسی و دلسوزی نسبت به مردم و دردهای صعب العلاج اجتماعی آنان نشان میدادند، امروز زنده میبودند، یقیناً اشکهای فرو غلطیده بر رخسارهای یتیمان را می ستردند و در جهت دفاع از حقوق غارت شده ایشان بازهم منبر سخن و سنگر مبارزه را گرم نگهمیداشتند. |
|
+ نوشته شده در
Tue 21 Aug 2007ساعت 17:34 توسط یما شیون |
|
|
غزل زه په گل باندی مین یم د ازغو نه پنا غواړم د پتنگ په شانتی سوزم زه د شمع رڼا غواړم خپل وجود به پری قربان کړم دا زما د زړه ټوټه ده که ستم کړی او که جبر زه د یار نه وفا غواړم ستا په مینه کی یواځی دی دردونه نور څه نشته زه دی عشق کی لیونی شوم زه نن بیا تا اشنا غواړم په پستو شونډو خبری ماته شاتو نه خوږی دی دی غورځنگ ته می د زړه نن بیا د یار نه خندا غواړم ته په زړه کی راسره یی نه هیریږی تر قیامته چی بیا ته هم ما هیر نه کړی زه همدغه له تا غواړم نور سه نه غواړم له تا نه بیا د زړه قرار می ته شه ستا دیدار ما ته قرار دی زه همدغه دوا غواړم ستا یادونه ډیر خواږه دی همیشه می یی په زړه کی ستا دیدار به می نصیب شی دا ساعت په دعا غواړم زه د مینی لیونی یم په دی چم کی می ځای نشته لیونی په شانتی گرځم ( وطنیاره ) وفا غواړم عبدالبصیر (وطنیار) غزل زیبا از عبدالبصیر "وطنیار" محصل سال دوم انستیتوت اداره و حساب داری |
|
+ نوشته شده در
Tue 21 Aug 2007ساعت 12:55 توسط یما شیون |
|
|
غزل ای خدا این قوم را آبــــاد کــــــــن خاطر رنجور ایشان شاد کــــــــن ساکنـــــان مرزوبوم" رفتــــه" را لطف فرما مرحمت کن،یاد کــــــن یا برون کش جان بر لب ماندگان یادها از سلطــــه شیاد کـــــــــن بردگــــــان ظلم و استبــــــداد را ازاســــــارت لحظــــهٌ آزاد کــــن دوستــــان رو نقــــاب شـــوم را خانـــه ویران سازش و برباد کـن دشمـــــن مرموزو ننگ و نــام را طعمـــــه طـوفان باد و آب کــــــن آنکه بیدادش زحد بگزشته اســت داد فــرما برسرش بیــداد کـــــــن شیــــر پــرزور وزرتـزویــــــر را پرزخون و روزی یی صیاد کـــن مقدم "شیـــون" دوای درد مــــــا مژده ده بر صور و گو فریـــاد کن |
|
+ نوشته شده در
Mon 6 Aug 2007ساعت 15:14 توسط یما شیون |
|
|
نیروهای ائتلاف و مشکلات مردم از تاریخ 11 سپتمبر 2001 یعنی عملیات تروریستی شبکه القاعده به پنتاگون بدین سو توجه جهانیان به افغانستان جلب شد و به این بهانه ایالات متحده امریکا با خوابی که در سر می پرورانید وارد عمل شد و به خاطر سقوط رژیم طالبان و پایگاهای شبکه القاعده به افغانستان حمله نظامی نمود که در ابتدا این حملات با پرتاب موشک های کروز صورت میگرفت و بعدا از هوا طالبان مورد حمله بی 52 قرار گرفتند و مدت 22 روز این حملات هوایی ادامه یافت تا اینکه به همکاری جبهه متحد شمال به سرعت رژیم طالبان سقوط نمود و امید آزادی برای مردم دست داد. کنفرانس بن تشکیل و در نتیجه حامد کرزی به حیث ریس دولت موقت تا تشکیل دولت انتقالی تعین شد و انتقال قدرت به بی نظیرترین شکل از جانب استاد ربانی صورت گرفت. در این جریان یک سلسله فعالیت های چشم گیر از سوی دولت به عمل آمد الی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری. این همه دست آوردهای ملت مجاهد و با غیرت افغانستان است که بعد از گذشت زمان شخصیت های فکس شده(وارداتی) گام به گام وارثین اصیل این خطه را به نام های بوچ و مزخرف ( جنگسالار، تفنگسالار، ناقضین حقوق بشر) وغیره که متأسفانه رسانه ها هم به جای پخش اخبار بی طرفانه با وجدان زخمی طرف فکس شده ها را گرفته و آنچه از الفاظ ناشایست که ازقاموسنامه دموکراسی آموخته بودند نثارکردند. بحث بالای نیروهای ایتلاف است که اینها بجای اجرای وظایف اصلی شان و تضمین امنیت اقدام به اعمال ناشایسته میزنند که شمه ای از آن چنین است : 1- شهید نمودن مردمان غیر نظامی در جریان عملیات که به اثر بی توجهی و ارج نگذاشتن به خون مطهر یک مسلمان و عدم تفاهم میان مقامات امنیتی( دفاع ، داخله و امنیت ملی افغانستان ) صورت میگیرد. 2- توهین و تحقیر مردم در شهر وبازار که با صدا زدن کلماتی که قلم از تحریرش عاجز است می پردازند . 3- با پیدا شدن مشکل معمولی وسایط شان ساعت ها راه های مواصلاتی مسدود و مردم به مشکلات جدی مواجه میشوند که من چشم دید خود را که در یکی از این حالات حضور داشتم بیان می کنم . دو روز قبل هنگام که قطار وسایط نیروهای ائتلاف از بگرام به صوب کابل در حرکت بود درقسمت میان کوتل خیرخانه یکی از این وسایط به اثر خواب آلودبودن و یا بی خود بودن راننده موتر از سرک منحرف وبه دره سقوط نمود. در همان لحظات راه به روی ترافیک مسدود و بالای چندین موتر تیراندازی نمودند، تا اینکه موتر ساقط شده را از دره بیرون آوردند. یکی از موترهای بس نوع 303 که از مزار به طرف کابل درحرکت بود، درین راه بندان گیر افتاد. یک خانم حامله در جریان همین مسدودی راه در داخل موتر مذکور زایمان نموده و بعدا به یکی از شفا خانه های شهری کابل انتقال داده شده که این خود مایه ای شرمساری دولت و مردم افغانستان است.
یما "شیــــــون" |
|
+ نوشته شده در
Mon 6 Aug 2007ساعت 15:13 توسط یما شیون |
|
|
تقویم سال ۱۳۸٦ خورشیدی ترتیب و تنظیم و فرستاده شده از طرف: محترم سراج الدین ادیب گرفته شده از سایت خاوران مـــــــــاه حمـــــــل مـــــــــاه ثـــــــــور مـــــــــاه جــــــوزا مـــــــــاه ســـرطان مـــــــــاه اســــــــد مـــــــــاه ســـــنبله مـــــــــاه میــــــزان مـــــــــاه عقــــرب مـــــــــاه قـــــوس مـــــــــاه جــــــــدی مـــــــــاه دلــــــــو مـــــــــاه حـــــوت |
|
+ نوشته شده در
Mon 23 Jul 2007ساعت 12:35 توسط یما شیون |
|
|
شعر از شاهرخ پژمان خاطرهء یک عشق باز حس غریب با تو بودن از تو شنفتن و در تو شگفتن از تارو پودم سر میزند طعم شیرین لبان تو هرم گرم نفس پیچان تو جاذیه چشمان تو لذت عصیان شبهنگام تو در سکوت تنهاییم در میزند ای حس گنگ ار کجایی؟ از کدامین سیاره میتابی ؟ باز آهنگ چون سروش تو چهره گلفروش تو در ایینه پندارم پر میزند ای حور بهشتی خدا را دمی اینجا دوزخ ماست کرمی بارا و مرا زین دوزخ برهان یا جلوه از خاطر ما کن دمی نهان شاهرخ پژمان شیکا گو –امریکا جمعه 15 جون 2007 |
|
+ نوشته شده در
Mon 23 Jul 2007ساعت 12:2 توسط یما شیون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ مربوط به تمامی نسل جوان افغانستان می شود, لطفآ بعد از بازدید داشته های خویش را با ماشریک سازید. قبلآ تشکر میکنم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
۱۰ک۱۰ ــ مالی سازمان مهاجرتی و حقوقی مرجان ابروانی انجمن باسداران فرهنگ آریانا چند شعر، چند شاعر جوان امروز خاوران سیمای شهروند آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر و ادب سیاسی علمی فرهنگی تاریخی اجتماعی |
| پیوندها |
|
hesabdari hesabdari jame دکتر شاهرخ پژمان حماسه زن دوست یابی سالم |
|
RSS
|